eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
936 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[[ تاريخ جنایتی که تا ابد فراموش نخواهیم کرد 🖤 «ولاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» یکشنبه ۱۰ اسفند ماه ۱۴۰۴ ۱۱ رمـــضــان۱۴۴۷ ۱ مــــــارس ۲۰۲۶]] سفره سحری هنوز پهن بود؛ پسرانم داشتند آخرین لقمه‌های سحریشان را می‌خورند ؛ که بلند شدم؛ وضو گرفتم؛مقنعه؛ مانتو و شلوارم را پوشیدم؛بچه‌ها وقتی فهمیدند آماده شده‌ام سریع سفره را جمع کردند همگی آماده رفتن به مسجد بودیم ؛ که ناگهان چشمم به زیر نویس برنامه مناجات سحری خیره ماند ( انا لله و انا الیه راجعون امام ما با زبان روزه در خون خود غلطید و رفت؛ عاقبت آرزوی او بر دعای یک امت سبقت گرفت) همگی متحیر و نابارور از آنچه می‌خواندم شده بودم؛ دست در دست پسران جوانم؛ نفهمیدم چطور از خانه خارج شدیم گوئی آن وقت صبح در شیپور اسرافیل دمیده باشند که جمعیت در پاسخ به خاطره‌ای ازلی از همه درها و دریچه‌های مختلف سربرون آورده بودند همه حالت شک یکسانی داشتند ناباورانه سر به سوی صدایی که از بلندگو مسجد محله بلند بود چرخانده بودند برخی با احترام سلام می‌دادند؛ دسته‌ای دیگری بر سنگفرش خیابان‌ها چون خانواده ما پای به بیرون می‌گذاشتند همه شتابان به خیل جمعیت عظیم سرگردان خیابان‌های دیگر می‌پیوستند گروهی هم که فقط به قصد رفتن به مسجد بيرون آمده بودند و تازه خبر جنایت رژيم صهيونيستي را فهمیده بودند ؛ متأثر از فوت پدر همه‌ی ملت ایران نالان سر بر آسمان برمی‌داشتند در یک دم همه چیز ساکن به نظر می‌رسید؛ جز عزم راسخ مردمی که در سوز و سرمای زمستانی در یک مسیر مشخص گام به گام جلو می‌رفتند با خود می‌اندیشم در ذهن بیدار این جماعت عزادار حسین زمانه چه چیزی دور می‌زند؛ آنان چه پاسخی به یزیدیان خون آشام صهیونیست خواهند داشت و به چه چیزی اینگونه غضبناک زل زده‌اند سرهای مردم سیاه پوش همه در یک زاویه خیره به افق مانده بود آن‌ها فقط با مناجات و صدای الله‌اکبر اذان تکان خوردند؛ اقامه بستند؛ بخاطر کثرت افراد عده‌ای بيرون مسجد نماز خواندند گوئی منتظر پژواک اعلام خونخواهی در سپیده دم صبح یازدهم مانده بودند بعد از اعلام مسیر گوئی طلسم سکوت شکسته شده باشد؛ با گام‌هایی ضربتی در خیابان‌ها منتهی به میدان انقلاب پیش می‌رفتند‌؛ بعد از آن فقط صدای ضرب آهنگ قدم‌هایی سنگین و پرخشم بانگ بیدارباش مردم کشورم در گوشم طنین انداخته بود در نگاه اشکبارم علم پرچم کشورم را دیدم، که در دست قدرتمند فرزندانم می‌چرخید، مطمئن شدم تا چنین جوانانی پشتیبان ایرانم هستند، هرگز این پرچم بر زمین نخواهد افتاد..... ✍نویسنده: =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
[[مخلوطی از... عطر گس سبزی ؛ تلخی چای؛ نان سنگک سحرگاه یازدهم رمضان ]] نفس‌های سپیده‌ی صبح، بر پنجره‌ی آشپزخانه بخار می‌بست. سفره‌ی سحری، هنوز پهن بود. عطرِ گسِ سبزی، تلخِی چایِ ، و طعم نانِ سنگک زیر زبانم مانده بود. بلند شدم. سرمایِ آبِ وضو، در رگ‌هایم دوید . کت و شلوارم را پوشیدم؛ این لباس مشکی، عادت داشت مرا به سکوتِ مسجد، به نجواهایِ نیمه‌شب، بسپارد. اما درست در لحظه‌ای که می‌خواستم گام بیرون بگذارم، چشمم به رقصِ سیاهِ حروف بر صفحه‌یِ تلویزیون افتاد. آن نوارِ زیرنویس، مثل عقربی زهرآگین، بی‌رحمانه می‌خزید: «رهبر معظم انقلاب اسلامی در حمله‌یِ ددمنشانه‌یِ رژیمِ صهیونیستی به شهادت رسیدند.» جهانم، در همان لحظه، فرو ریخت. نه در قالبِ یک خبر، که در هیبتِ یک زلزله‌یِ درونی. نفس، در سینه‌ام، حبس گشت. مغزم، مثلِ سفره‌یِ وارونه، همه چیز را به هم ریخت. «شهادت رهبر »... این کلمه، پتکی شد و بر سرم فرود آمد. باورم نمی‌شد. صدایِ ضربانِ قلبم، از درونِ گوشم می‌آمد، بلند و وهم‌آلود. نفهمیدم چطور لرزشِ دستم را کنترل کردم، چطور دستگیره‌یِ در را چرخاندم و پایم را بیرون، گذاشتم. خیابان، که تا چند دقیقه پیش، آرام و آشنا، بود حالا ناگهان غریبه و وهم‌انگیز به نظر می‌رسید. از پنجره‌یِ طبقه‌یِ دومِ خانه‌یِ روبه‌رو، نوری لرزان به بیرون می‌تابید. بانویی با چارقدِ گل‌دار، سرش را بیرون آورده بود و چشمانی پُر از حیرت، به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده بود. درِ خانه‌یِ کناری، نیمه‌باز بود و مردی، با دستانی که رویِ دهانش را پوشانده بود، مثلِ مجسمه‌ای ، ایستاده بود. انگار خبر، نه از طریقِ سیم، که از طریقِ لرزشِ هوا، از تغییرِ رنگِ خفیفِ آسمان، به مردم منتقل می‌شد. از کوچه‌یِ روبه‌رو، زمزمه‌ای شنیده شد. آهی کشیده شد. زنی با چادرِ سیاه، انگار که ستونِ فقراتش را شکسته باشند، به دیوار تکیه داد. جمعیت، نه با هیاهو، که با سکوتِی سنگینِ ، از خانه‌ها سرازیر می‌شدند. هر چشم، گویی در پیِ سندی بود برایِ این حقیقتِ تلخ. هر نگاه، به سمتِ گلدسته‌هایِ مسجد؛ ناله‌ای بود التماسی بود، برایِ تاکذیب این کابوسِ سرد. در آن سکوتِ پر از غوغا، جرقه‌ای از خشم، در اعماقِ دل‌ها شعله کشید. عزمِ سفت و سختی، چون صخره‌ای در برابرِ موج، در چشم‌ها نقش بست. دیگر فقط اندوه نبود؛ بلکه خشمِ عمیقی بود که از فهمِ عمقِ این جنایت می‌جوشید. در سوزِ زمستان، در دلِ سیاهِ خبر، مردم، نه چون گله‌ای سرگردان، که چون سیلی خروشان، گام در مسیری ناخواسته، اما قطعی نهادند. وقتی مسیر، چون خطی روشن بر نقشه‌یِ شب، اعلام شد، طلسمِ سکوتِ مطلق شکست. صدایِ گام‌هایی هماهنگ، ضربانِ تندِ قلبِ شهری بود که ناگهان، از خوابِ غفلت، بیدار شده بود. هر قدم، گویی از دردی کهنه، از زخمی تازه، حکایت داشت. خیابان‌ها، که تا دقایقی پیش، تشنه‌یِ نورِ خورشید بودند، حالا شاهدِ خشمِ ملتی بودند که در سوگِ رهبرشان، اما با اراده‌ای از جنسِ فولاد، مسیرِ تاریخ را دوباره ترسیم می‌کردند. ✍[[ نویسنده: ]] =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
از آن دور دست‌ها، معجزه‌ای در کار است ید بیضایی مهر بی‌پایانی چشم بی‌خوابی همه شب بیدار در مرارت زنجیروار بشر درسوگ این بی‌نفسی در خفقانی فرو رفته می‌خواستم عبور کنم زین خوابهای دیجور و ساده‌دل پی امیدی با نوری چو طلوع مهر آقایی نوازش‌مان کرد. غوره‌مان مویزگشت. اللهم عجل لولیک الفرج ✍ 🌺🌺🌺🌺🌺🌺 =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
مدیریت بحران در نبود رهبرم با شهادتش،خیلی باید خلاقیت داشته باشیم هنر وجودمان را بکار ببریم و خلاقیت و هنر ما اتحاد و متحد بودن، بیشتر از همیشه با هم بودن و هیچوقت پیش نیاید همدیگر را در ادامه این مسیری که معلوم نیست چه خواهد شد بهیچوجه لحظه ای تنها نگذاریم. پشت هم را خالی نکنیم. پشت به پشت هم باشیم به مهر و محبت و مهربانی. روی لبخندمان را بی کم و کاست،بی منت بدور از غرور و منیت بهم نشان دهیم. همین لبخند به روی هموطن کار را آسان هموار راحت به تمام و کمال تکمیل می‌کند . و دین و ایمانمان را بیشتر از قبل بیشتر از همیشه بیشتر و بیشتر کنیم و در حفظش کوشا باشیم. امیدمان را بخدا باشد و بس . امید و نگاه مطمئنمان به ظهور منجی مان آقا امام زمان (عج) باشد و تا لحظه رسیدن ظهورش، دین ایمان اعتقاد محبت پیروی از حق مسیر محکم ادامه راهمان باشد. مساجد پناهگاه و مأمن امن وجودمان باشد تا پرچم دینمان را به دست صاحب اصلی بسپاریم. //////////////////////////////////////////////////// پرچم ایران وارد منطقه خیلی بزرگی شد آن منطقه‌ای که سازمان ملل هست. بالای سردرش پرچم تمام کشورها برافراشته است.در کنار همه‌ی این پرچمها،پرچم دو تا مزدور آمریکا و اسرائیل هم بود داشتند کُری می‌خواندند پرچم دیگر کشورها هم سربزیر سرجاهایشان بودند پرچم ایران وقتی این وضع را دید چنان عصبانی رفت سمت پرچم اسرائیل و آمریکا لگدی به آندو پرچم انداخت. آنها از بالای دیوار سازمان ملل افتادند زمین پرچم دیگر کشورها سر بلند کردند پرچم ایران به یکی یکی آن پرچمها هم چکی زد پرچمها هم از ترس بغض کردند،گفتند:ما با توئیم ما رو نزن هرچی تو بگی. نویسنده: =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📌جنگ تا چه زمانی ادامه دارد؟ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ! ▪️قرآن است، اساساً دین آمده است برای هدایت انسان به بلندیهایی از جنس قرب الهی و حیات طیبه! قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ ﴿البقرة، ۱۹۳﴾ ﴿الأنفال‌، ۳۹﴾ با آنها پیکار کنید! تا زمانی که فتنه از بین برود! ▪️، خامنه‌ای عزیز در یک بیانی چنین می فرمایند: «مؤمن نميتواند مبارزه نكند. مؤمن همواره در حال مبارزه است؛ تا كِى‌؟ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ‌؛ تا وقتى كه از زمين فتنه برخيزد، همواره مبارزه ميكند؛ حالا اين مبارزه گاهى به صورت هجوم است، گاهى به صورت دفاع؛ لذا در يك روايتى دارد كه «المُؤمِنُ مُجاهِد» (علل‌الشّرايع، ج ۲، ص ۴۶۷) ؛ مؤمن همواره مشغول جهاد و مبارزه است؛ ... و ميدانيد كه بار مبارزه، بار بسيار سنگينى است، يعنى هيچ بارى به سنگينى بار مبارزه نيست و بلاى مبارزه بلاى سختى است؛ زيرا كه مبارزه فقط زخم خوردن و رنج كشيدن به اين صورت نيست؛ ناكامى‌ها، ترسها، رعبها، دلهره‌ها هميشه در سر راه مبارزه‌ى انسان هست، و يك مبارز واقعى آن كسى است كه مرعوب نشود. اوّلين شرط مبارزه مرعوب نشدن است.» (شرح خطبه اول نهج البلاغه، صفحه: ۲۲۵) ✍ ما روزانه چالش های متنوعی را در کانال منتشر خواهیم کرد و منتظر آثار ارزشمند شما هستیم! 📚 👈🏻 موضوع امروز یکشنبه 17 اسفند ماه 1404 با عنوان ؟ متن و دلنوشته خود را برای ادمین ارسال کنید👇🏻: 📞 09200757039 💬 @Shavaladpubadmin ما به صورت مجموعه آثار با معرفی نویسنده در کانال منتشر خواهیم کرد! 🌺 به امید روزهای روشن =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
(به نام خالق کلمات و زیبایی) 🪷دلنوشته ۲: وطن، پاره تن 🇮🇷اینجا ایران میعادگاه عاشقان و قرارگاه عشاق است. مردمانی دارد از جنس غرور و غیرت و ذاتی سیراب از امید و همت. مردمانی که برای وطن از جان مایه می گذارند و وطن تمام دارایی شان می شود. 🇮🇷اینجا ایران و من زبان به وصف وطن گشوده ام و از مهر خاوران به مهر جاودان رسانده ام این سخن، که نام شیر مردانت، خار چشم دشمنان است و سنگی که راه بر آنان بسته. و چه زیادند گرگانی که دندان تیز کرده اند به طمع تکه ای از پیکره ات در سیاهی دوران ها که از گذشته تا حال زوزه می کشند و آتش وجودت ترس بر اندام شان انداخته و دورشان می سازد از این سرزمین که سالیان است بر این ماجرا عادت کرده‌اند و ترک عادت موجب مرض شان است و دور باطل می زنند برای رفع نیازشان که وای بر حال شان. و چه زیبا سروده است شاعر این مرز و بوم که وطن را شکوه پابرجا می نامد و زخمی سربلند دوران‌ ها می داند که می شود با او دل به دریا زد و با او دل به زد. ✍ نویسنده: شهرستان خوشاب،شهر سلطان آباد =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
روزهای جنگ سخت می دانستی کلمه ی سخت حد و اندازه ندارد. گاهی کودکانه فکر کردن این است که برای مدت کوتاهی در تنگنایی باشی. مریم چرا گرفته ای؟! امروز روز سختی داشتم ،چند ساعت توی ترافیک بودم ودیر به محل کار رسیدم یا مثلا امتحان ادبیات امروز سخت بود. یا دوری ازشما برایم سخت است. پس قبل از هرچیز باید دید از زبان چه کسی این کلمه گفته می شود. درحال حاضر ما درجنگ به سر می بریم. موقعیتی بسیار سخت،اما چرا سخت ؟! من از نظر موضوعات کوچک مثل سر وصدای موشک ها احتمال بمباران وشهادت نمی گویم! بلکه از این نظرمی گویم که تمام کفر در برابر تمام حق ایستاده است. کشور مسلمان ایران برای حفظ آرمان های انقلابی و اسلامی درحال نبرد سختی با قدرت هایی است که سالها با قلدری خون مردم مستضعف را درشیشه کرده اند. ولی این بار برای آنها سخت است که یک جا تابلوی ایست ونه به خواسته های غیر عادلانه ی آنها در دستان قدرتمند ایرانیان برافراشته شده باشد ! پس حداکثر تلاش خود را برای نابودی این نظام انجام می دهند! غافل از اینکه این بار پیروز صحنه ی نبرد آنها نیستند. وبه خاک مذلت خواهند افتاد چرا که سیلی سختی خواهند خورد! تکرار می کنم سیلی سخت! آن هم از شیر مردان رهبر شهید سید علی که اکنون پرچم را به دست فرزند برومند خود سید مجتبی خامنه ای سپرده است. ما آزموده شدگان روزهای سختیم،جنگ هشت ساله،ترورها ،تحریم های فلج کننده و... حالا آنها اگر توانستند سخت خودرا با سخت ما مقایسه کنند. ومنتظر بمانند که ماهم منتظر می مانیم. آنها منتظر وعده های پوچ شیطان وما منتظر وعده ی نصرت الهی، «نصرمن الله وفتحا قریب» =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – نوزدهم اسفند1404 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= مدام از خودم می‌پرسیدم که آن دختر را کجا دیده‌ام و هر بار دست خالی‌تر از قبل به نقطۀ اول برمی‌گشتم. کارم این شده بود که خودم را در اتاق حبس کنم و تا جایی که حافظه یاری می‌داد، تک‌تک آدمهایی را که به زندگی‌ام قدم گذاشته بودند بررسی کنم. از همکلاسی‌های دوران دبیرستانم تا دانشگاه، همسایه و فامیل و حتی فروشندگانی که اغلب از آنها خرید می‌کردم را خوب به خاطر داشتم. هیچ کدام ذره‌ای شبیه آن دختر نبودند و همین موضوع بیش از پیش گیجم می‌کرد. کلافه و مستأصل سرم را میان دستهایم گرفته بودم که با صدای زنگ در از جا پریدم. اهمیتی به صدای بی‌وقفۀ زنگ ندادم. مدتها بود که به هیچ چیز واکنشی نشان نمی‌دادم. پشت آن در هر که بود، مطمئناً کاری با من نداشت. منتظر بودم تا مادر در را باز کند و آن صدای روی اعصاب قطع شود اما ظاهراً یا مادر در خانه نبود و یا تصمیمی برای باز کردن در نداشت. برای خلاص شدن از صدای زنگ، از اتاقم خارج شدم و به طرف آیفون رفتم. از پشت شیشه، نور آبی و قرمز رقصانی دیده می‌شد. نوری که من به آن آلرژی پیدا کرده بودم و با دیدنش بدنم دچار تشنج می‌شد. با دستهایی لرزان شاسی را زدم. در تقی کرد و باز شد و نور آبی و قرمز با قدرت وارد خانه شد. بی‌اختیار چشمهایم را بستم و وقتی بازشان کردم، چهرۀ آشنا و عبوس افسر آگاهی را مقابلم دیدم. نگاهم بلافاصله از او گذشت و پشت سرش را کاوید. نمی‌دانم چرا منتظر بودم وحید را همراهش ببینم اما وحید نه پشت سر او بود و نه توی ماشین پلیس. زبانم به سلام و احوالپرسی نچرخید. از ترس کلمات را گم کرده بودم. از آن شب به بعد، از هر چه پلیس و ماشین پلیس بود، به شدت می‌ترسیدم. با آنکه پدر بارها اسم افسر پرونده را گفته بود اما هر چه فکر کردم نامش یادم نیامد. به هر جان‌کندنی بود، زبان خشکم را توی دهان چرخاندم و پرسیدم: ـ خبری شده؟ از وحید ... نتوانستم بیش از آن چیزی بپرسم. نه آنکه سؤالی دربارۀ وحید نداشته باشم. سؤالهای بی‌شمار توی ذهنم قطار شده بودند اما حقیقت این بود که تحمل جواب آن سؤالها را نداشتم. می‌ترسیدم وقتی از وحید و روند پرونده بپرسم، در جوابم بگوید که همه چیز بر آنها محرز شده و وحید قاتل آن دختر بیچاره است. با نگاهی دردمند، زل زدم به چشمهای پرحرف افسر. نگاه سرد و جستجوگرش از جسمم گذشت و روحم را کاوید. تنم به لرز نشست. به داخل خانه نگاه کردم. تنها بودم و هیچ کس نبود تا بتوانم به او تکیه کنم. با دستهای سردم خودم را بغل گرفتم تا برای شنیدن خبر قاتل بودن وحید آماده شوم. افسر پوزخندی مهمانم کرد و اشاره‌ای به پشت سرش نمود. درهای ماشین باز شدند و سرباز جوانی همراه یک مأمور خانم از ماشین پیاده شدند. درکی از اتفاقات پیش رویم نداشتم. مأمور خانم جلو آمد و چسبیده به من ایستاد. برق دستبند فلزی توی دستش چشمم را زد. سروان دستی به محاسن پرپشتش کشید و گفت: ـ خانم مهتاب آذرسا! شما به اتهام قتل خانم لالۀ فخیم بازداشتید. لطفاً لباس مناسب بپوشید و همراه ما به ادارۀ آگاهی بیایید. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امشب قلبم را گره می زنم به الغوث الغوث گفتن نه بخاطر بخشیدن گناه. با تمام وجودم برای وطنم و هم وطنم الغوث الغوث می خوانم . برای گل‌های نو شکفته برای خاک پاک سرزمینم. برای کودکی به انتظار نشسته برای دل مادران سوخته الغوث الغوث سر میدهم برای اشک‌های پنهان و پاهای لرزان کمر خمیده پدران شهر بی هیاهو الغوث الغوث الغوث برسجاده خونین و شهدای بی کفن الغوث الغوث الغوث الغوث الغوث برای سربلندی وپیروزی وطنم الغوث الغوث نویسنده: =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub