🌱 #پارت9
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – بیست و یکم اسفند1404
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
ضربه خیلی کاری بود و مثل پتک بر سرم فرود آمد.
دو اسم مثل پرندههای توی کارتونهای زمان کودکی، دور سرم میچرخیدند.
مهتاب و لاله.
مهتاب که من بودم اما لاله که بود؟ من کسی به اسم لاله نمیشناختم.
طول کشید تا زهر کلمات سروان بر جانم بنشیند.حتماً داشت شوخی میکرد و چه شوخی تلخ و گزندهای!
هر چقدر سعی کردم لبهایم را کش بیاورم و به شوخیاش بخندم، موفق نشدم.
ناگهان سرمایی کشنده از مچ دستم راه گرفت و خود را به قلبم رساند.
قلبم در محاصره آن سرمای کشنده، داشت بالبال میزد.
نگاهم به مچ دستهایم کشیده شد. دستهایی که اسیر دستبند شده بودند.
جانی در بدنم نمانده بود و در شرف سقوط بودم. نمیدانم مادر کجا رفته بود. مامور خانم کمکم کرد مانتو و شال بپوشم و سوار ماشین شوم.
بعدش را دیگر چندان به یاد ندارم. خیابانها و کوچههای آشنای شهر برایم غریبهترین بودند.
وقتی به خود آمدم که خود را در یک چهاردیواری محبوس دیدم.
چهاردیواری که برخلاف چیزهایی که از اتاقهای بازجویی در حافظهام به یاد داشتم، نه تنگ بود و نه تاریک اما تا سرحد مرگ ترسناک.
حس میکردم دیوارها لحظه به لحظه به هم نزدیکتر میشوند و عنقریب است که مرا در خود ببلعند.
گلویم از ترس خشک شده بود و پارچ و لیوان استیل روی میز تنها راه علاج آن کویر بود.
دست پیش بردم تا لیوان آبی برای خودم بریزم اما لرزش دستانم به حدی زیاد بود که پارچ از دستم لیز خورد و با صدای ناهنجاری کف اتاق افتاد.
هنوز از شوک این اتفاق بیرون نیامده بودم که در به شدت باز شد و سروان در آستانه در پدیدار گشت.
در طول این چند روز، این اولین باری بود که از دیدنش خوشحال شدم.
سروان نگاهی به من و کف خیس اتاق انداخت و بی آنکه حرفی بزند، رفت.
دلم میخواست به پایش بیفتم و از او بخواهم مرا در آن اتاق مخوف تنها نگذارد.
انگار خدا ندای ملتمس دلم را شنید که او خیلی زود برگشت.
روی صندلی روبهرویم نشست و لیوانی کاغذی که بخار داغ رویش می رقصید، به طرفم گرفت.
جایی برای تعارف باقی نمانده بود.
فوراً لیوان را گرفتم و دستهای سردم را دورش حلقه کردم.
سروان با لحنی دستوری گفت:
_ بخور! بهش احتیاج داری.
اطاعت کردم و چند جرعه از آن مایع داغ و شیرین خوردم.
خون به یکباره در رگهایم به جریان افتاد و دمای افتاده بدنم به تعادل رسید.
سروان با رضایت نگاهم کرد. نگاهش مرا می ترساند.
نگاهی که مثل نگاه یک شکارچی به شکارش بود.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام و برای خداوند
“ مزار سرو”
…
جا باز می کند شهید
کنار خودش
برای همرزمی که دیرتر رسیده است.
هوا بارانی ست .
قطعه ی اول، عطر کربلا دارد
و مادر نشسته
پای نارونی زمستانی
زمزمه می کند
به زبان تسبیح
آیه های روشنی از سوره ی فتح را .
چشم های پدر
هنوز به آسمان است .
لاله ای که امروز رسیده است
با طلوع ماه
بدل به سروی دیگر می شود
و جنگل بارانی
او را در آغوش خواهد گرفت .
از میانه ی مزار سروهایی که ایستاده اند
ترانه ی ملی کبوتران
به گوش آفتاب می رسد
و قبیله ی سوگوار من
خیابان خیس را
به رودخانه ای از اشک
پیوند می زند .
روی شانه های درختان
چفیه ها
فریاد به فریاد
کبوتر می شوند
و کلمات من
آیه های دیگری از مهر
بر گلدان های سفالی مادربزرگ
می کارند.
سرخی لاله ها
روی دامن دشت
همیشگی ست.
✏️نویسنده: #محمدحسینصفری
اسفند ۱۴۰۴
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آخرین شب قدر 🌙
براتون آرزو میکنم 🌺🙏
💕روزگارتون از رحمت 🌸الرَّحْمَنُ الرَّحِیم🌸 لبریز
🌸دستانتون از نعمت 🌸 رَبُّ الْعَالَمِين🌸 سرشار
🌸چشمانتون به نور💞اللَّه نور السَّموَاتِ وَالَارض💞 روشن
🌸کفه ترازوتون در ردیف🌸فَأمَّا مَن ثَقُلَت مَوَازِینُه 🌸میزان باد
🌸زندگیتون 💕 فِی عِیشَةِ رَّاضِیَة 💕 باد
🌸و عاقبتتون 💞 عِندَ مَلِکَ الْمُقتَدِر💞 ختم به خیر باد
آمین یا رَبَّ الْعالَمین 🌸🙏
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌷🌱 در این روزهای سخت جنگ، دعایی بنویسید برای آرامش قلبها!
😪🥀 خیلی ها عزادار و داغدارن، کسب و کار مجازی و حضوری خیلیها از بین رفته و درآمد ندارن، بچههایی که درس و کلاسشون آنلاین شده و دلتنگ مدرسه و دوستاشون هستن! و خیلی اتفاق و حس و حال دیگه ....
🇮🇷🌺 میدونم دیگه حال و هوای نزدیک عید و خرید و شادی خیلی کمرنگ شده؛ ولی ما امیدمون رو از دست نمیدیم!
🥰👈🏻 اثری رو بنویسید و بفرستید؛ تا امید بخش آینده ایران ما باشه!
✍ ما روزانه چالش های متنوعی را در کانال منتشر خواهیم کرد و منتظر آثار ارزشمند شما هستیم!
📚 #چالش_روزهای_سخت_جنگ
👈🏻 موضوع امروز پنجشنبه 21 اسفند ماه 1404 با عنوان #امید_ایران
متن و دلنوشته خود را برای ادمین ارسال کنید👇🏻:
📞 09200757039
💬 @Shavaladpubadmin
ما به صورت مجموعه آثار با معرفی نویسنده در کانال منتشر خواهیم کرد!
🌺 به امید روزهای روشن
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub🥰🥰
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌷🌱 در این روزهای سخت جنگ، دعایی بنویسید برای آرامش قلبها! 😪🥀 خیلی ها عزادار و داغدارن، کسب و کار
❌بهترین آثار رو ✅ «فقط آثار امیدبخش» ✅ منتشر میکنیم با ذکر نام نویسنده❌👆
تا پای جان برای ایران
از کوچهها صدای گامهایی میآید که با ایمان گره خورده است...
گامهایی که خستگی نمیشناسند، چرا که قلبهایی روزهدار در پشت آنها میتپد. مردمان این سرزمین، با لبانی خشک از عطش و دلی زنده از عشق، یکدل و همنوا در میدان حضور مییابند...
زمین از عطر نیتهایشان آکنده است و آسمان، با احترام، سر تعظیم برایشان فرود میآورد....
زن و مرد، پیر و جوان، با چشمانی خیس و روشن از امید، پرچم انسانیت و وفاداری را بر فراز دستان خود برافراشتهاند.
در این روزهای صبر و روشنی، هر نگاه، شعلهای از پایداری است و هر قدم، واژهای از دفتر جاودانگی.
مردم، با زبان روزه و دل بیدار، معنای واقعی ایستادگی را تفسیر میکنند...
ایستادگی برای خاکی که در آن خاطرهی شهیدان شکوفه کرده، و برای آیندهای که باید با نور ایمان و همدلی روشن بماند.
و اینچنین، «پای جان برای ایران» تنها یک شعار نیست...صداییست از عمق جان مردمی که میان گرمای روز و سرمای دغدغهها، هنوز به زلالی مهربانی و به قدرت عشق باور دارند
چگونه توصیف کنم این وسعت از عشق و همدلی را
ایران جان من است🇮🇷
=========================
لاله های بی مرز
ایستادهایم؛ چون خاکمان را با شرافت خود آبیاری کردهایم.
هیچ گلولهای نمیتواند باور ما را ویران کند.
زنان ما سنگرند، مردان ما سپرند، و وطنمان ایمان است.
ما با زخمهایمان حرف نمیزنیم؛ با پاهای استوارمان پاسخ میدهیم.
هر ویرانی برای ما آغازی دوباره است، نه تسلیم.
ما نسلی هستیم که زیر بمباران هم بذر امید میکاریم.
دل ما میدان جنگ نیست، کانون عشق به وطن است.
ایستادگی یعنی نفس کشیدن با غرور در هوای خطر.
ما از خاک برخاستهایم، و تا آخرین نفس برایش میایستیم.
مقاومت ما شعر نیست، واقعیتی است که جهان آن را بهزانو درمیآورد.
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
=========================
عطر مقاومت
در رگهایمان، خون نیاکان صبور جاریست....
در دلهایمان، کوهی از اراده که هیچ طوفانی نمیلرزاندش.
ما، فرزندان خاک خورشید، نه با ترس، که با عشق به وطن، از هر گزندی عبور کردهایم و خواهیم کرد.
چونان سرو، در قلب زمستان سختیها، سبز ماندهایم، تا صلابت زن و مرد این دیار، آیینهی افتخار آیندگان باشد.
آنان که چشم طمع بر خاک ما دوختهاند، ندانستهاند که هروجب از این سرزمین، با خون هزاران لالهی عاشق آبیاری شده است.
صدای خروش ما، پاسخیست به سکوت شوم جنگ، ارادهی استوار زنان و مردان این سرزمین، سپریست نفوذناپذیر در برابر هر تهاجم.
ما، ریشههای عمیق این خاکِ کهن، در برابر هر باد مخالفی، چونان کوه استواریم....
ایمانمان، نوریست که تاریکی خصم را میشکافد.خاک این سرزمین، از عطر مقاومت برخاسته است، عطری که مشام تاریخ را تا ابد، سرمست خواهد کرد.
شمشیر اراده در دست مردان، و صبر صبورانهی زنان، افسانهی این سرزمین است...افسانهی ایستادگی تا پای جان برای ایران...
ما، آتشی هستیم که از خاکستر سختیها شعلهورتر میشویم.... هر تهدید، جرقهایست برای سوزاندن هر چه نامردیست.
در قاموس ما، کلمهی «شکست» وجود ندارد...تنها پیروزی» و «مقاومت» معنا یافته است، تا ابد.....🇮🇷
نویسنده: #فاطمه_غلامی
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای قشنگم
طوفان و امید
قلبم میلرزد.. هر لحظه یه خبر بد، یک تصویر دلخراش. جنگ، مثل یک هیولای وحشی، داره سرزمینم رو میبلعد. اشک توی چشمام جمع میشود، ولی اجازه نمیدهم ناامیدی ریشه بکنه.
این خاک، خونیه که پدران و مادران ما برای دفاع ازش ریختند. این سرزمین، میراثیه که باید به نسلهای بعد تحویل بدهیم. نمیتوانیم تسلیم بشویم!
غم از دست دادن عزیزان، سنگینیِ آوارگی، ترس از آینده... همه اینها رو حس میکنم. ولی یه صدایی توی دلم فریاد میزنه: "ایران، تسلیم نمیشه!"
ما ملت ایران، قویتر از این حرفاییم که یک طوفان ما رو از پا دربیارد. ما با عشق، با ایمان، با امید، دوباره از نو میسازیم.
اشکهام رو پاک میکنم و با تمام وجودم فریاد میزنم: "ایران، سربلند میشود!"
این یک آرزو نیست، یک باورِ عمیقه. یک باور به قدرت عشق، به قدرت امید، به قدرت ایران.
#آریا_محمدی یازده ساله دانش آموز خبرنگار پانا
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
به نام خدای قشنگم طوفان و امید قلبم میلرزد.. هر لحظه یه خبر بد، یک تصویر دلخراش. جنگ، مثل یک هیو
🥰🥹👈🏻 چقدر قشنگ نوشته این نوجوان عزیز ایرانمون🇮🇷🙏🏻
گذر از آتش
ایرانی که اکنون می بینید ایرانی متشخص که از سایر کشورها متمایز است
از هجوم پیشینیان
از هجوم یونانیان سربلند بیرون آمده
از هجوم تورانیان
از هجوم عمریان
از تهاجم مغول ها
از حمله ی عثمانیان
از هجوم افغان ها
از هجوم روس ها
از هجوم انگلیسی ها
از هجوم بعثی ها
از هجوم صهیونیست ها
از هجوم پسینیان
از هجوم...
با یاری خدا و همکاری و همیاری همه ی هم میهنان از هجوم زمستان هزار و چهار صد و چهار سربلند بیرون خواهد آمد.
نویسنده:#حسینعلی_ساسانی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub