🔰اجتماع بزرگ اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه استان فارس
👌جهت بیعت با امام امت و اعلام انزجار از جنگ افروزی و جنایات آمریکا و اسرائیل
⏳تاریخ: شنبه،۲۳ اسفند ماه ۱۴۰۴
📌ساعت: ۱۶
⚜مکان : شیراز، مقابل تالار حافظ
ـ ـ ـ ــــــــ⊰☫⊱ــــــــ ـ ـ ـ
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدا
“دروغ “
دروغ رسانه ها، علنی شده است
و این همه رگبار با طعم عربیکا
باور کردنی نیست
ما دریازادگان مصممی هستیم که تکلیفمان روشن است ترسی از گلوله نیست
و آینده ای که پس از جنگ با حزبی آشفته حال می آید
بسیار شبیه به ما خواهد بود.
قدرت
در جهانی که غرق خاکستر و جاسیگاری و نردبان است
ستاره ی زمینِ بازی نیست؛
در قلبِ آدمی ست
در قلب شاعرانی که هیولای زشت زور و زر و تزویر را
به زنجیر می کشند
برای تسلیم در برابر سنگ ها.
ما واقعیت پنهان یک رویای بلندیم
شاهکاری آغشته به آینه در سیاره ای مکلّف به مهرورزی
بی آنکه سیاستی به حرام
هماهنگی ما را با اضلاع روشن طبیعت
در میانه ی طوفان
به هم بریزد.
زمین در جغرافیای باغ هایی که قواره ی پرتقال های خونی ما شده اند
تاب خواهد آورد
زخم های زمستان را
برای گشودن فصلی از اراده های نجیب
و تصمیم با گل های مادربزرگ در ایوان خانه است
تفاوتی نیست میان ماهیانی که رودخانه را به سمت زادگاهشان ترک می کنند
با اطلسی های پدربزرگ
این را همه ی مسافران هفت روز هفت قبیله هم می دانند.
ما اسطوره ی درختانیم
و بذر نانوشته های جهان در مشت های ما
تقویم تازه تری از شاهنامه ی بلند عشق را
تقریر خواهد کرد
در مژدگانی ناگهان صلح.
اندوه نشسته بر نگاه پرندگان را که نمی شود
درون سبدهایی انباشته از سبزی و گل و گلوله و نفت
به جلسات بحران برد
میان جلسات محرمانه ی منتسب به بحران نامه ها
همه چیز در محاصره ی لیوان های گستاخی ست که پیوسته پر و خالی می شوند
از گُمان های ناگزیر .
چه چیز مهم تری از لبخند است
که در سطل زباله ی مدرسه دفن می شود
تا تماشایِ کلمات
در اوجِ انتظارِ جهان برای هرج و مرج،
به تکلیفی از درد منتهی شود؟
نشانهیِ پایانی پیروزی
درون تمثیلی از ثبات نهفته می ماند
و چندی می شود
در سقوط پیاپی هواپیماهایی که ملافه های سرخ را
بین ابرها، جابجا می کنند
پیراهن شکوفه های گیلاس را به کوچه های شب می سپاریم
تا قلب های اندوهگین ما
با طلوع ماه در پهنه ی خلیج
بدل به ستارگانی شوند
برای فاش کردن حقیقت
و شکفتن بهاری قدرتی که در قلب های ماست
تا پرندگان سردسیر
به خانه باز گردند
و کریحه ی جنگ با همه ی فرزندان سربی اش
پشت ویرانه های اجدادی
پنهان بماند.
کلاغ های نورس محله ی ما نیز
باوری به دروغ های چند قسمتی در رسانه های تمسخر و تحقیر ندارند
پس باور نمی کنیم
گلوله جانی داشته باشد
و بمب ها نفسی تازه تر از نسیم صبح.
دروغ علنی رسانه هایی که حاصل آمیزش جنگ با قدرت بوده اند
هماره شاخدار بوده است.
شعر؛ #محمد_حسین_صفری
اسفند۱۴۰۴
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
عمریست در حسرت ،دیدار تو
دست به دعام هر روز و شب
آخرکجاست، جایگاه من!
درجمعی از عشاق تو
خورشید تواضع میکند
باران،صبوری میکند
تا نبارد بر عبای خاکی ات
تا ببوسد،دست رزمنده تو
رفتی و غریبی بی سر و پا شده ام
نبود مجال یک وداع، بر لبان تشنه ات
یقینا، می آییم و خواهی دید همه ما را
بر فراز ان قدس رها، ان آرزوی دیر تو
گویند همه آزادگان!
نام تو را ،ای جان فدا.
نام شعر :جان فدا،🌷
شاعر:#اسما_جامی_کلوتی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#بیست_و_دوم_رمضان_۱۴۴۷
📖پلکها مدام روی هم میرفتند و دوباره باز میشدند. بدنم کامل آمادهی خواب بود، اما صدای مهیب جنگندهها آن را بر من حرام کرده بود. انفجار پشت انفجار. معلوم بود زیاد نزدیک نیستند، اما دلهره به جان در و پنجرههای خانه هم افتاده بود. چه برسد به من. انگار تمام تنم نبض پیدا کرده بود و میزد. نفسها راه خودشان را گم کرده و بالا نمیآمدند. هرچه دعا و حرز یادم میآمد را تندتند و با لبانی که به سختی به هم میرسیدند، خواندم. اشهدم هم با نفسهای بریده گفتم. صداها قطع و سکوتی مرگبار حاکم شد. در خودم مچاله شده بودم که سنگینی پلکها بر نبض و قلب و دیگر اعضا غلبه کرد.
مردی سرتاسر سفیدپوش با چهرهای آرام و نگاهی نافذ روبهرویم ایستاده بود. صورتش آنقدر نورانی بود که آرامش مهمان بندبند وجودم شد. باد بین موهای سیاه و مجعدش میپیچید. بدون اینکه لبهایش تکان بخورد بانگ «اناالمهدی» اش عالم را فراگرفت. صدای دوبارهی جنگندهها رویای شیرینم را ناتمام گذاشتند.
===================================
📚از صبح پای اخبار نشسته بودم. آنقدر خوشحال بودم که برای همهی دوستان و آشنایان پیام تبریک فرستادم، حتی آنهایی که فکر میکردم شاید ذرهای از این موضوع ناراحت شده باشند. عکسهای بچه مدرسهایهای کشته شده در یکی از شهرهای ایران را بارها نگاه کردم. هر بار خون تازه در رگهایم میجوشید. از همه مهمتر مرگ رهبرشان بود.دیگر کارشان تمام است. از تصورش طعم گس پیروزی چون شراب کهنهای مستم کرد. غرق افکار پیروزمندانهام، خریدم زیر پتو.
مردی باابهت روبرویم ایستاده بود. سرتاسر سفید پوشیده و نگاه نافذش لرزه به جانم میانداخت. نور خیرهکنندهی صورتش قفسهی سینهام را در هم میفشرد. شمشیر در دستانش برق میزد و باد بین موهای سیاه و مجعدش میپیچید. با تکان دادن شمشیرش در هوا و بدون اینکه حرفی بزند، بانگ «اناالمهدی» اش در عالم پیچید. با وحشت از جا پریدم. تلویزیون روش مانده بود. اخبار داشت رهبر جدید ایران را اعلام میکرد
نویسنده: #عطیه_کرامتی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌷🌱 عید 1405
🌀 سال 1405 داره شروع میشه…
تو این شرایط خاص، وقتی هنوز سایهی جنگ با آمریکا و اسرائیل سنگینی میکنه، نوروز چه معنایی پیدا میکنه برامون؟
تو فکر سفر رفتنید؟ خرید عید کردید یا ترجیح دادید امسال سادهتر بگذره؟
برنامتون برای شروع سال جدید چیه؟ امید هنوز تو دلتون جا داره؟
✍️ نویسندهها بیان نظرشونو بنویسن و اثرشونو برای ادمین بفرستن تا توی گروه منتشر کنیم.
ببینیم هرکی چه حسی نسبت به نوروز امسال داره…
✍ ما روزانه چالش های متنوعی را در کانال منتشر خواهیم کرد و منتظر آثار ارزشمند شما هستیم!
📚 #چالش_روزهای_سخت_جنگ
👈🏻 موضوع امروز شنبه 23 اسفند ماه 1404 با عنوان #نوروز1405
متن و دلنوشته خود را برای ادمین ارسال کنید👇🏻:
📞 09200757039
💬 @Shavaladpubadmin
ما به صورت مجموعه آثار با معرفی نویسنده در کانال منتشر خواهیم کرد!
🌺 به امید روزهای روشن
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub🥰🥰
🌱سلام
در حال و هوای عید نوروز و قبل از آن هستیم. امسال همراه است با رمضان و جنگ. نمی شود نشست و دید چه می شود. باید کارهای عادی این روزها را انجام دهیم. خانه تکانی اما نه به کاملی سال های پیش. خرید سیب و پرتقال میوه ی شب عید دولت. عیدی کوچک ترها را کنار بگذاریم. شرکت در حرکت های شبانه روزی مردمی پرچمی و دعا برای جنگ و پیروزی. کتاب خواندن، کلی کتاب نخوانده داریم. رفتن به مسافرت! نترسید راه دور نمی رویم. می رویم باغ خودمان در حومه ی شهر. باید دیگر درخت ها را برای سال جدید آماده کنیم. عید مبارکی البته حالا باید پیشاپیشش را هم بگوییم.
نویسنده:#حسین_علی_ساسانی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خانهی دل
نزدیک عید است ،نه از بوی عیدی خبری ست نه تنگ بلور وماهی قرمز.
بازار بشور و بساب به راه است، اما نه مثل اسفندهای هرساله کمر شکن و کلافه کننده !
خانه تکانی امسال دلیست.
خانه ای که معنیاش را دوانده تا مرزهای وطن، تا آبهای پر خروش خلیج فارس .
سراغ هر دلی که می روی حسابی تکانده شده ،
برق افتاده مثل آینه ،نور می تابد از آسمان به زمین ، بوی آسمان و باران و طهارت پیچیده در جمع!
از قلبها ،بوی سبزه های بهشت می تراود.
در لابلای جنگ و دودهای غلیظ و نعره های منحوسش، دلها دم به دم عاری از گرد وغبار و ناپاکی می شود ، میدرخشد مثل آفتاب بدون هیچ زنگاری !
این معجزه ی جنگ و خون است ،رسیدن به آنچه باید بود ،رسیدن به اصل فطرت وپاکی.
انگار قلبهای معصوم ،همین حالا متولد شده ، پاک و بصیر !
انگار خون شهیدان دویده به قلبها و نبضشان یکی شده .
این قلبهای مصمم، عِرق وطن را به جان خریده و مفت از چنگ نمیدهد .
نه برای نفت و گاز و کوه و دشتی که همه نعمت اند و عزیز .
نه! قلاب قلب جای دیگر گیر است .
برای این ملت دست خدا آغوش گشوده به تأسی از یدالله مع الجماعتشان .
طعم شبهای عملیات و ایثار و جنم رزمندگان را به تازگی چشیده اند، حلاوتش بدجور به دهانشان مزه داده ، در این زمهریر زمستان وطن را با چنگ ودندان حافظند.
آخر می دانی هم وطن «چقدر این نقطهی اشتراک شیرین است ،مثل ذکرهای نماز می ماند هموطنجان! »
می دانی ،حب وطن را از ایمانمان به وام گرفتیم و شد آنچه باید .
سینه سپر کنید هموطنان ،ایران دم عیدی جلا گرفته بیشتر از اسفندهای قبل ، میان همهی گردو خاک هایی که ددان به پا کردند ، نام ایران است که در آسمان تیرهی جهان ستاره خواهد شد .
✍نویسنده:#فاطمه_شریفی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
هر روز با خبرهای جدید بمباران ذهنم بمباران می شود بعد از خبر بمباران مدرسه میناب و کشته شدن دختران و معلمان بی گناه حس و حال اینکه به عید فکر کنم از سرم می پرد و می پرد پرنده ی ذهنم به آن دور دورها وقتی که در کودکی نیز سایه ی جنگ روی وطنم ایران سنگینی می کرد و مادر بدون توجه به جنگ و اخبار جنگ در فکر عید بود و مدام می شست و تمیز می کرد و برای خرید لباس بچه ها دغدغه داشت ، مادر شبیه وطن بود و وطن شبیه مادر و یک لحظه از غصه ی بچه هایش نمی توانست رها شود ، چه عشقی داشت به زندگی و چه حالی داشت برای خوب کردن حال بچه ها و مدام می گفت جنگ به کارش ادامه می دهد و ما هم به کارمان ، نباید دست روز دست گذاشت و بی خیال زندگی شد .
دیروز همه ی خیابانها مملو از جمعیت بود عده ی برای خرید و عده ای برای پر کردن خیابان برای شهدای جنگ انگار عید امسال مزین به خونهای بی گناهانی است که آرزوهایشان را در دل وطن به خاک سپردند شاید هم آرزوهایشان را در دل دوستان و چشمهای مادرانشان کاشتند
کسی چه می داند دختران بی گناه سرزمینم به کدام جنبه از عید فکر می کردند شاید عده ای به این بکر می کردند که عید امسال چه عیدی خواهد شد عید فطر در دل عید نوروز
شاید به خیلی از خریدها و کارهای نکرده فکر می کرند
به خیلی از آرزوهایی که در سال جدید به آن خواهند رسید .....
نویسنده:#کاظم_رستمی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
کدام خانه را می تکانی
امسال زرنگ شدم اول اسفند رفتم سراغ اشپزخانه,
با زبان روزه با ذوق تمیز می کردم.
خیالم راحت بود فکر نهار نباشم.
سر صبر کار می کردم.
برای سفر ودیدن مادرم برنامه می چیدم وقند در دلم آب می شد.
ولی انگار امسال هم بخت با من یار نبود.
با حملات تمام کارها به هم ریخت،دیگر انگیزه ای برای ادامه کارها نداشتم.
حتی حفظ قرآن متوقف شد.
چند روزی مصیبت و عزا ونگرانی گذشت.
ولی با انتخاب رهبر و دیدن جمعیت در خیابان ها امیدوار می شوم.
مطمئن می شوم که جنگ تا عید تمام می شود.
این بار دوباره میروم سراغ خانه تکانی اما خانه تکانی دلی،که تا مرزها وخلیج فارس ادامه دارد.
امسال دل های همه چه خوب تکانده می شود.
نویسنده:#زهرا_زرگران
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
زندایی با آن لهجه گرمش حرفهای دلنشینی می زد . مهربان و بی ادعا.
آنقدر مهربان که با وجود نزدیکی خانه ما با آنها ، هر چند وقت یکبار ده پانزده روز خانه آنها می ماندم . البته وجود دختر دایی هایم هم بی دلیل نبود.
زندایی از جوانیش حرف میزد از مدرسه رفتن در آبادان ، از آن سالها که جنگ امانشان را بریده بود و شهرشان تا مرز اشغال پیش رفته بود .
آنها مجبور به ترک شهرشان شدند .
آمدن آنها به شهر ما باعث آشنایی او با مادربزرگم شده بود.
از همان سالهای اول که با دایی ازدواج کرده بود. کمک حال مادر بزرگ در تربیت دایی های کوچکتر شد.
همیشه در شهر واژه ی جنگ زده به خانواده آنها گفته میشد.
این واژه برای من پر از غم و اندوه بود ، اینکه خانه ات را با همه خاطراتش از ترس جانت رها کنی و با عزیزانت برای بار آخر خداحافظی کنی ، قصه پر غصه ایست.
ولی آخر این قصه مهم است چون مقاومت حرف اول را میزند .
جنگزده همانطور که از ظاهرش پیداست. یعنی کسی جنگ را تحمیل کرده ، پس نباید نا امید شد .
درست است که دیگر زندایی مهربان در بین ما نیست ولی ما دوباره طعم جنگ را چشیدیم. الان به خیلی از ما میگویند جنگ زده...
✍️ #صبا_ضرغامیانپور
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⚠️توجه! توجه!⚠️
🥰 مهلت ارسال آثار در دومین دوره جایزه ادبی «شاولد» تا تاریخ 👈🏻 20 فروردین 1405 👉🏻 تمیدید شد!
📊 چهل و پنجمین روز جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ!
🎉 105 اثر تا امروز رسید!
✍️ 39% از آثار در بخش واقعگرایانه
🌍 فارس پیشتازه؛اردبیل، مازندران و اصفهان در تعقیب
📈 میانگین سنی: 36 سال | تجربه نویسندگی: 6 سال
⏳ فقط 45 روز گذشته... 25 روز تا پایان مهلت ارسال باقیست!
📅 مهلت ارسال اثر: 1405/01/20
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize
📌 برای ادامهی گزارشها و شنیدن روایتهای تازه، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub