eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
893 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
286 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
لحظه تحویل سال ۱۴۰۵ شمسی ساعت ۱۸ و ۱۵ دقیقه و ۵۹ ثانیه روز جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ شمسی ۲۰ مارس (مارچ) ۲۰۲۶ میلادی ۳۰ رمضان ۱۴۴۷ قمری. سال ۱۴۰۵ سال اسبه اسب نماد قدرت و حرکت رو به جلو است. 🤍 پیشاپیش عیدتون مبارک🌸🍃 ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به استقبال بهار ۱۴۰۵ می‌رویم؛ بهاری که با همزمانی نوروز و عید فطر، نویدبخش پایان دشواری‌ها و آغاز رحمت است.✨️ نماد امسال، اسب، یادآور قدرت گذر از موانع و حرکت به سوی آینده‌ای روشن‌تر.💕 آرزو می‌کنم روزهایتان، با وجود تمام آنچه گذشت، سرشار از نوری باشد که راه را روشن کند و امیدی که انگیزه‌ی ادامه باشد. باشد که این بهار، طراوت دوباره به جان‌هایتان بازگرداند.🌹 سال نو و عید فطر را خدمت شما و خانواده محترم تبریک عرض میکنم 🌺 امیدوارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روز هایی باشد که آرزو دارید🌹 💐 نوروزتان مبارک باد. 💐 💕 ♡ | https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدا «زنده باد مادرم، ایران» هنوز نگسسته است پیوندی که با شعر شاعرانت بسته ای. بازتاب زخم‌های توست در آئینه ی کلمات و شکوهت، پایان همه ی ناامیدی های زمینی من شده است استوارتر می داری ام مادرم، زنده باد. سهراب از مرزهای توران گذشته است در جستجوی کارون تا آتشی را که برای سوختن دستانت بنا کرده اند به چشم های مهتاب بیاورد . شب با آفتاب، الفتی دیرینه دارد و این بخاطر قصیده های باستانی توست گورخوابان اساطیری ات هنوز بوی گلاب می دهند درون کتاب های عاشقان روشن تر از شعله ها می داری ام، زنده باد. به نام تو اشک‌های پرندگان را فریاد می کنم برای اندوهی که سنگین تر از دماوند، میان شعرها نشسته است جلوه ات معجزه ای ست بهاری و خون سبزت، موج های اروند را به گلوی خشکیده ی زاینده رود رسانده است تو را به تماشا نشسته ام تمام عمر میان شعله‌هایی که در افسانه ها بدل به ستارگانی شده اند شکوفا، میان آب و آوار و چشم های من در کاسه ی سر عقابی که شیدای پرواز بر شانه های سترگ توست به آسمان رسیده اند چقدر پربرگ تر از بهار، می خواهی ام ، زنده باد. نشسته ام پشت کومه ای از اسپند کنار کودکی خودم با استخوانی از ماهیان سفید خزر گلیم زیر پای تو را می بافم با خوانشی تازه تر از چهار فصل سال در هماهنگی ترانه های مادرم. شب‌های انباشته از سرود ماه حتی اجداد برخاسته از گورها طنین نام تو را میان سینه هایشان می پیچند، چنان که آفتابگردان ها در مزرعه ی آفتاب. باروت ها در گذشت باد از مسیر سرخِ رودخانه هایت بدل به شرابه های حریر می شوند و دشت‌های تشنه‌ی جرجان دل های ما را که پر شده از داغ ناتمام آرش به گشاده دستی بلوط های البرز پیوند می زنند به سان پریان، میان قصه ها می خوانی ام، مادر زنده باد. مهتاب در قامت ستارگانی که عاشقِ گل های سرخ شده اند برای زخم های تو گلابی و آویشن و عسل آورده است این سپید‌روزی توست که تقدیرش حتی به شناسنامه های ما هم رسیده است درک گلایه های ناگزیرت سخت نیست واژه واژه در تمام شعرهایی که به جان تو ریخته ایم جای تو بلندتر از تمام معشوقه های خیالی ماست میان دیوان هایی که در کوهستانِ سینه هایمان پنهان ساخته ایم مرا بذر کلمه می خوانی ام در گندمزارِ پروانگان. زنده باد. خواب تو بسیار شبیه بیداری ما در جنگلِ بوسه هاست با هر نگاه تو در طلوع صبح ستاره ای در گلخانه ی آسمان زاده می شود. داغ نجیبانه ی زخم های تو را نفس می کشیم تا رویاهای ما، روی شانه های زمین به سروستان های بارانی جنگل هایی که در شمالِ چشم هایت، خانه گرفته اند دستی برسانند برای شکوفه دادن چقدر عاشق تر می داری ام به گونه هات، زنده باد. زنده باد نامت که ما‌ٌذنه ی لبهای پدربزرگ را در آستانه ی چند روزگی دخترم برای خواندن اذان پشت گوش های کوچکی از گوشت و‌ پوست و‌ خون تو انباشته از نور آسمان می سازد. آیا همه ی آنچه برایت از مستانگی رمه های اسب در میان کتاب های شاعرانت خواندم، خواستنی نیست؟ چقدر ایرانی ترم با تو ، زنده باد. ✍️شاعر؛ فروردین ۱۴۰۵ گنبد کاووس =================================== 📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
_فروردین 1405_ ✍️ چالش نویسندگی: «شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد» تنگه‌ای باریک در نقشه جهان، اما گره‌خورده با سرنوشت اقتصاد، سیاست و قدرت‌های بزرگ. جایی که عبور نفت، عبور قدرت است؛ و هر تصمیمی می‌تواند نبض جهان را تندتر یا کندتر کند. فرض کنید شما نویسنده‌ای هستید که باید لحظه‌ای حساس از آینده یا حالِ تنگه هرمز را روایت کنید؛ لحظه‌ای که نگاه جهان به این گذرگاه دوخته شده است. آیا این روایت از نگاه یک ملوان است که در دل دریا شاهد تنش‌هاست؟ از دید یک تحلیلگر که پشت میز نقشه‌ها را بررسی می‌کند؟ یا شاید از زبان خودِ تنگه هرمز که قرن‌هاست عبور قدرت‌ها را دیده است؟ در قالب یک متن کوتاه (روایت، داستانک، یادداشت ادبی یا تحلیلی) بنویسید: اگر روزی سرنوشت جهان به تصمیمی در تنگه هرمز گره بخورد، آن لحظه چگونه خواهد بود؟ حداکثر ۳۰۰ کلمه مهلت ارسال: تا دوشنبه 10 فروردین 1405 ✅بهترین آثار در گروه منتشر می‌شود.✅ متن و دلنوشته خود را برای ادمین ارسال کنید👇🏻: 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
من زنده ام هر روز شاهد عبور نفت کش ها وکشتی های تجاری بود. با بعضی دوست شده بود. انهاگاهی هنگام عبور برای او سوت ممتدی می کشیدند. بعضی هم انگار نه انگار که بخاطر او راه طولانی آنها کوتاه می شد. بعضی هم گستاخانه بدون اجازه از او عبور کرده و قدرت نمایی می کردند. بارها دیده بود مردان نامردی را که بر روی ناوها به حریم او تجاوز می کردند. انگار می خواستند بگویند: تو مرده ای! آبی آسمانی کرانه اش را آلوده می کردند. یکبار هم ناوی بد قیافه به نام« وینستن »با دو موشک از خلیج فارس که او همچون گردن بندی بر سینه اش می درخشید، به طرف هواپیمای مسافری کشورش دو موشک شلیک کردند. چه تلخ بود آن روز چقدر گریه کرد وقتی اجساد زنان و کودکان را شناور بر دامانش می دید! اما گویا اتفاقی افتاده است،مدتی از عبور نفت کش ها وناوها خبری نیست. جوانانی را می بیند که مرتب با قایق های کوچک ولی تندرو به او سرکشی می کنند. دیگر کسی بدون اجازه حق عبور از او را ندارد. یکبار وقتی نفتکش یا ناوی بی توجه به اخطار شیر مردان کشورش قصد عبور از او را داشت؛در آتش خشم آنان سوخت! اشک در چشمانش حلقه زدن این بار هم گریه کرد،ولی نه از غصه،گریه اش از شادی واحساس قدرتمندی بود. نفت کش ها به او می گویند:همه جا حرف توست و نامت سرفصل تمام خبرهاست. با او مهربان شده اند، حالا بیشتر احساس اقتدار می کند از اینکه او تنگه ی هرمز است همان گلوگاه اقتدار خلیج همیشه فارس ایران! ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خاکش که سرو پرور،گوهر عطاست ایران مهرش اگر بتابد مس کیمیاست ایران دنیا مریض و چرکین ،باکی برایمان نیست خاکش دوای دردست ،دارلشفاست ایران آزادگان ایران، رزمندگان اسلام اینجا زمین شیران، باب‌الرضاست ایران در مکتب دلیران پس ترس جا ندارد در راه میهن و دین جان‌ها فداست ایران ابلیس! اگر چه ایران، شد هم نبردِ سختت این را بدان ستمگر! دست خداست ایران هرجا قدم‌گذاری ، هر‌جا‌ نظر‌کنی‌ تو: هم‌ پایدارتر شد، هم در نواست ایران ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تنگۀ تا ابد تنگ هرمز، تنها اسمش تنگه بود اما هرگز برای هیچ کشتی و قایقی تنگ نبود. تنگۀ ما، تا همین دیروزها فراخترین بود، امن‌ترین بود اما درست از زمانی که دشمن دهان گشادش را باز کرد و یاوه پشت یاوه برای ایران و ایرانی بافت، تنگ شد. آنقدر تنگ که حتی ماهیهای خلیج فارس هم وقت عبور از تنگه، احتیاط می‌کنند. ناو و کشتیهای دشمن که دیگر جای خود دارد. اکنون تنگۀ ما هم درست مثل خلق ما تنگ است. خلق ما هم تا دیروزها تنگ نبود. ما ایرانی‌ها، در همه جای جهان معروفیم به روی باز و گشاده. ما حتی اگر دستمان هم تنگ باشد، گشاده‌دستیم و راه بر کسی نمی بندیم اما همۀ اینها برای همان دیروزها بود. دیروزهایی که هنوز بچه‌های بیگناه و معصوم ما را پشت نیمکتهای مدرسه‌ها نکشته بودند. دیروزهایی که یگانه رهبر ما را شهید نکرده بودند. دیروزهایی که هم‌وطنان روزه دار ما را سر سفره‌های افطار به خاک و خون نکشیده بودند. دیروزهایی که سفرۀ هفت‌سین ما را سیاهپوش نکرده بودند. آری! امروز خلق ما هم همچون تنگۀ ما تنگ است. نه تنها امروز که فردا و فرداها ... تنگۀ ما برای دشمنان ایران و ایرانی تا ابد تنگ است و دوستی با قاتلین هموطنان بیگناه ما، تا ابد ننگ! ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
در تب‌وتاب بودم... درتب‌وتاب بودم که آخر چه خواهد شد؟ روز و شب، وقت و بی‌وقت، مستمر، بدون وقفه، خستگی ناپذیر و دائم در حال فعالیت بودم. دریغ از یه پاپاسی. آخه مگه میشه من به این مهمی، چنین با ابهت، با این همه تلاش؟! کار راه انداز همه بودم و اما کسی قدرم را نمی‌دانست. مثل طلبکاران می‌آمدند و با غرور از کنارم رد می‌شدند. انگار که خودشون همه کاره بودن، اما خبر نداشتن که بابا دولتی ایشون زلف‌ها پریشونه. خلاصه سرتون درد نیارم که همش سکوت کردم و تحمل، اما تا کجا... روزها پی حوادثی که به گوش می‌شنیدم، خلقم تنگ وتنگتر می‌شد و در خودم فرو رفته و مچاله می‌گشتم. حرف از تجاوز بود. زانوی غم بغل گرفتم. آه از نهادم بلند شد. حرف از شهادت حرف از نامردی و حرف از غیرت بود. بابا دست ور دارید از من و این وادی پر صلابت. خبری آمد خبری در راه است. گفتن که می‌خوان به تو همسایه‌هات هجوم بیارن، رگ غیرتمان باد کرد. همسایه ها را جمع کردیم و جلسه فوق‌العاده‌ گرفتیم که بابا چه کنیم چه نکنیم؟! جای درنگ نبود. باید تصمیم را بیان و عملی می‌کردم. گفتم دگر سکوت جایز نیست. من دیگر کسی را راه نمی‌دهم کسی دیگر جرات دارد از کنار من رد بشود. اول هزینه بعد عبور. چشم‌هایشان گشاد شد، بابا چه فکری؟! مرحبا! احسنت به این درایت! گفتم:« بلی من تکه‌ای از این سرزمین پرغرورم.» خلاصه همه دنبال من هستن که دل به دست اورند، اما دلی که شکست قابل اصلاح نیست جای شما دگر نیست کنار ما ای ددمنشان ، خوار و خسان. آری من تنگه هرمزم، هرمز همیشه بیدار و هوشیار. خلقم تنگ است تا ابد برای شما. پابرجا و با صلابت. ✍ ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تنگه ایرانیان پیشین پی بردند که در نقطه ی مسلط تری از تنگه ی هرمز قرار دارند و با این اندیشه فراتر از هزار سال بر خاورمیانه حکم فرمایی کردند. گذشت زمان و دسیسه ها باعث شد که ایرانیان این نکته را از یاد ببرند و محدوده ی حکم فرماییشان کمتر شد و تنگه ی هرمز یک تنگه ی معمولی شد و کسانی که کمتر بر آن تسلط داشتند و بیگانگان نبضش را در دست گرفتند. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. ترامپ و نوچه اش نتانیاهو قصد ضربه زدن به ایران و ایرانی را داشتند غافل از این که ایرانیان را به یاد این نکته ی جغرافیایی و تاریخی انداختند که بر نقطه ی مسلط تری از تنگه ی هرمز قرار دارند. از این موقعیت استراتژیک و سوق الجیشی و سرکوب دیگر دارند استفاده می کنند که نبض خاورمانه در دستشان باشد و بگو اصلا نبض جهان... ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس ناوامریکایی ویکتوریا جرج رو به پیتر کرد گفت : حواست کجاست نوبت تو جرج یک اسب سیاه و‌حرکت داد و گفت : گرسنه ام ، حوصله بازی ندارم غذای دیشب دیدی ؟ یه بچه ام سیر نمی‌شد پیتر که چشم به صفحه شطرنج داشت گفت : خوب غذا و آب جیره بندی شده. ما وسط دریا هستیم ،معلوم نیست تا کی تو این وضعیت باشیم ؟ ایرانیا با بستن تنگه هرمز قدرت برتری جنگ را دست گرفتند سال‌ها کشتی‌ها بدون. هیچ هزینه ای، از این تنگه رد می‌شدند، خود ما باعث شدیم این وضعیت پیش بیاد جورج از جا بلند شد ،سیگاری از روی میز برداشت و روشن کرد و گفت : پس چرا اینا تسلیم نمی‌شند،خسته شدیم پیتر گفت : داره ازشون خوشم میاد قبلاً راجب تمدن ایران یه کتاب خونده بودم. ولی الان داریم خودمون قسمتی از تاریخ ایران میشیم،در خلیج فارس! ( سرباز وطن )🇮🇷 ============================ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📊 روزشمار جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ! 🎉 110 اثر تا امروز رسید! ✍️ 41% از آثار در بخش واقع‌گرایانه 🌍 فارس پیشتازه؛ تهران، مازندران و اصفهان در تعقیب 📈 میانگین سنی: 36 سال | تجربه نویسندگی: 6 سال ⏳ 49 روز گذشته... 11 روز تا پایان مهلت ارسال باقی‌ست! 📅 مهلت ارسال اثر: 20 فروردین 1405 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize 📌 برای ادامه‌ی گزارش‌ها و شنیدن روایت‌های تازه، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا