ترامپ
ترامپ آدم خوش تیپی بوده و پول دار و خوش شانس. نوچه اش نتانیاهو هم چنین مشخصاتی داشته. خیلی از مردم در برابر خوش سیماها تسلیمند و در قبال دیدن جمالشان می گویند سالاری،
مجاز به هر کاری...
اعراب، اروپایی ها ذلیل سیمای این دو هستند. دل انگشت شماری از ایرانیان را هم برده اند. زیر سیمای قشنگشان زشتی های پلیدشان را نمی بینند. اما در فرهنگ لغت ایران و روس و چین و... ذلیلی در برابر سیمای زیبا وجود ندارد و محلی از اعراب ندارد. سیمای به اصطلاح زیبای خودشان را عرضه داشتند اما در کمال تعجب و ناباوری محل سگ به آن ها نگذاشتند. کار کشیده به روی سگی نشان دادن و نشان دادن چهره ی واقعی شان...
ماجرای مادورو، غزه، جنگ تحمیلی تابستان، اغتشاش و جنگ تحمیلی زمستان...
#حسین_علی_ساسانی
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
دلقک کاخ
نشسته باز در کاخ و مدام توئیت میسازد
برای عمهاش هم، نقشهی تبعید میسازد
موهایش مثلِ پشمی زرد و پر رنگ است و پنداری
که رویِ کله با چسبِ دوقلو، پیک میسازد
کراواتش چنان پهن است و طولانی که در بنبست
از آن بهرِ عبورِ عابران، تلهکابین میسازد!
اگر در ساندویچش ذرهای کاهو نباشد، زود
اتم را میکشد بیرون و جنگِ سهمگین میسازد
چو میخواند پیامی را که بابِ میلِ او نبوَد
به جایِ حرفِ منطق، فیسِ زشتِ گوریل میسازد
کج و معوج کند لب را شبیه سوسمارِ مست
که با فک و دهانش شکلِ میمونِ حزین میسازد
کلامش را چنان در بینِ دندان میجود با غیظ
میانِ حرفهایش چرت و پرتِ غلغین میسازد
زبانش مثلِ دمپایی به هر سو میخورد با خشم
که از هر واژهاش یک نطقِ پوک و ویفرین میسازد
به جایِ حرفِ آدموار در هر مجمعی، تنها
صدایِ عَرعَر و جیرجیر و گاومیش میسازد
چنان غرقِ خودش گشته، مدام از خویش میگوید
که با تصویرِ خود پازل برایِ تبریک میسازد
نمیداند مگر این دلقکِ بیاصل و بیریشه؟
که از خود سوژهای در بینِ اهلِ سیرک میسازد
خلاصه این جنابِ زرد، با آن شکم هر روز
برامان سوژهیِ خنده، بدونِ تردید میسازد!
#مریم_فرامرزی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
موضوع: نامهی فوری و خیلی محرمانه از کاخ نارنجی به سازمان ملل!
«سلام به همهی دوستان در آن ساختمان شیشهایِ بزرگ که اصلاً معلوم نیست آنجا چه کار میکنید!
من امروز صبح در حالی که داشتم لایهی دوازدهم تافت را روی موهای طلایی و استراتژیکم میپاشیدم، یک فکر عالی به سرم زد. یک فکر بزرگ، خیلی بزرگ! اصلاً میدانید؟ من بهترین فکرها را دارم. هیچکس به اندازهی من دربارهی جغرافیا و معماری نمیداند.
تصمیم گرفتم برای حل همهی مشکلات جهان، یک دیوار دورِ "کرهی زمین" بکشم! بله، درست شنیدید. یک دیوار زیبا، طلایی و براق که از دورِ فضا هم دیده شود.البته بعد از اینکه چرت بعد از ظهرم را زدم😐 من با مریخیها صحبت کردهام (آنها هم آدمهای بسیار خوبی هستند، هرچند که پوستشان کمی زیادی سبز است و باید فکری به حال ویزایشان بکنیم)، آنها قول دادهاند هزینهی این دیوار را بپردازند!
از این به بعد، هر کسی بخواهد به کرهی زمین وارد شود، باید ابتدا در اپلیکیشن شخصی من عضو شود و حداقل سه بار زیر پستهای من بنویسد: "سلام موقشنگ!"
در ضمن، از فردا اقیانوس اطلس را به "استخر شخصی شماره ۱" تغییر نام میدهم. ماهیها هم اگر میخواهند به شنا ادامه دهند، بایدمثل من تست بازیگری بدهند چون من میخواهم بزرگترین مستند جهان را با حضور خودم و چند تا کوسهی وفادار بسازم.
دنیا به یک مدیرِ هتلِ دلقک نیاز داشت و حالا من اینجام! یادتان باشد، من نه تنها دنیا را بزرگ میکنم، بلکه آن را دوباره "به گند می کشم!!!
ارادتمند شما،
رئیسجمهورِ مو قشنگِ جهان و حومه»
#فاطمه_زهرا_بانشی (جانم فدای ایران)💚
======================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
ترامپ
زهی خیال باطل
روی مبل در ویلایش لَم داده، باعصبانیت هوارمی کشد؛درحالی که رگ گردنش برامده ،می گوید:
-پس این قهوه ی ماچی شد؟کنترل تلوزیون کدوم گوریه ؟هنوزیادنگرفتین که به سلطان جهان چی جوری خدمت کنین؟
+بفرما پریزیدنت !کدوم کانال ومیخواین ؟ بزن کانالی که فیلم وسریال پخش می کنه!
+بفرما!فیلم سینمایی تلماسه دار ،تکراریه،
-تعریف کن روشن شیم؟
+راجع به امام زمانه که اخرالزمان حاکم جهان میشه
عصبانی میشود، ازکوره درمیرودومیگوید:
- مرتیکه ی عوضی! می دونی چی داری میگی؟
حاکم جهان وپیام اورصلح منم ،جایزه صلح گرفتم ،حزب لیبرال حزب حاکمه، پایان تاریخ حکومت امریکاس. دستورمیدم فیلمسازشوتیرباران کنن.
-کانالوعوض کن !
+بفرما!اینجامردان ایکس دار.
-گفتم بزن جای دیگه؟
+لیگ عدالت دار
- وای خسته شدم ازدست اعتقادات اخرالزمانی! بایدبساطشونوجمع کنم.
آن شبها، ازسردردخوابش نمی برد،به انواع مُسکنها پناه می برد؛اماکابوس وحشتناک دست ازسرش برنمی داشت .باکشورهایی که اعتقادبه ظهوروحاکمیت مستضعفین دارند،دشمن شد.باغرولندمی گفت:
پدرشونودر میارم، تا دست ازاین اعتقاداتشون بردارن.
زیرلب گفتم:
- چراغی راکه ایزد برفروزد
هرانکس پُف کند،ریشش بسوزد.
پایان
#سید_زهرا_حسینی
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت16
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 19 فروردین 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
مادر افتان و خیزان خودش را به من رساند و با همۀ وجودش در آغوشم گرفت. با احساس سنگینی وزنش روی قفسۀ سینهام، درد به قوت قبل برگشت؛ اما با تمام وجود و با طیب خاطر تحمل کردم تا عطر تنش از مرز لباس و سلولهایم عبور کند و به قلبم برسد. من بیش از همۀ آن دستگاههایی که به بدنم متصل بود، بیش از همۀ داروهایی که با قطرهقطرۀ سرم در رگم جاری میشدند، به این زن و عطر تنش نیاز داشتم.
مادر پر سر و صدا گریه میکرد؛ اما من آنقدر ناتوان شده بودم که حتی نمیتوانستم بغض خانهکرده در گلویم را بشکنم. صبر کردم تا مادر آرام بگیرد. وقتی هقهقهایش تبدیل به سکسکه شد، سنگینیاش را از روی تنم برداشت و مثل تشنهای که به آب رسیده باشد، به صورتم خیره شد.
نگاهش ابتدا عشق داشت، دلتنگی داشت، امید داشت؛ اما نمیدانم در چهرهام چه دید که چشمهایش پر از درد شد و ناامیدی، مثل علف هرزی رونده، همۀ نگاهش را تسخیر کرد.
دوباره اشک از چشمۀ چشمانش جوشید. دستهایش را قاب صورتم کرد و این بار با شک و تردید، از پشت پردۀ اشک، صورتم را کاوید. وقتی از آن چیزی که من نمیدیدم و او میدید مطمئن شد، رنگش پرید و به سپیدی دیوارهای پشت سرش شد. تمام بغض حنجرهاش شد آهی جانسوز و گفت:
ـ مهتابم؟ مهتاب قشنگم؟ صورتت چی شده مامانجان؟ لبت چرا اینطوری شده؟ تو رو خدا با من از این شوخیها نکن. یهو دیدی سکته کردم، افتادم رو دستتونها.
حرفهایش و آن اضطراب آشکار توی نگاهش، مرا هم ترساند. مگر در صورتم چه دیده بود که اینطور پریشان شده بود؟ نگاهم را توی اتاق چرخاندم تا آینهای پیدا کنم؛ بلکه بتوانم خودم را تماشا کنم، اما آینهای در اتاق نبود. مادر داشت زار میزد و به زمین و زمان بد و بیراه میگفت. بین هر دو جملهاش هم وحید را نفرین میکرد. وقتی مادر اینطور از وحید رو برگردانده بود، پس یعنی اوضاع خیلی خرابتر از آن چیزی بود که من تصور میکردم؛ زیرا در این مدتی که از آشنایی من و وحید میگذشت، او چنان خودش را در قلب مادر جا کرده بود که اگر برای او عزیزتر از برادرم نبود، بیشک در همان حد عزیز بود.
دیگر گریههای مادر دلم را ریش نمیکرد. همۀ حواسم رفته بود پی صورتم. دلم میخواست زودتر خودم را توی آینه ببینم و بدانم چه بلایی بر سرم آمده که مادر حتی خدا را کافر شده. همۀ توانم را جمع کردم تا از مادر بخواهم برایم آینهای تهیه کند؛ اما هر چه تلاش کردم، لبهایم تکان نخوردند و کلماتی که از گلویم خارج شده بودند، به دیوار سنگی لبهایم خوردند و به اصواتی نامفهوم بدل شدند.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
«به کجا چنین شتابان...!»
پر کشیدی...؟
بغض رسوب کرده در گلو
حسرت به دل مانده...!
خار در چشم پادوان شیطان
با خون خود
پروراندی پیکر صد چاک انقلاب را
ثمره اش عقدی نا گسستنی
اتحاد رنگ ها و زبان ها و نژادها
تشنه ی انتقامند با بغض و کینه موشک ها
بانگ خروش شان شخم و شالیزار کند دیار خصم را
پهپاد ها بسیجی وار به تن کنند جلسقه ی انتحاری را
غرش کنان سر دهند،فریاد خون خواهیت را
کنند چاک چاک اژدران سینه چاک
سینه ی جت ها و ناو های شوریده بخت
را
بر زمین اگر افتاد ،علم از دست علم گیرد
بازوان صالحی دگر برافراشت آنرا
به کجا...؟!
ای ساربان در بغض و بهت و آه ما...!
از« مردمان»افتادی و از چشم اما نه...!
در کنج خانه ی پر درد دل!
نقش و نگار تو چه خالی ست...
باز می کنیم عقده ی دیدارت
به امید روزهای «رجعت» آمدنت...!!!
✍شاعر؛ #محسن_سامی🥀
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 پنجشنبه // 20// فروردین // 1405 //
#چالش_روزانه_شاولد
موضوع: #چهلم_رهبرشهید
-----------------------
📚**چالش کوتاه:**
🥀 چهل روز از رفتن و شهادت *امام سید علی خامنهای (ره)* گذشته؛ رهبری که نبودنش مثل سایهای سرد روی کشور افتاده. مردم میگویند هنوز صدای قدمهای آرامش در گوش کوچهها مانده.
بنویسید درباره:
لحظهای که کسی برای اولینبار بعد از چهلم، جای خالی او را حس میکند — یک نگاه، یک صدا، یک نشانه کوچک.
دلنوشته، روایت، یک جمله تاثیرگذار از ایشان و ....
نمونه متن ادبی:
امشب که چراغهای میدان یکییکی خاموش میشد، باد صفحهی آخر دفترش را ورق زد. انگار میخواست بگوید: «روشنا رفته، اما حرفهایش هنوز بیدارند.»
📢 مهمترین جمله رهبر شهید انقلاب در سال ۱۴۰۴ را شما انتخاب کنید
✅ آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی در گروه و کانال نویسندگان شاولد منتشر شود.
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
منتظر نوشتههای شما هستیم.🌿✨
انتشارات شاولد📚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📣 اطلاعیه مهم برای نویسندگان عزیز:
توجه!⚠️توجه!⚠️
🥰 از استقبال فوقالعاده شما برای حضور در کتاب «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه میدارد» صمیمانه سپاسگزاریم. آثار ارزشمند و نگاههای متفاوتی که درباره اهمیت تنگه هرمز برای ما ارسال شد، واقعاً قابل توجه و الهامبخش بود. 🌊✍️
🧐 به اطلاع میرسانیم آخرین مهلت ارسال اثر و تنظیم قرارداد برای حضور در کتاب، تا شنبه ٢٢ فروردین 1405 ساعت ۱۲ شب خواهد بود.
🤗 به دلیل محدود بودن ظرفیت کتاب، پس از این زمان امکان پذیرش آثار جدید وجود نخواهد داشت.
🥳 از همراهی و اعتماد شما نویسندگان عزیز که با قلم خود به اهمیت این شاهراه حیاتی جهان پرداختید، صمیمانه قدردانی میکنیم.
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
منتظر نوشتههای شما هستیم.🌿✨
انتشارات شاولد📚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub