eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
893 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی خوش به حال ما بود! بعثت خون! چله‌ی اقتدار و حضور! تهدید دنیا به تحریم، بدون جرأت یافتن کسی برای نگاه چپ! تحقیر ابرقدرت اذهان عمومی و شکستن هیمنه‌ی ساختگی‌اش! و ... همه‌ی اینها بماند ... چرا که امروز خیلی‌ها به ابرقدرت واقعی بودن ایران اعتراف دارند و صور بعثت بیدارشان کرده‌ ... اکنون باید از بغضی بگویم که با یادآوری کلام آقای شهیدمان ما را تا مرز جنون می‌برد و در برهوت بی‌پدری و عشق زبانی، تنها رها می‌کند؛ آقاجان! از وقتی رفته‌اید یادآوری این جمله‌ برایمان چون زهری کشنده‌ شده که فرمودید: «خوش به حال شما که مرا می‌بینید و دوستم دارید، من شما را نمی‌بینم و دوستتان دارم.» ما عمری دم زدیم که آقاجانمان را دوست داریم و جان‌فدای ایشانیم ... عمری حرفش را زدیم، اما در عمل درماندیم ... اما شما چه استوار و بی‌پروا برای اثبات حرف و عشقتان به این امت ثابت‌قدم ماندید! رفتنتان تقاص این بود که دنیا داشتن شما را قدر ندانست و اکنون در هوای بی‌شما نفس‌های سنگینی می‌کشد. اما ایران من و همه‌ی آنهایی که با جان‌فدایی شما بیداری نصیبشان شد، دلگرم به رهبر عزیزشان هستند و می‌گویند: «ما به فرمان رهبرمان به قیام خویش ادامه خواهیم داد، تا وقت مرگ هم ایستاده بمیریم، بدون آنکه قدرت و ابرقدرتی بتواند زانویی از ما خم کند ...» ====================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته... میخواستم بنویسم، دلم برای روزهای معمولی تنگ شده. برای روزهای باری به هر جهت و تکراری. برای صداهای ساده‌ که روزمره‌گی را فریاد می‌زدند. برای دغدغه‌های بی‌شیله پیله و محجور مانده‌ای که روزمان را شب و شب‌مان را با فکر و خیالش تا صبح، بیدار نگه می‌داشت. میخواستم بنویسم، دلم برای صدای آواز پرنده‌های لانه کرده در درخت‌های حیاط. برای فریادِ دردِ دیوار همسایه سمت راستی که شاکی از صدای ضربات توپ، توی خانه پخش می‌شد. برای ویراژ موتورهای شب‌رو. برای دعوای پدر و پسری همسایه سمت چپی. برای منع عبور و مروری که ماشین‌های حمل سیمان و جرثقیل به کوچه تحمیل میکردند تا ساختمان جدید جای دیوارهای نم‌زده آجر سه سانتی قدیمی را بگیرد. برای هر صدای معمولی‌ای که در جریان زندگی بلند می‌شدند تنگ شده. میخواستم بنویسم دلتنگِ یک نفسِ عمیق بعد از نوشیدن چای وسط خستگی بدو بدو‌های زندگی‌ام. دلتنگ نق زدن‌های اقتصادی. میخواستم بنویسم دلتنگ دیدن لبخند رهبر شهیدمان زمانی که دست روی سر فرزند شهدا می‌کشیدند. دلتنگ صلابت نگاه مهربانشان. دلتنگ بودنشان. دلم میخواست از هر چیزی که داشتیم و قدر ندانستیم بنویسم ولی چقدر دور شدن اون روزها. چقدر فرق کردیم، چقدر بزرگ شدیم. ما حتی اگر بخوایم هم دیگه نمی‌تونیم به اون روزها برگردیم. دغدغه‌هامون رشد کردن. زندگیمون رو دور تند‌تری می‌چرخه و ما دیگه فقط نظاره‌گر تکرار‌های کسل کننده نیستیم. ما خودمون داریم روزهامون رو هدایت میکنیم. خودمون داریم نقش می‌زنیم به لحظه‌های سختمون. ما بزرگ شدیم. عاقل شدیم. بلد شدیم زندگی رو. دیگه هدایت نمیشیم. هدایت میکنیم‌. ما دهه شصتی‌های جنگ‌زده، تبدیل شدیم به دهه شصتی‌های جنگ‌بلدِ قهرمان‌پرور. هر چند باورِ داغی که تا ابد بر دلمان مانده تا زمانی که اشک‌های نریخته‌مان چهره‌مان را خیس نکرده باشد، سخت است. ولی ما همچنان محکم ایستاده‌ایم. پای آرمان‌هامون. پای اعتقاداتمون. پای ایرانِ تا ابد اسلامی‌مون. ====================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 22 فروردین 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= ـ خیلی امیدوارم که با جلسات فیزیوتراپی حل بشه، اما قول صددرصد نمی‌دم. اگه خواستید، من مراکز تخصصی خوبی بهتون معرفی می‌کنم. یه کم هزینه‌اش بالاست، اما می‌ارزه. پدرم دست دکتر را صمیمانه فشرد و از او تشکر کرد، اما مادر خودش را ننووار تکان‌تکان داد و گفت: ـ بچۀ دسته‌گل من رو از اینجا صاف می‌برنش زندان. تو زندان فیزیوتراپی کجا بود، آقای دکتر؟ دخترم برای همیشه ناقص می‌مونه. با شنیدن حرف‌های مادر، نطق دکتر کور شد. با تأسف نگاهی به من کرد و با شانه‌هایی افتاده رفت. مادر هنوز داشت مرثیه می‌خواند: ـ الهی خدا به زمین گرم بزندت، وحید. آخه تو چه آتیشی بودی که خدا انداخت تو دامن دخترم؟ ببین برای گناه نکرده چی به روز طفل معصوم من آورد. پدر به مادر تشر زد: ـ بسه خانم! مگه من مردم که برای گناه نکرده بچۀ من رو مجازات کنن؟ به حساب اون بی‌چشم‌ورو هم می‌رسم، ولی به وقتش. حالا هم پاشو خودت رو جمع‌وجور کن. به جای اینکه به این بچه برسی، نشستی زار می‌زنی. مرثیۀ جانگداز مادر حال بدم را بدتر می‌کرد. اشک پشت پلک‌هایم می‌جوشید و قطره‌قطره از گوشۀ چشمم جاری می‌شد و توی بالش فرو می‌رفت. آن‌قدر بی‌صدا گریسته بودم که خیسی بالش را کاملاً حس می‌کردم. برخلاف ساعتی قبل که با داد و فریاد کل بیمارستان را به هم ریخته بودم و دربه‌در دنبال آینه بودم تا خودم را ببینم و بفهمم چه به روز صورتم آمده، حالا دیگر هیچ اشتیاقی برای دیدن خودم نداشتم. نه تنها خودم که برای دیدن دنیا هم اکراه داشتم. دلم می‌خواست بمیرم و از این همه رنج و عذاب راحت شوم؛ رنجی که به قول مادر برای گناه ناکرده به من تحمیل شده بود. نه از طرف روزگار، از طرف کسی که گمان می‌کردم زمین و زمان را به هم می‌دوزد تا خم به ابروی من نیاید. این قسمت ماجرا از همه دردناک‌تر بود و چه ساده‌لوح بودم من! اگرچه کسی مستقیماً به من نگفته بود چه اتفاقی برای صورتم افتاده، اما از بین حرف‌های سرپوشیدۀ ردوبدل‌شده بین دکتر و پدرم فهمیده بودم که در اثر سکته، نیمی از صورتم فلج شده است. علت اینکه نمی‌توانستم لب‌هایم را تکان بدهم نیز همین بود. دکتر به خانواده‌ام امیدواری داده بود که درصد زیادی از این‌گونه ناتوانی‌ها قابل درمان هستند، اما این امیدها و درصدها شامل حال کسی مثل من نمی‌شد؛ منی که متهم به قتل عمد بودم. دستم با دستبند به تخت زنجیر شده بود و مأموری آماده بود تا به محض ترخیص از بیمارستان، مرا به زندان منتقل کند. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📢 اطلاعیه انتشارات شاولد! توجه!⚠ توجه!⚠ 🥰🙏🏻 با سپاس از استقبال ارزشمند نویسندگان در چالش «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد»، تا این لحظه آثار نویسندگان زیر پس از بررسی و تأیید تیم پشتیبانی، با تنظیم قرارداد و ثبت نهایی، در کتاب تنگه هرمز قرار گرفته‌اند: 1-الهام فروزانی 2-بهتری درفش 3-زهرا باقری موحد 4-زهرا زرگران 5-سارینا الهی پور 6-سارینا صادقی 7-سیده زهراحسینی سنگچال 8-فاطمه زهرا بانشی 9-فاطمه قنبری 10-فائزه فلاح فرامرزی 11-فریبا کریمی--مربی 12-لیلا گونانی قره بلطاقی 13-محدثه قاسمی 14-مریم عباسیان 15-مژگان کشانی 16-مطهره سادات سیدی 17-مهدی عرفانیان 18-مهدی میرابی مقدم 19-میترا لطف آبادی عرب 20-یگانه عزتی از همراهی و اعتماد این عزیزان صمیمانه سپاسگزاریم. 🌊✍️ 📌 اگر هنوز موفق به ارسال اثر نشده‌اید و تمایل دارید نام شما نیز در میان نویسندگان این کتاب ثبت شود، می‌توانید هرچه سریع‌تر اثر خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی داوران، در صورت تأیید، در فرآیند ثبت کتاب قرار بگیرد. ⚠️ با توجه به **محدود بودن ظرفیت کتاب**، اولویت با نویسندگانی است که زودتر اثر خود را ارسال و مراحل ثبت را تکمیل کنند. ------------------------------ ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر نوشته‌های شما هستیم.🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ جناب آقای مهدی عرفانیان: «در تشکر و قدردانی از مجموعهٔ همکاران انتشاراتی و مدیریت محترم و فرهیخته، جناب آقای دکتر اصغر فرهادی» ✨ نکتهٔ امیدِ منی، شاولد دور تو از اهریمنی، شاولد طبلهٔ عطار و غزل، حبّذا! نقشِ گلِ پیرهنی، شاولد سنجشِ افکارِ مسیحائیت رقصِ نباتِ چای منی، شاولد جانِ من و جامِ تو، ای همسفر کعبهٔ آمالِ منی، شاولد روح به وجد آمده از دفترت قافله‌سالارِ منی، شاولد در برِ عرفان و غزل‌بازی‌ات چشم خمارِ تو منی، شاولد نکتهٔ امیدِ منی، شاولد دور تو از اهریمنی، شاولد ــــــــــــــــــــ آری، آری، همره شاه ولدیم راه و رسم لطف و احسان بلدیم صحبت از گامی درست و عالی چون لاله و شقایق در سبدیم اقاقیا، سرو، لاله و سنبل در ادامهٔ راه ولایت سندیم آری، آری، همره شاه ولدیم راه و رسم لطف و احسان بلدیم ــــــــــــــــــــ روح به وجد آمده از شاولد چون که به مجد آمده از شاولد سرمهٔ چشم اهورایی‌اش جلوهٔ نجد آمده از شاولد قرص مه و چشمهٔ آب حیات عکس به سجد آمده از شاولد خامهٔ شیرین و عسل، شاولد سیره و جد آمده از شاولد جام می و نفخهٔ صورِ بهشت جزر و مد آمده از شاولد دکتر هادی و منِ اصغری دست رد نآمده از شاولد روح غزل در دل عرفانیان چون که به صد آمده از شاولد غزلیات ـ ❤️🧡💛💚💙💜 سپاس و قدردانی از محبت و شعر زیباشون🥰🙏🏻 قلمشون مانا و پایدار🌷🌿 ❤️🧡💛💚💙💜 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
توی ایست بازرسی بودم آمدم خانه دیدم نیستی گشت بود با رمز یا زهرا! داد زد حسن ، مادرت زهرا! موشک امشب به خانه ات افتاد روز وشب یکی شدند مادر! غصه دو روز ندیدنت مادر! رفته بودم که من شهید شوم آمدم خانه دیدم شهیده تویی! ای خراب باد دست اهریمن زشت بی‌وطن، بی‌مادر، یتیم سرشت من نگاهم به آجر آجر این خشت زود بود که بی‌پدر شوم زود بود که خراب شود آوار خانه‌ی امید اینجا بود زود بود حسن، کوچه نشین شود مادرم صدا می‌زد به یاعلی،حسن ام نور بخواه! نور النور آن شعاع نور ازلی تابید تا که گم نشوم در این طریق. ✍ ==================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
23 فروردین مبارک🥰✨ دوستان اهل قلم، ۲۳ فروردین، روز دندان‌پزشک است؛ موجودات شریف، آرام، همیشه لب‌خندان و عجیباً علاقه‌مند به این‌که دستِ آدم را تا آرنج داخل دهانش بکنند و بعد بپرسند: «درد که نداره؟» در چالش امروز می‌خواهیم دندان‌پزشکی را از زاویه طنز ببینیم؛ دنیایی پر از صدای «دریل»، لیست قیمت‌هایی که قلب را می‌لرزاند، «دهان باز کن، بیشتر… بیشتر…»‌هایی که انگار پایان ندارند، و بیمارانی که قبل از ورود شجاع‌اند و بعد از خروج فیلسوف! از شما دعوت می‌کنیم اثرتان را در قالب‌های مختلف ارسال کنید: - داستان طنز کوتاه از تجربه‌های عجیب در مطب - شعر طنز درباره دندان و سرنوشت رقت‌بارش - روایت خنده‌دار از اولین کشیدن دندان شیری یا آخرین پر کردن دندان عقل - نامه‌ای خیالی به یک دندان‌پزشک (یا بالعکس!) - یا هر چیزی که دندان را بخنداند، نه درد بگیرد آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا بعد از بررسی در کانال و گروه نویسندگان شاولد منتشر شود. 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر لبخندهای سالم، سفید و البته طنز شما هستیم! ------------------------------ کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
نامه به دندانپزشک ناشی سلام خانم دکتر نه چندان عزیز! نمی دونم الان کجایی ودر چه موقعیت شغلی؟! چندسال پیش که یک دندانپزشک جوان و البته کم تجربه بودی از قضای روزگار کار دندان من به دست شما افتاد! وقتی شمارا دیدم خانمی گفت: بعید می دونم کارش خوب باشه! تو دلم لرزید ولی بعد به خودم نهیب زدم که خودخواه نباش ! اگه به جوانها فرصت ندی،پیشرفت نمی کنن! بعد شروع به شعار های این چنینی دادم،ما باید برای پیشرفت کشور به جوانها اعتماد کنیم و....! خانم دکتر شما که متوجه این حمایت های من نشدی!دندونم را بادردسر عصب کشی کردی و گفتی حتما روکش کنم! هزینه خودت یک طرف،روکش که چندبرابر ! با دردسر بعد ازچند جلسه قالبگیری روکش آماده شد. دکتر می گفت: چون دندون شکسته وکوچیک شده بود روکش دردسر بیشتری داشت. خلاصه چندسال باهاش سر کردم. تا اینکه چند وقت پیش صورتم ورم کرد ودرد شدیدی آمد سراغم. عکس ودکتر ونوبت و خوردن کلی آنتی بیوتیک. حالا میگن دندون خوب عصب کشی نشده،روکش را باخواهش و تمنا و هزینه میلیونی شکستند ،دکتر ریشه هم گفت: چیزی از دندون نمونده درست میکنم ولی روکش بشه!. یعنی همه ی اون کارها تکرار بشه! به جز د رد و وقت زیاد برای رفت و آمد و هزینه فوق العاده زیاد! فکرش را که میکنم میگم،مرد حسابی به تو چه مربوطه که جوانها باید رشد کنن! حالا بکش تا تو باشی و دیگه شعار ندی! یعنی اول به جیبت نگاه کن بعد دم از حمایت از نسل جوان بزن! راستی خانوم دکتر این دنیا که دست ما به جایی بند نیست وقسر در رفتی ولی اون دنیا چه پرونده ی سنگینی داری! فقط خدا به دادت برسه! ==================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
📘 کتابچه کسب‌وکار حرفه‌ای | معرفی کامل شرکت شما از صفر تا صد
همین امروز کسب‌وکارتان را به‌صورت حرفه‌ای معرفی کنید
! 
چه چیزی دریافت می‌کنید؟ - معرفی شرکت، ماموریت و چشم‌انداز - تحلیل محصولات و خدمات - ساختار سهام‌داران و ارزش‌گذاری - مزیت‌های رقابتی و برنامه‌های آتی 🎯 برای چه کسانی ضروری است؟ - استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای نوپا - شرکت‌هایی که به دنبال جذب سرمایه یا شریک هستند - مجموعه‌هایی که می‌خواهند تصویر حرفه‌ای خود را ارتقا دهند 🚀 ویژه‌سازی شده توسط: شاولد | انتشارات و شتابدهنده کسب‌وکار 📞 برای سفارش فوری و مشاوره رایگان، همین حالا پیام دهید! آیدی : @ecobusiness شماره تماس: ۰۹۳۰۵۹۹۲۰۷۵ ⏳ فرصت محدود | پیش‌تخفیف برای اولین مشتریان "باشگاه کارآفرینان و دانش‌بنیان جنوب کشور" تماس با ما بــلــه ایــتــا ---