eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
940 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 31 فروردین 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= سروان عطایی نگاهی غضب‌آلود به من کرد و با اشاره به دستِ باندپیچی‌شده‌ام گفت: ـ لطفاً معاف کنید قربان! دفعۀ قبل که از سرِ دلسوزی و احساسات زنانه دستبندش رو باز کردم، این فاجعه رو به بار آورد و باعث شد بنده توبیخ بشم. بازپرس که تمردِ عطایی چندان به مذاقش خوش نیامده بود، این بار با لحنی محکم‌تر دستور داد: ـ گفتم دستبندش رو باز کنید. سروان عطایی با نارضایتی «چَشمی» گفت و دستبندم را باز کرد. ناخودآگاه نفس راحتی کشیدم؛ چون دستبند درست روی بخیه‌های مچم قرار گرفته بود و به‌شدت اذیتم می‌کرد. بازپرس، عطایی را مرخص کرد و خودش ویلچرم را تا پشتِ میزِ بازجویی هل داد. ضعف و ناتوانی‌ای که مرا به ویلچر سنجاق کرده بود، از سکته نبود. دست‌ها و پاهایم کم و بیش کار می‌کردند، اما بعد از زدن رگم و خونریزی شدید، توان بدنم به‌شدت تحلیل رفته بود و نمی‌توانستم روی پاهایم بایستم. حواسم بود که بازپرس از نگاه مستقیم به چهره‌ام خودداری می‌کند. بی‌خود و بی‌جهت مشغول مرتب‌کردن وسایل روی میزش بود؛ اما در حرکاتش نوعی آشفتگی می‌دیدم. با اینکه هوای اتاق نسبتاً خنک بود، قطره‌های درشت عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود. منتظر بودم دست از این حرکات بیهوده بردارد و سؤال‌هایش را بپرسد. امروز با عزم جزم آمده بودم تا به هرچه می‌خواهد اعتراف کنم و این بازی را تمام کنم. انگار پدر هم از تصمیم پنهانم باخبر شده بود که وقتِ انتقالم از بیمارستان به آگاهی، بیش از ده بار تأکید کرد مطلقاً جایی را امضا نکنم و چیزی را که آنها سعی دارند به گردنم بیندازند، قبول نکنم. حوصله‌ام از کارهای او سر رفت. کاغذ و قلمی را که روی میز بود برداشتم و رویش نوشتم: ـ بگید چی و کجا رو باید امضا کنم؟ و کاغذ را به طرفش هل دادم. نگاه داغ و پریشان بازپرس به دست‌نوشتۀ خرچنگ‌قورباغه‌ام میخ شد. بعد از خواندنش با کلافگی دستی به محاسنش کشید و زیرلب گفت: ـ بابت این اتفاق خیلی متأسفم. لب‌های کجم را بیشتر کج کردم. من او را مقصر این اتفاق نمی‌دانستم. مقصرِ حال و روزم کسی بود که دو ماه بود آب شده بود و توی زمین فرو رفته بود و معلوم نبود کجا داشت آرام و بی‌دغدغه زندگی‌اش را می‌گذراند؛ انگار نه انگار چه آتشی به دامن زندگی من انداخته. دستم که از او کوتاه بود، بنابراین محمدی را سیبل کینه و دلخوری‌هایم قرار دادم. کاغذ را دوباره جلو کشیدم و نوشتم: ـ تأسف شما به چه درد من می‌خوره؟ می‌تونه چیزهایی رو که از دست دادم بهم برگردونه؟ جمله‌ها را خواند و سرش را پایین انداخت. دوباره و با حرص نوشتم: ـ هرچی می‌خوایید بدید امضا کنم. کاغذ و خودکار را از زیر دستم کشید و کنار گذاشت و گفت: ـ من می‌خوام کمکت کنم دخترجون. تقریباً مطمئنم این قتل یه پاپوشه، اما همۀ شواهد بر علیه توئه. حتی یک مورد مشکوک توی پرونده نیست که بتونم با استناد به اون، پرونده رو باز نگه دارم. همه‌چیز این‌قدر شسته‌ورفته است که... کوبیدم روی میز و حرفش را بریدم. با اینکه غرورم از حرف‌زدن با آن لبِ کج و معوج زخم برمی‌داشت، اما به زحمت و بریده‌بریده گفتم: ـ من... قاتلم... تمومش... کنید. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دختر که داشته باشی نور وجودش همه جا را نورانی می‌کند اصلا یک دانه اش کم است هر بیشتر قشنگ تر نورانی تر میشوند چلچراغ زندگی هر کدامش یک گوشه را نور میدهند روشن میکنند و امید می‌بخشند درب بهشت از سمت چشمان دختران باز میشود و هوا از عطر نفس هایشان عطرآگین میشود زمان و زمان به یمن وجودشان میرقصند و می‌نازند دل پر از عشق و محبتشان دنیای خاکستری را رنگ میزند تا محو رنگین کمان وجودشان باشی دختر گل است و یک دانه اش کم است باید گلستان داشته باشی تا شراره های آتش تنهایی را خاموش کند دختر کوثر است نازل شد تا غم هایت قربانی شود روزی و عشق و شور و محبت را یک جا میشود در وجود او پیدا کرد میشود با وجودش روی همه چیز حساب باز کرد دختر بابا شود مونس مادرو همراز خواهر شود. ناموس برادر شود و روزی مادر شود و چرخه ی عشق بچرخد تا کار و عشق دنیا روزی زمین نماند دختران سرزمینم روزتان مبارک ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
در روزی که نور، نامِ یک دختر شد و مهربانی ردّی از عبای آسمان بر زمین انداخت، حضرت معصومه(س) چون بارانی نرم بر دل‌های خسته فرو ریخت و قم از نفس‌هایش به حریمِ امن تبدیل شد. امروز هر دختری جرقه‌ای‌ست از همان نورِ نخستین، از همان لطافتِ بی‌مرز که نامش "معصومه" را به شانه‌های زمین بخشید. روز دختر روزی‌ست برای دیدنِ شکفتن— نه در باغ‌ها که در دل‌ها؛ برای باور کردنِ این‌که یک دختر می‌تواند هم آرامش باشد هم آغازِ معجزه. شاعر: ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 دوشنبه // 31// فروردین // 1405 // موضوع: ----------------------- ‼️یکی از بچه ها می‌گفت دخترم ۴ سالشه شعارهایی ک میده: مرگ بر ضند ولایت فقید مرگ مرگ وطن فروش خاله می‌میریم می‌جنگیم ثابت نمیپذیریم(اول میمیره بعد میجنگه😆) هیهات ذِلَه بِلَه هیهات مِلَه ذِلَه و امروزم اینو یاد گرفته گرسنمه تهمتنی😂😁😎✊🇮🇷 ما هم گفتیم چه بهتر از این برای یک چالش طنز نویسندگی؟ از شما می‌خواهیم برای این چالش: متن‌ها، شعارها، دیالوگ‌ها یا روایت‌های طنز بسازید؛ می‌توانید بنویسید: - شعارهای خنده‌دار و تاثیرپذیر درباره جنگ و ترامپ - روایت کوتاه از یک کودک که هرشب شعار می‌دهد - دیالوگ والد–کودک با محور شعارهای عجیب هدف: طنز، خلاقیت، اغراق و بازی با زبان. آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی در گروه و کانال منتشر شود. ------------------------------ ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر نوشته‌های شما هستیم.🌿✨ انتشارات شاولد📚 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
😅👇🏻🥰😅👇🏻🥰😅👇🏻🥰 بچه: مامان، چرا درِ یخچال رو قفل کردی؟ مامان: باید شرایط من رو قبول کنی تا تنگۀ یخچال باز بشه. بچه: مامان، می‌شه این‌قدر اخبار نگاه نکنی؟ مگه اینجا میدون جنگه؟ مامان: تا حالا از فرصت و اختیاراتم استفاده نکرده بودم. حالا دوست دارم استفاده کنم. بچه: خب شرایط شما چیه؟ مامان: شرط اول: قطعِ روابط با کلیۀ دوستان. شرط دوم: کسب نمرات عالی. شرط سوم: خرید روزانۀ نان. شرط چهارم: سرگردانی در گوشی فقط دو ساعت. بچه: مامان، این از قرارداد ترکمانچای هم بدتره! الان تشنمه، می‌شه درِ یخچال رو باز کنی؟ مامان: باشه، فقط هزار تومان از پول توجیبی‌ت کم می‌شه. قبول می‌کنی؟ بچه: چاره‌ای ندارم! قبول. خبرنگار آباجی (سرباز وطن 🇮🇷) =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🤣👇🏻🤣👇🏻🤣👇🏻 کلِّه زرد ، بی خاصیِّتی تو ترامپ دور از هر اصلیَّتی تو ترامپ بنیامینت ! گشاد و حیله گر! جان خاخام گنده لاتی تو ترامپ ------------------------- این نااهلان دزدان آزادی هستند از روی کین دستان آزادی بستند با جام می و شامپاینی دوباره! در میکده پیمان آزادی شکستند ------------------------- پتک به سر زرد تو خورده ترامپ کَک به سر زرد تو خورده ترامپ شلوارکت زرد به رنگ ِ سرت! مَک به سر زرد تو خورده ترامپ رباعیات _ =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
حتماً اولین موشک صورتی جهان رو دیدید همگی💗 حالا صدای پسرا در اومده😂👆🏻 =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⚠️توجه! توجه!⚠️ 🥰 مهلت ارسال آثار در دومین دوره جایزه ادبی «شاولد» تا تاریخ 👈🏻 20 اردیبهشت 1405 👉🏻 تمدید شد! 📊 روزشمار جایزه ادبی شاولد؛ آمار داغ و رقابت تنگاتنگ! 🎉 153 اثر تا امروز رسید! ✍️ 27% از آثار در بخش واقع‌گرایانه 🌍 فارس پیشتازه؛ تهران، مازندران و اصفهان در تعقیب 📈 میانگین سنی: 42 سال | تجربه نویسندگی: 4 سال ⏳ 70روز گذشته... 21 روز تا پایان مهلت ارسال باقی‌ست! 📅 مهلت ارسال اثر: 20 اردیبهشت 1405 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 📥 ارسال اثر: shavaladpub.ir/prize 📌 برای ادامه‌ی گزارش‌ها و شنیدن روایت‌های تازه، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
😅👇🏻😅👇🏻😅👇🏻 مگ مگ مثل شب های گذشته وارد اجتماعات خیابان شهدا شدم. مجری کلی حرف زد وشعار داد.بعد خواهش کرد شعارها ی مهمان را تکرار کنیم. همه منتظر شخص مهمی بودند یکدفعه،صدای نازک و ظریفی گفت: مگ مگ اساییل! مگ مگ امییکا! همه برگشتیم وبا دیدن دختر بچه ای در بغل مادرش با لبخند شعار ها را تکرار کردیم! این روزها علمدارها خیلی کوچک هستند! بزرگ مردان وبزرگ زنان کوچک! در تلویزیون یک پسر بچه ی چهار ساله با لباس نظامی را دیدم که اسلحه وبی سیم سیاه پلاستیکی در دست درمیان جمعیت چرخ می زد و وانمود می کرد درحال صحبت بابی سیم است. خبرنگاری به سمت او رفت و گفت: ترامپ گفته میخوام بیام حکومت ایران رو عوض کنم! خندید وگفت: بهش بگو اول بیاد پوشک داداش منو عوض کنه! =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub