به نام خدای مستعان
خلیج همیشه فارس
#کتایون_نظری
«جایی که زمان... در برابر شکوه موجها، زانو میزند.»
این تنها یک پهنهٔ آبی نیست؛
این تجسم مادی ابدیت است...
اینجا، رنگ دریا از رنگ آسمان جدا نیست؛
بلکه از خون تاریخ
و عرق دریانوردان افسانهای
ساخته شده است.
«خلیج فارس؛
قلب تپندهٔ جهان است...»
در هر قطره از این آب،
پتانسیل یک طوفان نهفته است...
و در هر آرامش آن،
هیبت یک پادشاهی...
اصالت، مانند دریاست:
بیکران...
بیمرز...
و همواره پیروز.
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام او که خالق این آب های بیکران است .به نام خالق این سرزمین پرافتخار...
من… خلیجم.
خلیجِ همیشه پارس.
آبیترین روایتِ تاریخ این سرزمین.
هزاران سال است که موج میزنم و خاطراتِ این آبوخاک را در سینهام حمل میکنم؛
من شاهد بودهام… شاهد شکوه، شاهد سفر، شاهد عشق، شاهد رفتوآمدِ نسلها.
من فقط یک پهنه آب نیستم؛ من صدای ایرانم. صدایی که هزار سال است، با هر موج میگوید: «اینجا خانه است… و خانه را فراموش نمیکنند.»
من دریا هستم، امّا غرورم از کوه هم سختتر است.
میخواهم یک چیز را بلند بگویم…
آنقدر بلند که صدایم روی هر موج انعکاس پیدا کند:«من، خلیج همیشه فارس هستم. نه از روی نام، از روی حقیقت. از روی تاریخ. از روی عشقِ مردمانی که هزار سال است کنار من نفس میکشند.
اگر روزی گذرت به ساحلم افتاد،
قلبت را نزدیکتر کن…
صدایم را میشنوی؟
من همانقدر که قدرتمندم، عاطفیام.
همانقدر که وسیعم، مهربانم.
و همانقدر که آرامم،استوارم.
من،
خلیج همیشه فارس.
و تا جهان جهان است،
موجهایم نامم را تکرار خواهند کرد.
#آریا_محمدی از شیراز
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس
خلیج مکزیک با خلیج جیمز هماهنگ کرد که با خلیج آلاسکا هماهنگ کند که با خلیج عدن و بنگال و تایلند بروند پیش خلیج فارس در دور همی خلیج ها شرکت کنند. این ها با هم مشورت کرده بودند که خلیج فارس را خلیجی عادی نشان دهند و وارد بحث نشوند که گل سر سبد خلیج ها خلیج فارس است. دیدار که صورت گرفت دیدند شترسواری دولا دولا نمی شود و نه تنها بر خلیج فارس آشکار شده که فرمانروای راستین خلیج هاست که بر عالم و آدم هم هویدا شده است. دست بوسی و دولا راست شدن ها صورت گرفت و شما بفرما و شما بفرما بالا... طبیعت زیبا و روی میز که بفرمایید تماشا و بفرمایید میل بفرمایید نفت و گاز...
#حسین_علی_ساسانی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نامِ آبیِ بیکرانِ وطن...
خلیج فارس، تنها نجوای یک نام بر صفحهی نقشهها نیست؛ آیینهی تمامنمایِ اصالت ماست که با جوهرِ غیرت و به رنگِ فیروزه، بر پیشانیِ تاریخِ این سرزمین میدرخشد.
تو آن گهوارهی نیلگونی هستی که خورشید، هر بامداد در پهنایِ زلالت، شکوهِ ایران را تماشا میکند. قرنهاست که امواجت، همنوایِ زمزمههایِ شبانهی صیادان و پاسبانِ رویاهایِ سپیدِ ماست؛ از هرمزِ صبور تا کیشِ مروارید، هر قطره از آغوشت، راویِ افسانههایِ نجابت و ایستادگی است.
نامت «فارس» است و تا همیشه «فارس» خواهد ماند؛ نه به حکمِ تقدیر، که به حرمتِ ریشههایی که در ژرفایِ جانت داری. بوزد نسیم یا برآشوبد موج، تو همان وقارِ همیشگیِ نقشهی مایی. مدالِ افتخاری که بر سینهی جنوب میدرخشد و با هر جزر و مد، غبارِ زمان را از رخسارِ شکوهِ ما میشوید.
ای بیکرانِ همیشه جاوید، بمان و بخروش و بتاب، که حیاتِ این خاک به ترنمِ موجهای تو بند است.
#مریم_فرامرزی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس
سلام برخلیج همیشه فارس کشورم ایران.
مکان مقدسی که بارها راهزنان تاریخ سعی در تغییر نامش داشته اند.
ولی هربار با اقتدار مردم آن چنان سیلی خورده اند که تا مدتی نام خودشان هم از یاد می بردند.
سربازان جان به کف کشورم از گوهر وجودتو همان فیروزه ای که یاد آور آبی آسمان است محافظت می کنند.
یاد و نام پرپر شدگان در دامن مادرانه ات همچون نام خودت جاودان!
بمان وبمان حتی بعد از نبودن ما ای خلیج فارس ایران
#زهرا_زرگران
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
عنوان:روز ملی خلیج فارس
دلنوشته ای از با تو بودن به آن هنگام که میدویدم تا لحظه ای از غروب را کنارت باشم آخرین شب دیدارمان بود دلم هوای نوازش کرده بود باید می آمدم تا با نسیم موهایم را پریشان کنی وقتی به نزدیکی درختان حرا رسیدم چنان آغوش خود را باز کرده بودی که گویی دریا از خجالت به خود پیچیده؛ به رسم ادب پاپوش در آوردم ،اما میخواستم پاهایم دامن حریرت را لمس کند صدف هایی که بر روی دامان خود زینت کرده بودی، نقش و نگاری از سُر خوردن ماهی ها بر روی حریر دامن به هنگام قهر کردن آب از موج قامتی از رخ زیبای خوشاب پارس را نمایان میکرد و آن هنگام ناز بانوی آریایی را در غروب آفتاب به رقص دعوت میکرد
نویسنده: #سارا_افشارمند
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج همیشه پارس
در عمق آبیِ تو
تاریخ موج میزند
مثل نَفَسِ دیرینِ نخلها
که هنوز بوی اسب و نمک میدهد.
نامت،
بر زبان موجها جا مانده است
هر صخره تو را صدا میزند
و هر فانوس دریایی
سربلندیات را در باد مینویسد.
در تو
رنگ آفتاب با نیلوفر یکی میشود،
و صدای قایق پیر
زمزمهایست از عشق به خاکِ مادری.
ای خلیجِ همیشه پارس،
تپش تو در رگهای جنوب
همان عهدِ کهنِ ایرانیست
که هیچ طوفانی
جرأتِ پاک کردنش را ندارد.
شاعر: #کامران_شایگان
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
*"دریای پارس"*
منم!
دریای پارس!
دریای پارس ۲۰هزار ساله! یا ۲۵هزار ساله!
اغراق نیست؛ مخصوصاً اگر از اجدادی ۱۸۴ میلیون ساله باشی!
آری! ۱۸۴ میلیون ساله!
آری! من، از تبارِ تتیسم! من، باز مانده تتیسم!
همان تتیسِ ۱۸۴ میلیون ساله! دریای تتیس!
آری!
منم!
پارس!
دریای پارس!
دریای پارسِ اصیل!
پارسِ وسیع! پارسِ عمیق! پارسِ غنی! پارسِ سَخی!
از دیرباز تاکنون، خواستند و آمدند و
ماندند و خوردند ولاجِرَم، رفتند؛ دریغا! حسرتا!
که توانند، بَرَند، ذرهای! جرعهای! خطهای!
چه القاب که زدند بر سطحِ من!
بر جسمِ من! بر وُسعِ من! بر قلبِ من؛
دریای نوسنگ. دریای ایلام. دریای اَکد.
دریای بابِل. دریای آشور.
و دریای پارس! دریای پارس...
پارس!
پارس!
پارس! آری! این بود اصلِ من! روحِ من!
تنیده در جودِ من!
امروز، ۱۰ ارديبهشتماه؛ دقیقاً چله بهار!
روزِ من است! روزِ دریای پارسِ اصيل!
روزِ دریای پارسِ ایرانِ اسلام.
📝اِلا
*چه موهبتیست!
مصادف بودنِ تولدت با روزِ ملی دریای پارس.🕯️
*
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت26
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 12 اردیبهشت 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
نمیدانم چرا، ولی اطاعت کردم و جملهٔ دیکتهشدهاش را روی کاغذ نوشتم. نفس عمیقی که کشید، اینبار از روی راحتی بود.
کاغذ را برداشت. نشست و ریلکس به صندلی تکیه داد. من اما هنوز ایستاده بودم؛ روی پاهایی که خیلی وقت بود یادشان رفته بود تکیهگاه تنم باشند.
با چشم به صندلی اشاره کرد؛ من اما ویلچر را برگزیدم و تنِ خسته و داغانم را روی آن رها کردم. تازه انگار یادم افتاد باید نفس بکشم. دَمی عمیق از هوای سنگین اتاق کشیدم و عطری را که مطمئن بودم تا آخر عمر از آن متنفر خواهم بود، دوباره بلعیدم. سرم را پایین انداخته بودم. چشمانم هنوز برای باریدن حریص بودند، اما با تمام توانم با میل به گریه مقاومت میکردم.
در حال و هوای خودم بودم که گفت:
ـ اگه گریه آرومت میکنه، گریه کن!
اشکها انگار منتظر همین تک اشاره بودند تا دیگر از من فرمان نبرند. غصهها قطرهقطره از دلم جوشیدند و از چشمانم چکیدند، اما خبری از سبک شدن و آرامش نبود. حرفهای رد و بدلشدهٔ بینمان آنقدر برایم سنگین بود که نمیتوانستم حتی یک لحظه از فکرش بیرون بیایم.
اگر واقعاً پای محمد یا پدر و مادرم به این قتل باز میشد، چه خاکی باید بر سرم میکردم؟ دیگر چطور میتوانستم به چشمهای آنها نگاه کنم؟
باید تکلیفم را با این مرد روشن میکردم؛ مردی که نه دوستیاش معلوم بود و نه دشمنیاش. فکر میکردم آمده تا از من اعتراف صریح بگیرد، اما یک ساعت تمام مرا تحت فشار گذاشت تا مکتوب و مستدل قتل را انکار کنم.
سعی کردم سؤالهای توی ذهنم را بپرسم، اما همهٔ تلاشم شد یک اسم. نالیدم:
ـ محمد؟!
لبخندی زد و فقط سرش را تکان داد.
دوباره گفتم:
ـ بابام؟!
باز هم چیزی نگفت. وقتی از مادرم پرسیدم، دوباره گریهام گرفت. انگار دلش برایم سوخت که بالاخره روزهٔ سکوتش را شکست و گفت:
ـ معذرت میخوام اگه تند رفتم.
نمیفهمیدم چه میگوید. به چشمهایش زل زدم تا دوباره دلش به حالم بسوزد و دست از بازی کردن با من بردارد. ادامه داد:
ـ داشتی همهچیز رو خراب میکردی. مجبور بودم این شوک رو بهت بدم تا از خواب بیدار بشی.
نمیدانم او سنگین حرف میزد یا من، در اثر بهقول خودش شوک، قوهٔ ادراکم را از دست داده بودم که چیزی از حرفهایش نمیفهمیدم.
باز مثل عقبماندههای ذهنی فقط نگاهش کردم. از گیجیام خندهاش گرفت و با همان خنده گفت:
ـ آخه کدوم احمقی میتونه باور کنه تو قاتل باشی؟
کلافهام کرده بود. دلم میخواست او را بگیرم زیر کتک و تا نفس دارم بزنمش. خشم و عصیانم را فهمید و دستهایش را به علامت تسلیم بالا برد و گفت:
ـ من واقعاً معذرت میخوام!
با حرص گفتم:
ـ من معذرت شما رو نمیخوام. فقط… پای خانوادهام رو به این پرونده باز نکنید. اونها… هیچ گناهی ندارن جز اینکه خانوادهٔ من هستن. همین!
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub