خلیج فارس
خلیج مکزیک با خلیج جیمز هماهنگ کرد که با خلیج آلاسکا هماهنگ کند که با خلیج عدن و بنگال و تایلند بروند پیش خلیج فارس در دور همی خلیج ها شرکت کنند. این ها با هم مشورت کرده بودند که خلیج فارس را خلیجی عادی نشان دهند و وارد بحث نشوند که گل سر سبد خلیج ها خلیج فارس است. دیدار که صورت گرفت دیدند شترسواری دولا دولا نمی شود و نه تنها بر خلیج فارس آشکار شده که فرمانروای راستین خلیج هاست که بر عالم و آدم هم هویدا شده است. دست بوسی و دولا راست شدن ها صورت گرفت و شما بفرما و شما بفرما بالا... طبیعت زیبا و روی میز که بفرمایید تماشا و بفرمایید میل بفرمایید نفت و گاز...
#حسین_علی_ساسانی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نامِ آبیِ بیکرانِ وطن...
خلیج فارس، تنها نجوای یک نام بر صفحهی نقشهها نیست؛ آیینهی تمامنمایِ اصالت ماست که با جوهرِ غیرت و به رنگِ فیروزه، بر پیشانیِ تاریخِ این سرزمین میدرخشد.
تو آن گهوارهی نیلگونی هستی که خورشید، هر بامداد در پهنایِ زلالت، شکوهِ ایران را تماشا میکند. قرنهاست که امواجت، همنوایِ زمزمههایِ شبانهی صیادان و پاسبانِ رویاهایِ سپیدِ ماست؛ از هرمزِ صبور تا کیشِ مروارید، هر قطره از آغوشت، راویِ افسانههایِ نجابت و ایستادگی است.
نامت «فارس» است و تا همیشه «فارس» خواهد ماند؛ نه به حکمِ تقدیر، که به حرمتِ ریشههایی که در ژرفایِ جانت داری. بوزد نسیم یا برآشوبد موج، تو همان وقارِ همیشگیِ نقشهی مایی. مدالِ افتخاری که بر سینهی جنوب میدرخشد و با هر جزر و مد، غبارِ زمان را از رخسارِ شکوهِ ما میشوید.
ای بیکرانِ همیشه جاوید، بمان و بخروش و بتاب، که حیاتِ این خاک به ترنمِ موجهای تو بند است.
#مریم_فرامرزی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس
سلام برخلیج همیشه فارس کشورم ایران.
مکان مقدسی که بارها راهزنان تاریخ سعی در تغییر نامش داشته اند.
ولی هربار با اقتدار مردم آن چنان سیلی خورده اند که تا مدتی نام خودشان هم از یاد می بردند.
سربازان جان به کف کشورم از گوهر وجودتو همان فیروزه ای که یاد آور آبی آسمان است محافظت می کنند.
یاد و نام پرپر شدگان در دامن مادرانه ات همچون نام خودت جاودان!
بمان وبمان حتی بعد از نبودن ما ای خلیج فارس ایران
#زهرا_زرگران
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
عنوان:روز ملی خلیج فارس
دلنوشته ای از با تو بودن به آن هنگام که میدویدم تا لحظه ای از غروب را کنارت باشم آخرین شب دیدارمان بود دلم هوای نوازش کرده بود باید می آمدم تا با نسیم موهایم را پریشان کنی وقتی به نزدیکی درختان حرا رسیدم چنان آغوش خود را باز کرده بودی که گویی دریا از خجالت به خود پیچیده؛ به رسم ادب پاپوش در آوردم ،اما میخواستم پاهایم دامن حریرت را لمس کند صدف هایی که بر روی دامان خود زینت کرده بودی، نقش و نگاری از سُر خوردن ماهی ها بر روی حریر دامن به هنگام قهر کردن آب از موج قامتی از رخ زیبای خوشاب پارس را نمایان میکرد و آن هنگام ناز بانوی آریایی را در غروب آفتاب به رقص دعوت میکرد
نویسنده: #سارا_افشارمند
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج همیشه پارس
در عمق آبیِ تو
تاریخ موج میزند
مثل نَفَسِ دیرینِ نخلها
که هنوز بوی اسب و نمک میدهد.
نامت،
بر زبان موجها جا مانده است
هر صخره تو را صدا میزند
و هر فانوس دریایی
سربلندیات را در باد مینویسد.
در تو
رنگ آفتاب با نیلوفر یکی میشود،
و صدای قایق پیر
زمزمهایست از عشق به خاکِ مادری.
ای خلیجِ همیشه پارس،
تپش تو در رگهای جنوب
همان عهدِ کهنِ ایرانیست
که هیچ طوفانی
جرأتِ پاک کردنش را ندارد.
شاعر: #کامران_شایگان
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
*"دریای پارس"*
منم!
دریای پارس!
دریای پارس ۲۰هزار ساله! یا ۲۵هزار ساله!
اغراق نیست؛ مخصوصاً اگر از اجدادی ۱۸۴ میلیون ساله باشی!
آری! ۱۸۴ میلیون ساله!
آری! من، از تبارِ تتیسم! من، باز مانده تتیسم!
همان تتیسِ ۱۸۴ میلیون ساله! دریای تتیس!
آری!
منم!
پارس!
دریای پارس!
دریای پارسِ اصیل!
پارسِ وسیع! پارسِ عمیق! پارسِ غنی! پارسِ سَخی!
از دیرباز تاکنون، خواستند و آمدند و
ماندند و خوردند ولاجِرَم، رفتند؛ دریغا! حسرتا!
که توانند، بَرَند، ذرهای! جرعهای! خطهای!
چه القاب که زدند بر سطحِ من!
بر جسمِ من! بر وُسعِ من! بر قلبِ من؛
دریای نوسنگ. دریای ایلام. دریای اَکد.
دریای بابِل. دریای آشور.
و دریای پارس! دریای پارس...
پارس!
پارس!
پارس! آری! این بود اصلِ من! روحِ من!
تنیده در جودِ من!
امروز، ۱۰ ارديبهشتماه؛ دقیقاً چله بهار!
روزِ من است! روزِ دریای پارسِ اصيل!
روزِ دریای پارسِ ایرانِ اسلام.
📝اِلا
*چه موهبتیست!
مصادف بودنِ تولدت با روزِ ملی دریای پارس.🕯️
*
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت26
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 12 اردیبهشت 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
نمیدانم چرا، ولی اطاعت کردم و جملهٔ دیکتهشدهاش را روی کاغذ نوشتم. نفس عمیقی که کشید، اینبار از روی راحتی بود.
کاغذ را برداشت. نشست و ریلکس به صندلی تکیه داد. من اما هنوز ایستاده بودم؛ روی پاهایی که خیلی وقت بود یادشان رفته بود تکیهگاه تنم باشند.
با چشم به صندلی اشاره کرد؛ من اما ویلچر را برگزیدم و تنِ خسته و داغانم را روی آن رها کردم. تازه انگار یادم افتاد باید نفس بکشم. دَمی عمیق از هوای سنگین اتاق کشیدم و عطری را که مطمئن بودم تا آخر عمر از آن متنفر خواهم بود، دوباره بلعیدم. سرم را پایین انداخته بودم. چشمانم هنوز برای باریدن حریص بودند، اما با تمام توانم با میل به گریه مقاومت میکردم.
در حال و هوای خودم بودم که گفت:
ـ اگه گریه آرومت میکنه، گریه کن!
اشکها انگار منتظر همین تک اشاره بودند تا دیگر از من فرمان نبرند. غصهها قطرهقطره از دلم جوشیدند و از چشمانم چکیدند، اما خبری از سبک شدن و آرامش نبود. حرفهای رد و بدلشدهٔ بینمان آنقدر برایم سنگین بود که نمیتوانستم حتی یک لحظه از فکرش بیرون بیایم.
اگر واقعاً پای محمد یا پدر و مادرم به این قتل باز میشد، چه خاکی باید بر سرم میکردم؟ دیگر چطور میتوانستم به چشمهای آنها نگاه کنم؟
باید تکلیفم را با این مرد روشن میکردم؛ مردی که نه دوستیاش معلوم بود و نه دشمنیاش. فکر میکردم آمده تا از من اعتراف صریح بگیرد، اما یک ساعت تمام مرا تحت فشار گذاشت تا مکتوب و مستدل قتل را انکار کنم.
سعی کردم سؤالهای توی ذهنم را بپرسم، اما همهٔ تلاشم شد یک اسم. نالیدم:
ـ محمد؟!
لبخندی زد و فقط سرش را تکان داد.
دوباره گفتم:
ـ بابام؟!
باز هم چیزی نگفت. وقتی از مادرم پرسیدم، دوباره گریهام گرفت. انگار دلش برایم سوخت که بالاخره روزهٔ سکوتش را شکست و گفت:
ـ معذرت میخوام اگه تند رفتم.
نمیفهمیدم چه میگوید. به چشمهایش زل زدم تا دوباره دلش به حالم بسوزد و دست از بازی کردن با من بردارد. ادامه داد:
ـ داشتی همهچیز رو خراب میکردی. مجبور بودم این شوک رو بهت بدم تا از خواب بیدار بشی.
نمیدانم او سنگین حرف میزد یا من، در اثر بهقول خودش شوک، قوهٔ ادراکم را از دست داده بودم که چیزی از حرفهایش نمیفهمیدم.
باز مثل عقبماندههای ذهنی فقط نگاهش کردم. از گیجیام خندهاش گرفت و با همان خنده گفت:
ـ آخه کدوم احمقی میتونه باور کنه تو قاتل باشی؟
کلافهام کرده بود. دلم میخواست او را بگیرم زیر کتک و تا نفس دارم بزنمش. خشم و عصیانم را فهمید و دستهایش را به علامت تسلیم بالا برد و گفت:
ـ من واقعاً معذرت میخوام!
با حرص گفتم:
ـ من معذرت شما رو نمیخوام. فقط… پای خانوادهام رو به این پرونده باز نکنید. اونها… هیچ گناهی ندارن جز اینکه خانوادهٔ من هستن. همین!
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 شنبه // 12// اردیبهشت// 1405 //
#چالش_روزانه_شاولد
موضوع: #روز_معلم_مبارک💛
===============================
چالش نویسندگی – ۱۲ اردیبهشت، روز معلم 💛
معلم فقط کسی نیست که درس میدهد؛
او کسی است که با نگاهش اعتماد میبخشد، با کلامش امید میسازد و با صبرش آرزوهایمان را جان میدهد.
هر کداممان خاطرهای از معلمی داریم که در یک روز ساده، یک جمله یا یک رفتار، مسیری را برای همیشه تغییر داد.
گاهی لبخندی کافی است تا دلِ خستهی دانشآموزی جان بگیرد،
گاهی هم تذکری نرم، دلگرمیست برای گامبرداشتن در راهی سخت.
در این چالش، از شما میخواهیم تا بنویسید:
- از معلمی که برایتان الهامبخش بود
- از روزی که درس زندگی را دریافتید
- از لحظهای که پرسیدن را آموختید
- یا از تأثیری که یک معلم کارشناس، مهربان یا حتی سختگیر بر شما گذاشت
قالب آزاد است؛ دلنوشته، داستان کوتاه، شعر، یا حتی یک نامه خیالی به معلمی که دوستش دارید.
متنهای خود را برای ادمین ارسال کنید تا به مناسبت روز معلم در کانال نویسندگان شاولد منتشر شود.
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
بگذاریم قدردانیمان از دل و قلم عبور کند و روشنایی راهی باشد برای همهی آموزگارانی که هنوز چراغ دانایی را به دست دارند.
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🔹 اسامی نویسندگان پذیرفتهشده در کتاب فرشتگان میناب
با افتخار، فهرست اولیه نویسندگانی که آثارشان برای حضور در کتاب «فرشتگان میناب» ثبت شده است اعلام میشود.
از همراهی و اعتماد تکتک شما صمیمانه سپاسگزاریم:
1. سارینا صادقی
2. زهرا باقری موحد
3. فاطمه قنبری
4. محمود گندمکار
5. کتایون نظری
6. محسن بیدآبادی
7. سمیه امینی
8. زهرا شمشیری
9. کبری سبزی
10. مهدی عرفانیان
11. سارا خلیفه
12. سارا افشارمند
13. عاطفه یزاف
14. زهرا زرگران
15. باقر چراغی
16. میترا لطفآبادی عرب
17. رقیه شفیعی
18. فائزه فلاح فرامرزی
19. محمد محمدی
20. آتنا روزبهانی
21. زینتالسادات میری
22. زهرا غفاری
23. سیده زهرا حسینی
24. فریبا کریمی
25. مهدی نانکلی
26. مریم عباسیان
27. علیاصغر روحالامین
28. فاطمه عبداللهی
29. زینب توکلیان
30. طاهره سبحانی
✨ ظرفیت پروژه در حال تکمیلشدن است و تنها تا ۱۵ اردیبهشت برای ارسال اثر فرصت باقی مانده.
اگر ظرفیت زودتر تکمیل شود، کتاب سریعتر بسته خواهد شد.
🔥 خبر ویژه:
بهزودی موکاپ جلد کتاب با یکی از عکسهای منتخبِ ارسالی رونمایی میشود!
هنوز هم میتوانید عکسهای مفهومی و زیبای خود را برای انتخاب طرح جلد ارسال کنید.
📩 ارسال اثر و عکس جلد:
@Shavaladpubadmin
با احترام
انتشارات شاولد
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub