🍎 #پارت_13_عصر_روز_بعد
✨ #عصر_روز_بعد
نویسنده: زهرا غفاری – 22 اردیبهشت 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
کبری استکان چایی دستش بود.
گفت: ننه جان، بچهها خونه هستند. دیشب به الهام گفتم: فردا صبح بیدار شدید، بیایید خونهی بی بی. من با مجید یه سر میرم روستای حسینآباد. میترسم مش عبدا... بمیره و اگر نروم هزار حرف شوهر و خانواده شوهر پشت سرم باشه.
مادرم لقمهای نان و پنیر به دهان گذاشت و سپس گفت:
- عیبی نداره ننه، برید. سپس یک لقمه کوچک نان و پنیر دیگر گرفت و به زور دهان کبری گذاشت و گفت: رعنا هم با عمهات میرند شیراز برای خرید. و بعد با خنده و شوخی رو به تاجگل ادامه داد: دار قالی ما امروز دست تاجگله . الهام آمد میگم پشت دار بنشینه تا عادت کنه. تاجگل یادش میده. کبری معترض شد: وای ننه، چه میگی الهام چهار سال بیشتر داره؟
- باشد ننه، یاد بگیره خوبه. تاج گل در حالی که لقمه توی دهانش بود گفت: من میخوام با رعنا و عمه شهربانو برم شیراز.
ننهام گفت: ای وای، مگه میشه دار را ول کرد؟ هزار بدبختی داریم تاجگل...
آقام برای خودش چای ریخت. برای علیمراد هم ریخت و گفت: عیبی نداره زینت. بگذار با خواهرش بره. حالا یکی دو روز دیرتر قالی را میفروشیم. یک هفته دیگر هم دیر نمیشه. طلبکار که غریبه نیست.
پدرم راست میگفت: طرف ما رشید خان شوهرخاله اقدسم بود که سالها پیش، باغ و ملک و خانهاش را در روستا فروخت و برای زندگی به تهران رفت و همان جا مغازهای توی بازار خرید و مشغول کار پارچه فروشی شد. ماشاءا... زرنگ است. کار و بارش هم بد نیست. یادم به معصومه، دختر خالهام، افتاد که تربیت معلم تهران درس میخواند.
تاجگل لج کرد و شیرش را نخورد. ننهام به زور برایش لقمه گرفت و توی دهان کوچکش فرو کرد و گفت: بخور، فقط امروز ها!
سیر از جا برخاستم. جورابهای مشکیام را پوشیدم. لباس مناسبی به تن کردم. برای رفتن به برخی جاها چادرمشکی داشتم. چادرم را هم پوشیدم. عمهام از پای بساط صبحانه بلند شد. آماده شد. مانتوش را که مثل چشم ازش نگهداری میکرد با دقت از روی میخ برداشت و پوشید. روسری قرمز گلگلی به سر کرد که اصلاً با رنگ مانتویش همخوانی نداشت. قرار بود بدون بچههایش بیاید. او هم هر چهار تا بچهاش را که یکی از یکی شیطانتر بودند پیش مادرم گذاشت و خطاب به شوهرش گفت: علیمراد مواظب بچهها باش.
البته مرادعلی که توی خانه نمینشست تا از بچههایش مراقبت کند... میافتاد گردن مادر بدبختم. اگر بچههای کبری هم میآمدند که دیگه نور علی نور بود. خانه مان میشد مهد کودک.
راس ساعت هشت و پنج دقیقه من و تاجگل و عمه شهربانو سوار مینیبوس مش رحمان بودیم.
کمترازیک ساعت بعد ترمینال شیراز پیاده شدیم. با تاکسی یکراست رفتیم سمت بازار وکیل. تا ظهر سی چهل تا مغازه و داخل و اطراف بازار را گشتیم. کفش، روسری و یکی دو دست لباس و با اصرار عمه یک مانتو خریدیم. عمه جانم اصرار داشت که مانتویی هم رنگ مانتوی خودش بردارم اما من اصلاً دلم نمیخواست. رنگ قهوهای برداشتم. ساعت دو بعدازظهر، خسته به روستا برگشتیم و عمه جان سریع باقیماندهی پولی را که صبح ننهام به دستمان سپرده بود تحویل داد. از رفتارش خوشم آمد. اصولاً عمهام آدم خوشحسابی بود.
طفلی مادرم خسته از بچهداری لبهی پلهی ایوان نشسته بود. خیلی دلم سوخت. نمیدانم عمه چه اصراری داشت که همین امروز که احتمال داشت مهمان هم بیاید برویم شیراز. این همه راه! عمه گفته بود که مهمانها امروز یا فردا میآیند، اما به توصیهی مادرم به بقالی شیرزاد رفت تا به خانهی آقا ناصر اینها زنگ بزند. دقایقی بعد که برگشت، گفت: گفتند پنجشنبه میآییم.
...وتا پنجشنبه سه روز وقت داشتیم.
هنوز ناهار نخورده بودیم. ساعت دو و نیم بود که سفره را انداختیم توی ایوان زیر پنکهی سقفی. الهی شکر، خدیجه هم با سه تا دخترش آمده بودند. شوهرش هم همراهش بود. اما چشم از خدیجه برنمیداشت. طفلی خدیجه معذب بود. دور تا دور سفره نشستیم. ننه جان عدس پلو با گوشت بره پخته بود. داشتیم غذاها را توی سینی میکشیدیم که کبری هم با شوهرش رسید. فقط جای علیاصغر، برادر بزرگم، خالی بود. دلم گرفت.
آخرین نفری که سر سفره آمد طفلی ننهام بود. بچههای عمه شهربانو پدرش را درآورده بودند. خسته و کوفته همراه با مراقبت از هفت هشت تا بچه ناهار را هم آماده کرده بود.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub🍎
📚 موکاپ کتاب «فرشتگان میناب» آماده شد
با افتخار، طرح اولیه (موکاپ) کتاب فرشتگان میناب آماده شده و پیش روی شماست.
این کتاب با آثار ۵۳ نویسنده در حال آمادهسازی و ویراستاری است و بهزودی مراحل بعدی انتشار آن انجام خواهد شد.
از همراهی و اعتماد همه شما عزیزان صمیمانه سپاسگزاریم. 🌷
⚠ نویسندگان عزیزی که نامشان برای چاپ کتاب «فرشتگان میناب» ثبت شده است ⚠👇
لطفاً یک عکس باکیفیت از امضا بههمراه نام و نام خانوادگی خود ارسال کنید تا در پشت جلد کتاب بهعنوان *اثر و امضای نویسندگان* طراحی و ثبت شود. 🥰🙏🏻
✨ و اما یک خبر هیجانانگیز…
انتشارات شاولد قصد دارد پروژه سوم کتاب مشارکتی را آغاز کند و این بار انتخاب موضوع با شماست.
موضوعات پیشنهادی خود را در کامنتها بنویسید؛
مثل:
- رهبر شهید
- موشک صورتی
- ناوچه دنا
- یا هر موضوع دیگری که دوست دارید اثرتان درباره آن نوشته و چاپ شود.
📩 پیشنهادهای شما بررسی میشود و یکی از آنها بهعنوان پروژه سوم کتاب مشارکتی انتخاب و اعلام خواهد شد.
------------------------------
ارتباط با ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
منتظر ایدههای شما هستیم 🌱
انتشارات شاولد
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 معرفی استاد دوره «قلمتراش» | آکادمی قلمساز
#مربی_شماره_1
در این ویدئو با سرکار خانم «#سهیلا سپهری» آشنا میشوید؛
استاد و همراه شما در مسیر تبدیل ایدهها به یک اثر واقعی و حرفهای. ✨
در این معرفی، بخشی از سوابق، تجربهها، نگاه آموزشی و سبک تدریس ایشان را خواهید دید؛
تا با فضای واقعی کلاس، نوع آموزش، لحن بیان و کیفیت همراهی استاد بیشتر آشنا شوید.
✍🏻 تفاوت اصلی آکادمی قلمساز با بسیاری از دورههای نویسندگی چیست؟
ما فقط آموزش تئوری ارائه نمیدهیم؛
تمرکز اصلی ما روی «خروجی حرفهای» هنرجوست.
یعنی شما در طول دوره:
✅ داستان خودتان را مینویسید
✅ اثر شما بهصورت تخصصی بررسی میشود
✅ بازخوانی، تحلیل و نقد آثار تا ۲۰ مرتبه برای هر هنرجو انجام میشود
✅ متن شما تا رسیدن به نسخه نهایی و حرفهای همراهی و اصلاح خواهد شد
🏆 خروجی این مسیر:
چاپ اثر شما در کتاب مشترک انتشارات شاولد
+ دریافت نسخه چاپی کتاب با نام خودتان
+ عضویت در باشگاه نویسندگان شاولد
💰 شهریه دوره:
۹.۹۹۰.۰۰۰ تومان
🔥 با تخفیف ویژه فقط تا ۱۰ خرداد:
اقساطی ۶.٩٩٠.٠٠٠ تومان
نقد ۵.۹۹۰.۰۰۰ تومان
⚠️ ظرفیت دوره بسیار محدود است و با تکمیل ظرفیت، ثبتنام بسته خواهد شد.
اگر میخواهید نوشتن را جدی شروع کنید و وارد مسیر حرفهای نویسندگی شوید، این فرصت را از دست ندهید. 🌹
------------------------------
ارتباط با ادمین: 👇🏻
📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
☕️| #یک_فنجان_کتاب
مردی شبی را در خانهای روستایی میگذراند ...
پنجرههای اتاق باز نمیشد، نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمیتوانست آن را باز کند !
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید .
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است !
" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود ! "
افکار از جنس انرژیاند و انرژی، کار انجام میدهد !💫🪷
✍🏻#فلورانس_اسکاول_شین
باشگاه نویسندگی شاولد
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#پیام_رضایت_شما
باعث افتخار انتشارات شاولد است که در مسیر چاپ اولین اثر ارزشمندتان کنار شما حضور دارد!
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓️ سهشنبه // 22// اردیبهشت// 1405 //
#چالش_روزانه_شاولد
موضوع: #با_هم_بنویسیم_برای_هم_بمانیم
==============================
📣 **چالش ادبی همراهی با روزهای ما**
دوستان و همراهان عزیز 🌱
در این روزها که حالوهوای جامعه پر از فکر، احساس و دغدغههای مشترک است، تصمیم گرفتیم کنار هم بایستیم و با کلمات، حرف دلمان را بزنیم.
از شما دعوت میکنیم **یک یا دو بیت شعر** (از خودتان یا شاعران فارسیزبان)
یا **یک دلنوشته کوتاه**
متناسب با شرایط این روزهای جامعه، امید، صبوری، همدلی، درد، یا آرزوهای مشترکمان برای ما ارسال کنید.
✍️ آثار منتخب با نام شما در **کانال انتشارات** منتشر خواهد شد.
📌 شرایط:
- کوتاه و خوانا باشد
- محترمانه و در چارچوب ادب
- ترجیحاً مرتبط با حالوهوای امروز جامعه
📩 آثار خود را تا فردا برای ما بفرستید.
-----------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
بیایید با کلمهها، کنار هم نفس بکشیم 💚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
ایران من
ایران من ای سرزمین عشق و عرفان
پاینده باشی کشورم مهد دلیران
تاریخ تو یکسر وفاداری وایثار
مردانی از جنس غرور وفخر دوران
دشمن بداند با شهادت سرفرازیم
از وحدت ما می شود افسرده شیطان
تا پرچم ایران بدست مرشد ماست
ترسی نداریم از ستمکاران نادان
اینجا سرای شیر مردان خدایی است
رزم آورانی عاشق و شیدا ی قرآن
سردار هایی که شهادت را گزیدند
آزادگی را خونشان کرده است بنیان
اینجا حرم باشد وخاکش لاله گون است
دنیا بداند دشمن ما گشته حیران
پیمان وحدت بسته ایم وجان نثاریم
سستی نگیرد هیچگاه در نقش ایمان
با اتحاد ویکدلی پیروزی از ماست
ایران توسل می کند بر حی سبحان
ما حافظان آن خلیج فارس هستیم
مهمان ناخوانده شود آنجا پریشان
یاران دانشمند را یارب نگهدار
از همت آنان شود میهن گلستان
فرمان دهد رهبر اگر آماده هستیم
در جنگ با دشمن هراسی نیست از جان
☫ادبیات مقاومت...
#پروین_امیدواری
#پایداری_حماسه_ایثار
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
بداهه برای چالش امروز
مصرع به مصرع شبهای خیابان سرودنیست
همراهی شمع و گل و پروانه دیدنیست
ما همچو سرو پای وطن ایستادهایم
والله غیرت مردانۀ ایران ستودنیست
#سهیلا_سپهری
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub