#چالش_روز_شاولد
دریا همیشه به من یادآوری میکند که آرامش در سکوت موجها پنهان است.
هر موجی که به ساحل میرسد، انگار نگرانیها را با خود میبرد.
تماشای آبیِ بیپایان دریا، ذهن را از هیاهوی روزمره دور میکند.
نسیم خنک ساحل، خستگی را از دل و جان میشوید.
در کنار دریا، زمان آرامتر میگذرد و فکرها سبکتر میشوند.
شاید راز آرامش دریا همین باشد؛ عمیق بودن و بیصدا ادامه دادن.
نویسنده shaghayegh jvd
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
آرامش
فقط هیاهوی جنگ،تکان های زلزله،همهمه باد وغرش سیل دلهارا نمی لرزاند. گاهی سکوت وبی خبری هم، وهم انگیز وترسناک می شود. من درهمه این احوال دلم را دردست خدا می گذارم وبه چشمانش خیره می شوم تامرا زیر چتر نگاهش حفظ کند. نامش آهنگ ذهنم می شودویادش آرامبخش جانم:« یاالله»
نجمه پارساییان
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روزانه_شاولد
خیلی سخته ولی وقتی به آینده ی زیبا و روشن فکر میکنم،خبرها را کنار میگذارم و فقط نفس میکشم.مدیتیشن برای من، یعنی سکوت کردن و گوش دادن به ضربان قلبم.
آرامش من؛ همان چند خط خوشنویسی است و نوای موسیقی سنتی.
پناهِ من، آغوش پدر است و آرامشِ صدای مادرم.همصحبتی با پدربزرگ که با آرامشش، انرژی مثبت را به من منتقل کند.
ماه را تماشا میکنم و تمام هیاهوی دنیا را به باد میسپارم.
یک صفحه کتاب حالم را خوب میکند.
ورزش در هوای آزاد .
آریا
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
#چشم_نواز
آفتاب شیراز آفتابگردان
عکاس:فریبا کریمی
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
.
دعوت به همکاری کوتاهمدت (همراه با درآمد)
✨ از خانه کسب درآمد کنید!✨
⏳ فرصت محدود⏳
🚀 ظرفیت محدود 🚀
اگر مایل به کسب درآمد در یک همکاری کوتاهمدت فرهنگی هستید، از شما دعوت میکنیم با ما همراه شوید.
🔹 اولویت با افرادی است که در یکی از حوزههای زیر فعالیت دارند یا بانک مخاطبین مرتبط دارند:
• دانشجویان
• شاعران و نویسندگان
• فعالان و علاقهمندان حوزه ادبی
• مربیان آموزشی
• افراد دارای مخاطبین فرهنگی
📌 در صورت تمایل، لطفاً موارد زیر را ارسال کنید:
نام و نامخانوادگی + حوزه فعالیت + شماره کارت
📲 ارسال اطلاعات به آیدی درپیامرسان بله :
@Shavaladpubadmin
☎️ 09200757039
—————————————————
📍 کانال باشگاه شاولد:
بله
https://ble.ir/shavaladpub
*منتظر حضور دوستان فعال و توانمند هستیم.* 🌾
📚هر تفکر، یک کتاب
.
نشر شاولد کنار توست؛
🧠 فکر کن،
✍️ مهارت بیاموز،
📖 بنویس و کتابت را منتشر کن!
👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻
@Shavaladpubadmin
.
نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱
سایت رسمی انتشارات شاولد :
shavaladpub.ir
🌱 #پارت44
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 20 خردادماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
لیلا مرا میان بهت و حیرت رها کرد و رفت. من ماندم و گوشی تلفنی که مال من نبود، اما توی بالش من جاساز شده بود و سیمکارت دائمی که دیگر حتی شک داشتم آن هم مال خود لیلا باشد.
برای زنگ زدن به خانه دودل شده بودم. هرچند لیلا گفته بود از سر مرام و معرفت گوشی را به من داده، اما مطمئن نبودم بعدها برای این لطف درخواست جبران ندهد.
گوشی را توی دستم گرفته بودم و تکان نمیخوردم؛ انگار که یک بمب ساعتی دست گرفته بودم و کوچکترین تکانم باعث انفجاری عظیم میشد. هنوز تصمیمی نگرفته بودم که لیلا سرش را از بغل نردهها تو آورد و گفت:
ـ پس چرا خشکت زده، دختر؟ مگه همین یه دقیقه پیش برای موبایل التماس نمیکردی؟ خب زنگتو بزن تا کسی نیومده و من و خودتو با هم به فنا ندادی.
لیلا اولتیماتومش را داد و باز غیبش زد. تصمیم گرفتم لطف او را بپذیرم. ابتدا شمارهٔ خانه را گرفتم، اما قبل از بوق خوردن دکمهٔ قطع را فشردم. زنگ زدن به خانه فایده نداشت. مثل همیشه مادر گوشی را برمیداشت و کلی کلمات زیبا و امیدوارکننده را کادوپیچ میکرد و تحویلم میداد.
پدر هم معمولاً این ساعتها استراحت میکرد و با این تلفن غریبه حتماً زابهراه میشد. پس فقط محمد باقی میماند. معطل نکردم و شمارهٔ برادرم را گرفتم. هرچه بوقهای انتظار را شمردم، خبری از پاسخ دادن محمد نبود. درست وقتی که گوشی را از گوشم فاصله دادم، صدای دورگه و خشدارش پیچید توی گوشم:
ـ بله؟
بلهاش طلبکارانه بود و هیچ مهری در صدایش دیده نمیشد. من اما با شنیدن صدایش بغض کردم و دلم بیش از پیش برایش تنگ شد. در حالیکه در برابر میل شدیدم به گریه مقاومت میکردم، نامش را صدا زدم:
ـ محمد؟
محمد جوابی نداد. حق هم داشت مبهوت شود؛ چون همیشه با شمارههای ثابت زندان با آنها تماس میگرفتم و حالا با یک شمارهٔ موبایل. دوباره گفتم:
ـ محمد؟ داداش؟
محمد گفت:
ـ تویی مهتاب؟ کجایی، دختر؟ یه شمارهٔ رند موبایل افتاده رو گوشیم.
ـ آره، خودمم! کجا باید باشم؟ مگه جز زندان جای دیگهای هم میتونم باشم؟
ـ آخه یه شمارهٔ موبایل رند افتاده رو گوشیم.
ـ میدونم! این موبایل دوستمه. یه کار واجب داشتم باهات، ازش خواهش کردم موبایلشو در اختیارم بذاره.
ـ خب اگه میذارن موبایل داشته باشی، این دفعه موبایلت رو برات میارم.
از سادگی او خندهام گرفت و گفتم:
ـ چی میگی، برادر من؟ موبایل آزاد نیست. دوستم قاچاقی موبایل داره.
محمد خندهای کرد و گفت:
ـ نه بابا! پس دوستت از اون دمکلفتاست.
ـ آره! ظاهراً روابطی داره که... اون رو ول کن، محمد. زنگ زدم ازت یه چیزی بپرسم.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#نکته_امروز ا جناب سعدی
✨ پندِ مانا از شیخِ اجل، #سعدی شیرازی ✨
🍃 کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
📜 چیزی که نپرسند ، تو از پیش مگوی
👂 از آغاز دو گوش و یک زبانت دادند
💬 یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
⠀==========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌿 جشنواره بزرگ بهاره انتشارات شاولد | دریچهای به سوی چاپ کتاب
اگر مدتهاست متنی در فایلهای سیستمت داری که منتظرِ دیده شدن است، یا رویای دیدن نامت روی جلد یک #کتاب رسمی را داری، جشنواره بهاره شاولد این مسیر را برای تو هموار کرده است.
💎 چرا جشنواره شاولد؟
ما اینجا فقط کتاب چاپ نمیکنیم،
ما به اثر تو هویت میبخشیم.
از صفر تا صد مسیر همراهت هستیم:
✅ دریافت تمام مجوزهای قانونی (شابک، فیپا، ارشاد)
✅ طراحی جلد، صفحهآرایی و ویراستاری تخصصی
✅ تنوع در پکیجها (از فوقاقتصادی تا VIP برای دیده شدن بیشتر)
✅ تصویرگری 100فوق حرفه ای
⏳ فرصت جشنواره: ۱ خرداد تا ۱ تیرماه
📥 برای مشاوره رایگان پیام بده:
🆔 @Shavaladpubadmin
📞 09200757039
⠀==========================
📍 کانال باشگاه شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌿 جشنواره بزرگ بهاره انتشارات شاولد | دریچهای به سوی چاپ کتاب اگر مدتهاست متنی در فایلهای سیستمت
.
کتابت 📙آمادهست⁉️
پس وقتِ دیده شدنته...
.