Hekayate Laleha.MiladR.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
#به_وقت_موسیقی 🎵
*چند دقیقه رهایی، فقط با صدای نتها…
بذار موسیقی حرفهایی رو بگه که کلمهها از گفتنش جا میمونن… 🎧*
کانال باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
#نکته_امروز ا #مولوی 🌿
پندی از دلِ شعر، به زبانِ زمانه… ✨
🍂 بَدی مَکُن، که در این کشتزارِ زودزَوال
🌾 به داسِ دهر همان بِدَرَوی که میکاری
💡 پند: هرچه در زندگی بکاری—نیکی یا بدی—سرانجام همان به خودت بازمیگردد.
شما چه قدر موافقین ⁉️بیاید کانال بله مون توی قسمت دیدگاه این پیام شرکت کنید https://ble.ir/shavaladpub
⠀==========================
کانال باشگاه نویسندگان:
https://eitaa.com/shavaladpub
#رضایت_شاولد 🌿✍️
اعتماد شما، زیباترین اثرِ باشگاه ماست.
ممنون که با نظرات گرمتون، به ما انگیزه میدید. ❤️
⠀==========================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
270.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 | #شب_آرام
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
🍎 #پارت_27_عصر_روز_بعد
✨ #عصر_روز_بعد
نویسنده: زهرا غفاری – 28 خرداد ماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
کبری گفت: خوب چه بویی میدهد. علی اصغر ادکلن را آن ورتر گذاشت و گفت: بوی خوب میدهد دیگه.
- فقط برای مردهاست؟
- نه کبری جان، زنها هم از این «اوت کالانتا» میزنن ولی برای زنها بوش کم است.
ننه هم با سطلی پر از تخم مرغ به جمع ما پیوست و گفت: ننه جان، علیاصغر، میخوام برات تخم مرغ بپزم. کی میخوای بری؟ علیاصغر گفت: باید این پتک را به دست آقا عنایت برسانم. میخواد پنچری لاستیک ماشین را بگیرد و لنتهایش را عوض کند. تا نیم ساعت دیگر باید پتک را به دستش برسانم. ان شاء ا... خدا بخواد ظهر راهی شیراز میشیم. تا بار بزنیم برای ارومیه.
ننه گفت:
- خوبه، خوبه. سپس رو به من کرد و ادامه داد: من هم میخوام برم شیراز.
کبری گفت: تنهایی ننه جان؟
- نه تاجگل را با خودم میبرم. میخوام براش کفش بخرم.
و به کبری توپید: هنوز قالی دار نکردهای؟ وقتت تلف میشه... زودتر دست به کار شو.
- باشه ننه، امروز اُسو کاظم مییاد و دار را سرپا میکنه و نخپیچی میکنه.
-خوب من میرم. علیاصغر بیا بریم صبحانه بخور. رعنا جان، تخممرغها را نیمرو میکنم. با کبری بیایید صبحانه بخورید. بعد بشین روی دار.
و ادامه داد: حجت و محمود را هم با خود میبرم. میخوام براشون دفتر و مداد و خودکار بخرم. کم کم مدرسهها باز میشند. لازمشون میشه، و در حالی که هنوز داشت نصحیت و سفارش میکرد که کارم را تا آخر انجام دهم و کبری هم سهلانگاری نکند به سمت آشپزخانه رفت. هنوز پایش را از قالیخانه بیرون نگذاشته بود که کبری گفت: من آمده بودم به شما خبر مرگ مش عبدا... را بدم ها. قیافهی گرفته رعنا را که دیدم یادم رفت.
مادرم به سرعت برگشت و با حالتی نگران و آشفته گفت: وای ننه، کبری، بلا به جانت نگیره! تو چقدر حواست پرته! کی مرده، کی؟ تو حالا باید بگی؟
همه ما به کبری که هاج و واج نگاهمان میکرد چشم دوخته بودیم. با تعجب گفتم: آخی، پیرمرد بیچاره
کبری گفت: رعناجان، پیر که نبود. مش عبدا... 92 سال بیشتر نداشت. باخنده گفتم: چه حرفها میزنی کبری جان، جوان هم نبود. ننه جانم با ناراحتی گفت:
- پشت سر مرده حرف نزنید، خوبیت نداره، سپس رو به کبری کرد و افزود:
- ننه جان، کبری، کی خاکش میکنن؟ کجا براش ختم میگیرن؟
- نمیدانم امروز میخوام با مجید برم روستای حسینآباد خانهشان. میپرسم، خبرش را بهت میدم، الان هم باید برم خانه، تا برسم خانه، مجید هم برگشته.
- بچهها را میبری؟
- رقیه را میبرم ولی الهام را مییارم اینجا.
ننهام به فکر فرو رفته بود و نچ نچ میکرد و میگفت: آخی از این دنیا که وفا نداره... همراه با سطل تخممرغها از اتاق بیرون رفت. علیاصغر هم در حالی که موذیانه میخندید سری تکان داد و از در بیرون رفت. کبری در حالی که داشت از جایش بلند میشد گفت: من هم برم، الان مجید مییاد. میریم دلجویی. فردا خاکش میکنند و گمانم جمعه توی مسجد براش ختم بگیرن. راستی رعنا، از آقا ناصر خبری نشد؟ نومیدانه گفتم: نه کبری، با امیدواری گفت: ناراحت نباش مییان. صبر کن. کمی دلخور شدم.
میخواهم که نیایند و مشغول بافت شدم.
کبری گفت: من هم برم، شوهر خالهی مجیده، زشته، امروز نرم. فردا هزار تا حرف پشت سرم میزنن. کبری داشت میرفت که صدای ننه جانم او را سر جایش میخکوب کرد: کبری، با رعنا بیایید تخم مرغ بخورید.
هنوز شروع نکرده برخاستم و با کبری به ایوان رفتیم. ساعتی بعد تاج گل و دو تا برادر کوچکم که به عشق خرید لوازم التحریر و کفش و لباس ننه را همراهی میکردند، از خانه بیرون رفتند.
علیاصغر و کبری هم رفتند و خانه خلوت شد. من با فراغ بال بیشتری توانستم به افکار متلاشی شدهام رسیدگی کرده و آنها را سر و سامان دهم.
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub🍎
«فقط ۴ روز تا پایان فصل شکوفاییِ قلم تو باقی مونده! ⏳🌸»
✨📝 شاید باورت نشه، ولی همین روزهاست که خیلی از نویسندهها تصمیم میگیرن رویای چاپ کتابشون رو به واقعیت تبدیل کنن. جشنواره بهاره نشر شاولد داره به روزهای آخرش میرسه و راستش رو بخوای، دلمون نمیخواد تو این فرصت طلایی رو از دست بدی.
🎙️🎬 فرقی نمیکنه داستانت آماده باشه، شعرهات نیاز به ویراستاری داشته باشن، یا بخوای دنیای رنگیِ کتابهای کودک رو تجربه کنی؛ ما برای هر کدومش پکیجهای ویژهای در نظر گرفتیم که چاپ کتابت رو برات بیدغدغه و لذتبخش کنه. از پکیجهای اقتصادی گرفته تا پکیجهای VIP که حتی برات تیزر و پادکست اختصاصی هم میسازیم!
این فرصت، مخصوص کسانی هست که میخوان امسال اثرشون رو در ویترین کتابفروشیها ببینن. فقط ۴ روزِ دیگه فرصت داری تا با شرایط جشنواره ثبتنام کنی و بعدش... دیگه خبری از این قیمتها نیست!
همین الان برای مشاوره رایگان و انتخاب بهترین پکیج، به آیدی زیر پیام بده یا با ما تماس بگیر؛ ما کنارتیم تا کتابت به بهترین شکل ممکن متولد بشه. منتظرت هستیم! 👇
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
-----------------------------
کانال ما در ایتا:
https://eitaa.com/shavaladpub
⏳ | #کمی_توقف
«زمانی لایق خوشبختی هستی که خوشبختیِ بقیه خوشحالت کنه»
این جمله چقدر در زندگی امروز ما جاری است؟
💭دیدگاه شما چیه؟برامون بنویس👇🏻
@Shavaladpubadmin
⠀==========================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
جمعه را باید کمی لم داد 🌿
و آرامش گرفت؛🌸
بیخیالِ هر چه ما را مبتلاتر میکند...🌿
==========================
📌 *باشگاه نویسندگان شاولد:*
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
هدایت شده از شاولد/ مهارت نویسندگی
🌸 جشنواره بهاره نشر شاولد: شکوفایی قلم شما! 🌸
آیا میخواهید نامتان بر پیشانی کتاب خودتان بدرخشد؟ «انتشارات شاولد» در جشنواره بهاره، رویای نویسندگی شما را با شرایط ویژه به واقعیت تبدیل میکند!
🗓 زمان: ۱ خرداد تا ۱ تیرماه
---
### 🎁 پکیجهای جشنواره (تخفیف ویژه)
۱. پکیج فوقاقتصادی (داستان): ۴,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* ۵۰ صفحه | ۳ نسخه | قطع رقعی
۲. پکیج اقتصادی (۱۰ نسخه):
* داستان: ۷,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* شعر: ۸,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* کودک: ۸,۹۹۰,۰۰۰ تومان
۳. پکیج حرفهای (۳۰ نسخه):
* داستان: ۱۰,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* شعر: ۱۱,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* کودک: ۱۱,۹۹۰,۰۰۰ تومان
۴. پکیج ویآیپی (VIP - ۷۵ نسخه):
* داستان: ۲۱,۹۹۰,۰۰۰ تومان | شعر: ۲۲,۹۹۰,۰۰۰ تومان | کودک: ۲۲,۹۹۰,۰۰۰ تومان
* 🎁 خدمات ویژه: تیزر ۱ دقیقهای، پادکست صوتی و QR Code اختصاصی.
---
✨ چرا نشر شاولد؟
ویراستاری تخصصی + صفحهآرایی حرفهای + کیفیت ماندگار.
—————————————————-
⌛️ فرصت محدود است! همین حالا برای مشاوره و رزرو اقدام کنید:
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
—————————————————
📍 کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا: https://eitaa.com/shavaladpub
*انتشارات شاولد؛ جایی که داستان شما متولد میشود.*
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🌸 جشنواره بهاره نشر شاولد: شکوفایی قلم شما! 🌸 آیا میخواهید نامتان بر پیشانی کتاب خودتان بدرخشد؟ «ا