eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
892 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿 ، همیشه شبیه باز شدن یک قفل نیست؛ شبیه چرخاندن آرامِ یک پیچ است. ممکن است امروز هیچ تغییر بزرگی نبینی،اما همان تلاش کوچکِ امروز، فردا چیزی را جابه‌جا می‌کند که دیروز تکان نمی‌خورد. کارهای بزرگ، معمولاً نتیجه‌ی کارهای کوچکِ پُر تکرار است. نه انگیزه‌های بزرگِ گذرا... 🌿 ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
🌿✍🏻 همراهی با نویسندگان عزیز برای تبدیلِ دغدغه‌هایشان به کتاب، بزرگترین افتخار ماست. سپاس از اعتماد شما به مسیرِ رشد و کیفیت کار ما. 💚 ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹روایتی از خانه پیر قصه‌گوی ایران • هجدهم تیرماه، مصادف است با سالروز درگذشت خالق «📚قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب». ؛ بابای پیر و دوست‌داشتنی قصه‌های کودکانه که در خانه‌ای🏡 کاهگلی اما بی‌نهایت باصفا در قلب یزد، به ایران رونق و جانی تازه بخشید. این کلیپ، روایتی است کوتاه از همان خانه پر از قصه و خاطره… ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
. امروز که از گفتیم، خوب است از دو نوجوان عزیز هم بگوییم که این روزها افتخار چاپ کتابشان را در انتشارات ما داشته‌ایم. .
📸 | میزبانی از «نویسنده نوجوان» و قلمِ تازه‌نفس ✍️🌿 چندی پیش در انتشارات شاولد افتخار میزبانی از خانم هستی فهندژسعدی را داشتیم؛ نوجوانی پرتلاش و خوش‌ذوق که مسیر نویسندگی را با انگیزه و پشتکار آغاز کرده است. حضور ایشان در کنار مادر گرامی‌شان و دکتر فرهادی (مدیر انتشارات) برای ما بسیار دلگرم‌کننده بود. 🤍 ✅ سوابق تحصیلی، ادبی و هنری: - نویسنده و کسب مقام داستان‌نویسی در سطح منطقه، استان و کشور 📚 - برگزیده کشوری نقالی (شاهنامه‌خوانی) در جشنواره ملی کارینو 🎭 - کسب رتبه «خیلی خوب» در گلستان‌خوانی 🌷 - دارنده بیش از ۱۰۰ مقام در رشته‌های حفظ قرآن، دعاخوانی، فرهنگی، هنری، ادبی، علمی و ورزشی 🏅 - نقش‌آفرینی در تئاتر تعزیه «چهارده معصوم» - اجرای نقالی و رجزخوانی در موکب‌ها و اجتماعات خیابانی 🌟 ✅ عضویت‌ها و فعالیت‌های فرهنگی: - دانش‌آموز فعال آموزش و پرورش ناحیه ۴ شیراز 🎓 - عضو فعال کانون فرهنگی–تربیتی سمیه، کانون فرهنگی مهروماه، پژوهش‌سرای دکتر حسابی، خانه نوجوانان همدل شیراز و حلقه صالحین مهروماه 🌿 وجودِ چنین استعدادهایی، نشان می‌دهد مسیر ادبیات و فرهنگ در نسل تازه، پرقدرت ادامه دارد. ✍️ برای این عزیز، آرزوی درخشش و موفقیت‌های پی‌درپی داریم. 🤍 ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub https://eitaa.com/shavaladpub
📸 | میزبانی از «نویسنده نوجوان» و نخبه استانی ✍️✨ در ادامه روز ملی _نوجوان، در انتشارات شاولد افتخار میزبانی از دختر پرتلاش و نخبه، خانم سارینا صادقی را داشتیم. حضور این نویسنده نوجوان در کنار خانواده محترمشان و دکتر فرهادی (مدیر انتشارات) مایه افتخار مجموعه ماست. 🤍 ✅ سوابق تحصیلی، علمی و ادبی: - نویسنده ۷ جلد کتاب ارزشمند 📚 - دانش‌آموز فناور و پژوهشگر برتر کشوری 🎓 - کسب مقام اول داستان‌نویسی در سطح استان و ناحیه 📝 - مقام اول کشوری در مسابقات «درس‌هایی از قرآن» 📖 - رتبه اول ناحیه در گلستان‌خوانی، حافظ‌خوانی و پرده‌خوانی 🥀 - مقام‌آور کشوری و استانی پژوهش‌سرا در گرایش ادبیات، گیاهان دارویی و طب سنتی 🧪 - خبرنگار و همیار پلیس در باشگاه دانش‌آموزی پلیس فارس 👮‍♀️ ✅ سایر افتخارات و عضویت‌ها: - دارنده بیش از ۱۰۰ مقام در رشته‌های قرآنی، ورزشی (ژیمناستیک، هندبال، طناب‌زنی و شطرنج)، سفیران سلامت و بازی‌های فکری 🏅 - بازیگر و عضو فعال کانون پرورش فکری (باشگاه سیمرغ) و بسیج هنرمندان 🎭 داشتن چنین چندبعدی و موفقی، نویدبخش آینده‌ای روشن برای فرهنگ و هنر این مرزوبوم است. 🌟 ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
03-steps-to-the-top-podcast.mp3
زمان: حجم: 11.6M
کتاب صوتی پله پله تا اوج اثر زیگ زیگلار قسمت سوم ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: ble.ir/shavaladpub بله eitaa.com/shavaladpub ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 20 تیر ماه 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= دراز کشیده بودم روی تخت. نمی‌دانستم مرده‌ام یا زنده. گاهی حس پرواز داشتم و انگار روی ابرها خوابیده بودم. تا می‌آمدم لذت پرواز را بچشم، حس خفگی به من دست می‌داد و فکر می‌کردم توی دریا افتاده‌ام و آب تا سرم بالا آمده. گاهی هم دیوارهای اتاق چنان به من می‌چسبیدند که انگار می‌کردم جسدی خوابیده در قبرم! خوشی کاذبی در قلبم خانه کرده بود. دوست داشتم بی‌دلیل بخندم، حتی قهقهه بزنم، اما همین که لب‌هایم را باز می‌کردم، به جای خنده از آن‌ها هق‌هق بیرون می‌ریخت. چشم‌هایم بدون اشک گریه می‌کردند. تصور می‌کردم من تافته‌ای جدابافته از انسان‌ها هستم و قوانین طبیعی روی من برعکس عمل می‌کنند. مثلاً قرار بود با آن مواد بروم توی فضا و غم و غصه را در زمین جا بگذارم، اما گویی هرچه من بالاتر می‌پریدم، دغدغه‌های زمینی بیشتر مرا به غل و زنجیر می‌کشیدند. چشم‌هایم را بسته بودم و با چشم بسته داشتم همه‌چیز را به روشنی روز می‌دیدم. تک‌تک خاطرات تلخ و شیرین مقابل چشمان بسته‌ام می‌رقصیدند. همه‌چیز چنان قدرتمندانه در ذهنم تداعی می‌شدند که انگار همین چند ساعت پیش اتفاق افتاده‌اند. تمام صحنه‌ها واضح و روشن پیش چشمانم بود، به‌جز جسدی که در آغوش لاله‌های سپید گم شده بود. انگار یکی قیچی برداشته بود و نوار خاطره‌هایم را درست از آن شب کات کرده بود. مهتابی که در حبابی از نشئگی زندگی می‌کرد، همان عروس خوشبختی بود که همه‌ی دخترکان دم‌بخت به حالش غبطه می‌خوردند. وحید هم همان مرد ایده‌آلی بود که دنیا را به پایم ریخته بود؛ همان‌قدر عاشق و همان‌قدر بی‌ریا. دست در دست وحید از کنار باغچه گذشتم، بدون حتی یک نیم‌نگاه. می‌ترسیدم اگر چشم برگردانم، جنازه‌ی لاله از باغچه بیرون بیاید و خوشبختی‌ام را زیر خاک بفرستد. از پله‌های ایوان گذشتیم. دنباله‌ی توری لباس عروس روی پله‌ها کشیده می‌شد و صدای نرم و دلپذیری ایجاد می‌کرد. انگار بهار جارو برداشته بود و برف و سرمای زمستان را از دلم پاک می‌کرد. وحید در را برایم باز کرد. دیوارها تحت سلطه‌ی نورهای رنگی بودند و سایه‌ی سیاه ما را استتار می‌کردند. هر طرف را نگاه می‌کردم، گل‌های رز سرخ به من خوش‌آمد می‌گفتند. جاده‌ی سرخ گلبرگ‌ها تا اتاق‌خواب ادامه داشت؛ جایی که قرار بود حجله‌ی زفاف من و وحید باشد و در شبی زیبا، روح و جسممان به هم پیوند بخورد. تعجب در نگاه هر دوی ما نشسته بود. اینجای کار پای خانواده‌ی وحید بود. نه من و نه او، هیچ‌کدام از تزئینات اتاق خبر نداشتیم و از آن همه شکوهی که با نور عجین شده بود، غرق در حیرت شده بودیم. وحید دستم را گرفت و مرا تا پای تخت همراهی کرد. روی لحاف تخت، دو قوی عاشق سر در گریبان هم برده بودند و معاشقه می‌کردند. وحید جلو آمد؛ آن‌قدر که هرم نفس‌هایش به صورتم می‌خورد و گرمای تنش را حتی از روی لباس حس می‌کردم. هرچقدر او داغ و مشتاق بود، من چون کوهی از یخ بودم. سرمای تنم، خودم را هم مشمئز می‌کرد، چه برسد به او. دلم آغوشش را می‌خواست و نمی‌خواست. گیر کرده بودم بین دوراهی عشق و نفرت. بدنم تحت‌تأثیر مواد بود و تمنای هم‌آغوشی با مردی را داشت که داعیه‌ی عاشقی‌اش گوش فلک را کر کرده بود؛ اما قلبم مدام او را پس می‌زد و هر بار که دستش به تنم می‌خورد، حسی شبیه مرگ، قلبم را احاطه می‌کرد. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از تازه‌ترین اثرِ مجموعه کتاب‌های مشارکتی 🚢 کتاب «؛ شاهراهی که جهان را نگه می‌دارد» از چاپخانه رسید! بسیار مفتخریم اعلام کنیم ثمره‌ی تلاشِ جمعی از نویسندگان و شعرای خوش‌قریحه‌ی «باشگاه نویسندگی » ، هم‌اکنون در دستان ماست. این اثر، فراتر از یک مجموعه‌ی ادبی، نگاهی است به اهمیتِ استراتژیک و حیاتی این تنگه؛ شریانی که نبضِ اقتصاد و سیاست جهان را در دست دارد. 🌍 روایتی ادبی و هنری از جایگاه جهانیِ تنگه هرمز در روزهای 📜 اثری ماندگار از مجموعه کتاب‌های مشارکتی انتشارات 🛒 هم‌اکنون آماده‌ی عرضه به کتاب‌دوستان و پژوهشگران عزیز. برای تهیه نسخه خود و کسب اطلاعات بیشتر، با ادمین در ارتباط باشید: @Shavaladpubadmin ========================= 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا