#چالش_روزانه_شاولد
🔹 چالش نوشتاری: «مهربانی سیب ها🍎»
=========================
👈حصارها همیشه برای فاصله گرفتن نیستند؛ گاهی تکیهگاهِ بخشش میشوند.👉
این تصویر، روایتِ باغبانی است که بارِ درختانش را به قلبِ جاده بخشیده تا طعمِ مهربانی سهمِ هر رهگذر باشد.
🔺 حالا نوبت شماست بنویسید:
▪️دیدگاه و حسِ درونیتان را نسبت به این تصویر، در «یک الی سه جمله» برای ما بنویسید.
این سیبهای سرخ بر حصارِ سپید، چه معنایی را در ذهن شما تداعی میکنند؟
▪️یا بنویسید ما چطور میتوانیم در زندگی، شبیه این باغبان باشیم؟ ⁉️
چه داشتههای کوچکی را میتوانیم مثل این سیبها، بیمنت به حصارِ دنیای دیگران بیاوزیم تا جهان جای زیباتری برای عبور شود؟ ⁉️
⬅️ قالب:
یک الی سه جمله، روایت مینیمال، دلنوشته
⬅️ حالوهوای متن:
ادبی، صمیمی، الهامبخش
🔹ارسال اثر به ادمین درایتا و نوشتن در قسمت دیدگاه در بله:👇🏻
📞 09200757039
📪 @Shavaladpubadmin
منتظرِ واژههای پرمهرتان هستیم.🤚
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
📌 هم اکنون *دورهمی قلم نوردان قدک*....
⬅️ به مناسبت روز #قلم
و درحاشیه مراسم همزمان معرفی و رونمایی کتاب #تنگه_هرمز
شاهراهی که جهان را نگه میدارد
⬅️ *باحضور استاد #بیژن_کیا
#نویسنده ،مدرس ، منتقد ادبی*
و
⬅️ جناب #آقای_رضایی معاونت #فرهنگی ارشاد
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
#تنگه_هرمز🇮🇷
شاهراهی که جهان را نگه میدارد....
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوانش چند خط شعر از#مهدی_میرابی_مقدم
ملقب به مرد هفت هنر ایران در کتاب #تنگه_هرمز،شاعرانی که جهان را نگه میدارد
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر امضا، نشانی از یک اندیشه....
لحظه تماشای صفحه آخر کتاب توسط جناب آقای رضایی.. ثبت امضای نویسندگان کتاب
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی از دوستان ما فکر نمیکنند در شرایط زمانی خاص چه باید بکنند !
یک ناشر در این برهه زمانی بااین شرایط سخت میپذیره که تیمی از نویسندگان رو باخودش همراه کنه....
کار سختیه و جالبه خیلی هم #سریع کار رو آوردند....
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نویسنده داریم .....
ولی جهانی نمیشه.......
چرا⁉️
===========================
🖌️باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
🌱 #پارت57
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 24 تیر ماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
مدام کسری را صدا میزدم و چشمم پیِ او میگشت. قلبم ایمان داشت تنها کسی که میتواند مرا از این کابوسِ هولناک نجات دهد، اوست؛ ولی هر سو را جستوجو میکردم، نمیدیدمش.
کمکم حس کردم هوایِ اطرافم لحظهبهلحظه کمتر میشود. نفسم تنگ شده بود و چشمانم سیاهی میرفت. همهجا تاریک شده بود.
دیگر نه از وحید خبری بود و نه از درهٔ مارها. چشمم بسته بود، ولی انگار باز بود. دوست داشتم بخوابم، اما نمیتوانستم. فکر میکردم همهٔ آن مارها از دره بیرون آمده و توی شکمم خانه کردهاند.
چیزی توی شکمم وول میخورد. بدنم به خارش افتاده بود. با ناخن به جانِ پوستم افتاده بودم و خودم را میخاراندم؛ ولی نهتنها بهتر نمیشدم که بدتر میشدم و بدنم از خارش نمیافتاد. ردِ ناخن همهجای تنم مانده بود و جویِ باریکی از خون، از خراشهای ریز و درشت جاری بود.
بوی خون حالم را بد کرد. خواستم بینیام را بگیرم تا از آن بویِ زهم خلاص شوم؛ اما بهمحضِ لمسکردنِ بینی، نوکِ انگشتهایم با مایعی گرم و لزج برخورد کرد و حسی شبیه مرگ تمامِ وجودم را فرا گرفت.
من این مایعِ لزج را میشناختم. انگشتانِ من یک سال و نیم پیش هم، خون را لمس کرده بودند؛ خونی که روی گلبرگهای لالههای سپیدم ریخته بود.
پوزخندی بیاراده بر لبهایم نشست. اگر همهٔ موادِ مخدر و روانگردانهای دنیا را هم روی خودم تست میکردم، در انتهای راه میرسیدم به همان شبِ نحس و آن کابوسِ دلخراش.
نشسته بودم بالایِ سرِ جنازهٔ لاله و او را تکان میدادم. من او را تکان میدادم، اما انگار خودم را گذاشته بودند توی ننو و تکانم میدادند.
یکی مرتب صدایم میزد، ولی من حالوحوصلهٔ جوابدادن نداشتم. دستم را توی هوا تکان میدادم و گویی میخواستم مگسی را از خودم دور کنم؛ سعی داشتم آن صدا را خفه کنم، ولی موفق نمیشدم. صدایی مستأصل که گاهی مرا فحشکِش میکرد و گاهی خودش را.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
https://eitaa.com/shavaladpub