eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
891 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
⏳| شهریارِ جان، چه خوب گفتی: «آسیایِ طبیعت به نوبت است…» • این یعنی دنیا برای هیچ‌کس یک‌جور نمی‌ماند. • نه در اوج، مغرور باش و نه در سختی، ناامید. • این چرخ برای همه می‌چرخد؛ فقط کافی‌ست صبور باشی و امیدت را حفظ کنی... =========================== 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍎 نویسنده: زهرا غفاری – 28 تیر ماه 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= کبری که خیلی سر و زبان‌دارتر از من بود گفت: - نمی‌دانستم ملیحه خانوم دو تا پسر دارند. مادر آقا ناصر تکانی به هیکل سنگینش داد روسری‌اش را روی سر مرتب کرد و گفت: ماشاء ا... دو تا پسر دسته‌گل داره. کبری با همان اعتماد به نفس گفت: مگر چند سال دارند؟ مادر آقا ناصر قر و غمزه‌ای به سر و گردنش داد و گفت: بزرگه هفده سال و کوچیکه شانزده سال. ننه‌ام گفت: ماشاء ا... خدا کنه زنده باشند حاج خانوم. آقا ناصر اناری از توی صندوق برداشته بود داشت نشسته پوستش را می‌کند. مادرش دید و گفت: وای ناصر جان، چه می‌کنی، با دست؟ ناصر بی‌توجه به حرف مادرش انار را دو سه تا تکه کرد و یکی را به من داد و شروع کردم به خوردن. همیشه انار باغ را خورده بودم ولی این قدر به من نچسبیده بود. خیلی مزه داد. شاید به خاطر این بود که از دست آقا ناصر گرفته بودم. سر و صدایی به گوش رسید. صدای همهمه و گفت و گو... چشم به درب ورودی باغ دوختم. از لابلای درختان نیمه‌لخت پاییزی ورود چند تا آدم را دیدم. سر و صداها آشنا بودند. کمی که نزدیک‌تر شدند یک دفعه دیدیم علی‌مراد و عمه شهربانو و بچه‌هایش هستند. همه‌مان از جا بلند شدیم و تعارفات شروع شد. - بفرمایید، بلند نشوید. خیلی خوش آمدی شهربانو! عمه شهربانو به سمتم آمد و صورتم را به سمت خود کشید و لپم را بوسید. آرایش زننده‌اش مثل همیشه توی ذوق می‌زد. همان مانتوی چسبان خردلی را پوشیده بود با روسری قرمز گل‌گلی. به نظر من که خیلی خنده‌دار وجالب شده بود. از بس مانتویش تنگ بود دگمه‌هایش را به زور بسته بود. حس می‌کردم شکمش دارد از فاصله بین دو جا دکمه بیرون می‌زند. علی‌مراد سلام داد و خوش و بش کرد و جلوی آقا ناصر کنار آتش نشست و دست‌هایش را روی آتش گرفت و گفت: ما از صبح آمدیم خانه‌ی زهرا بودیم. عمه‌ی دیگرم را می‌گفت. سپس رو به ننه‌ام کرد و گفت: - پس کو خدیجه؟ نیمده؟ ننه‌ام گفت: نه علی‌مراد! قرار بوده بیاد؟ علی مراد بدون این‌که پاسخ مادرم را بدهد، در حضور مادر آقا ناصر و بقیه گفت: مرتیکه‌ی عوضی انگار از دماغ فیل افتاده پایین. خو بگو تو هم یه روز زن و بچه‌هاتو ور دار بیا باغ بووات ... ننه‌ام لبش را دندان گرفت و گفت: خوب نیاد، لابد نشده بیاد، نرسیده، علی‌مراد. عمه شهربانو گفت: این علی‌مراد دست از فحش دادن بر نمی‌دارد زینت. درست بشو نیست. علی‌مراد یک چایی برای خودش ریخت. به عمه چشم غره رفت. اما عمه شهربانویم پرروتر از این حرف‌ها بود و گفت: زشته، زشته جلوی میهمان‌ها علی‌مراد با صورت آفتاب سوخته‌اش لبخند زشتی زد و چند تا دندانی را که توی دهانش بود به نمایش گذاشت و گفت: این‌ها هم از خودمان هستند، و در حالی که دستی به پشت آقا ناصر می‌زد گفت: مگر نه ناصر خان! آقا ناصر خندید و چیزی نگفت. هوا رو به سردی بود. کبری می‌ترسید بچه‌هایش مخصوصا رقیه‌، که از همه کم‌سن و سال‌تر بود، سرما بخورد و بعد هم شوهرش مجید تند تند به جانش نق بزند. وسایلش را جمع کرد و بار و بندیلش را بست و عازم رفتن به منزل خودش شد، چه عجب! عجیب به آقا ناصر وابسته شده بودم. دلم نمی‌خواست آن‌ها بروند. فکرکنم عمه شهربانو هم خیال رفتن نداشت. مادر آقا ناصر از جا برخاست. مانتویش را تکانی داد و گفت: رعنا خانم، برگشتم و بهش نگاه کردم. چشمان ریز و نافذی داشت. مژه‌هایش بلند و مشکی بود. پوست گندمی و صافش را به آقا ناصر ارث داده بود. با رژ لب کمرنگی لب‌های قیطانی‌اش را صورتی کرده بود. شیک‌پوش بود. ‌گفتم: بله خانم. - عزیزم ما دیگر باید بریم. و به شوخی گفت: دلت را بده آقا ناصر برایش ببرم. حتما دلش برات تنگ خواهد شد. حاضر جواب نبودم. اصلا نمی‌دانستم باید چه بگویم. آقا ناصر معترضانه به مادرش نگاه کرد و با لحن شیرینی گفت: مامان چه می‌گی؟ مادرش جواب داد: عروس خوشگلمون رو که نمی‌تونیم حالا ببریم. فعلا ازش دل بکن! و به شوخی ادامه داد: البته می‌دونم که دل کندن هم آسون نیست. تا آقا ناصر و مادرش سوار ماشینشان شدند علی‌مراد مثل برق از جا برخاست و صندوق انار را به سبکی یک پر کاه روی دست گرفت و زودتر از آقا ناصر و مادرش خودش را به ماشین رساند. آقا ناصر سریع دوید و صندوق عقب را بالا زد و علی‌مراد صندوق انار را عقب اتومبیل گذاشت. ============================= 📌 باشگاه نویسندگان شاولد: https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍️ *فکر می‌کنید نویسنده‌ها با استعداد به دنیا می‌آیند؟* «استعداد آغاز راه است؛ این تمرین و پشتکار است که نویسنده می‌سازد.» — * کینگ* *اگر همیشه آرزو داشته‌اید کتابی بنویسید... اگر ده‌ها ایده در ذهن دارید اما نمی‌دانید از کجا شروع کنید... اگر بارها نوشتن را آغاز کرده‌اید اما نیمه‌کاره رها شده است... * وقت آن رسیده که رؤیای نویسنده شدن را به یک اثر واقعی تبدیل کنید. ✏️* دوره تخصصی «قلم‌تراش | سطح ۱»* در این دوره فقط اصول را یاد نمی‌گیرید؛ بلکه *قدم‌به‌قدم* 👣با * تمرین* ، *بازخورد* و *همراهی مدرس* ، اثری خلق می‌کنید که *شایسته* دیده شدن باشد. در ، آنچه پرورش می‌دهیم *استعداد* نیست؛ *مهارت نویسندگی* است. * آنچه در انتظار شماست:* ✅ *۱۲ جلسه آنلاین * (۲۴ ساعت آموزش تخصصی) ✅ *آموزش کاملاً تمرین‌محور* ✅ *کشف و تقویت سبک شخصی نویسندگی* ✅ * تا ۲۰ مرحله نقد، بازنویسی و صیقل اثر* ✅ آماده‌سازی حرفه‌ای متن برای انتشار 🎁 *مهم‌ترین خروجی دوره* در پایان دوره، تنها با چند جزوه یا یک گواهی خداحافظی نمی‌کنید... 👈 اثر شما پس از طی مراحل نقد، بازنویسی و ویرایش، *در قالب یک منتشر می‌شود* و نسخه‌ای از همان کتاب را که نام و اثر شما به‌عنوان نویسنده در آن ثبت شده است، در دستان خود خواهید گرفت. این یعنی نخستین قدم واقعی شما به دنیای حرفه‌ای نویسندگی. 📅 *شروع اولین دوره از همین هفته است.* 👥 هر دوره تنها *با ۷ تا ۱۵ هنرجو برگزار می‌شود * تا مدرس بتواند برای هر اثر، زمان کافی جهت نقد، بازنویسی و ارائه بازخورد اختصاصی اختصاص دهد؛ به همین دلیل *ظرفیت دوره * است و کیفیت آموزش حفظ می‌شود. 💰 * شهریه این دوره تا پایان سه‌شنبه: ۵,۹۹۰,۰۰۰ تومان* ⏳ از روز چهارشنبه، *شهریه دوره‌های بعدی به ۶,۹۹۰,۰۰۰ تومان خواهد* یافت. ⚠️ پس از تکمیل ظرفیت، ثبت‌نام این دوره بسته خواهد شد. *اگر تصمیم دارید روزی نامتان روی جلد کتاب‌ها دیده شود، این فرصت را از دست ندهید.* * 📩 *مشاوره و ثبت‌نام:* @Shavaladpubadmin =========================== 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
✍️ فکر می‌کنید نویسنده‌ها با استعداد به دنیا می‌آیند⁉️ «استعداد آغاز راه است؛ این تمرین و پشتکار است که نویسنده می‌سازد.» کینگ اگر همیشه آرزو داشته‌اید کتابی بنویسید... اگر بارها نوشتن را آغاز کرده‌اید اما نیمه‌کاره رها شده است... وقت آن رسیده که رؤیای نویسنده شدن را به یک اثر واقعی تبدیل کنید. ✏️ دوره تخصصی «قلم‌تراش | سطح ۱» در این دوره فقط اصول را یاد نمی‌گیرید؛ بلکه قدم‌به‌قدم 👣 با تمرین ، بازخورد و همراهی مدرس ، اثری خلق می‌کنید که شایسته دیده شدن باش در ، آنچه پرورش می‌دهیم استعداد نیست؛ مهارت نویسندگی است. آنچه در انتظار شماست: ۱۲ جلسه آنلاین (۲۴ ساعت آموزش تخصصی) ✅ آموزش کاملاً تمرین‌محور ✅ کشف و تقویت سبک شخصی نویسندگی تا ۲۰ مرحله نقد، بازنویسی و صیقل اثر ✅ آماده‌سازی حرفه‌ای متن برای انتشار 🎁 مهم‌ترین خروجی دوره در پایان دوره، تنها با چند جزوه یا یک گواهی خداحافظی نمی‌کنید... 👈 اثر شما پس از طی مراحل نقد، بازنویسی و ویرایش، در قالب یک منتشر می‌شود. 📅 شروع اولین دوره از همین هفته است. 👥 هر دوره تنها با ۷ تا ۱۵ هنرجو برگزار می‌شود تا مدرس بتواند برای هر اثر، زمان کافی جهت نقد، بازنویسی و ارائه بازخورد اختصاصی اختصاص دهد؛ 💰 این دوره تا پایان سه‌شنبه: ۵,۹۹۰,۰۰۰ تومان ⏳ از چهارشنبه شهریه دوره‌های بعدی به ۶,۹۹۰,۰۰۰ تومان خواهد یافت. 📩 *مشاوره و ثبت‌نام:* @Shavaladpubadmin =========================== 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
. ✍️ شاید چند ماه بعد، کتابی را در دست داشته باشید که نام شما به‌عنوان نویسنده در آن ثبت شده است... همین امروز اولین قدم را بردارید. 🌱 .
و عشق، تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد مرا رساند به امکان یک پرنده شدن =========================== 🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
📸 | وقتی ترجمه، «زندگی» می‌شود ✨ در این قابِ صمیمی، جناب آقای سروش بردبار، مدرس و پژوهشگر حوزه زبان انگلیسی با بیش از ۱۱ سال سابقه درخشان، در کنار همراهانشان حضور دارند. این قاب، لحظه‌ی تجلیِ نتیجه‌ی ماه‌ها تلاش، تخصص و عشقِ بی‌اندازه است؛ لحظه‌ای که کتابِ « » از یک فایلِ دیجیتال، به اثری ملموس و ماندگار تبدیل شد. 📚🌿 🔹شنیدنِ «حرف دل» ایشان، جانِ تازه‌ای به این قاب می‌بخشد: « امروز وقتی نسخه ی چاپ شده ترجمه کتاب رو توی دستم گرفتم، بیشتر از اینکه به صفحاتش نگاه کنم یادم به مسیری که پشت این صفحات طی کردم افتاد؛ به روزهایی که با یک جمله چند ساعت کلنجار میرفتم، به روزهایی که این کتاب فقط یه فایل توی کامپیوترم بود و حالا اثری شده که شاید بتونه روی ذهن و زندگی آدم‌ها تاثیر بزاره. امیدوارم این کتاب بتونه برای کسانی که رویای ساختن، نوآوری و اثرگذاری با استفاده از فرهنگ رو دارن، چراغ کوچیکی توی مسیرشون باشه. بعضی کتاب‌ها فقط ترجمه نمیشن، زندگی میشن و این تازه آغازه راهه....» ✍️✨ در خانواده بزرگ باشگاه نویسندگان شاولد، دیدنِ این لحظات، عمیق‌ترین ثمره‌ی تلاش‌های ما در کنار جناب # دکتر_فرهادی (مدیر محترم انتشارات ) است؛ جایی که «فکر» تبدیل به «کتاب» می‌شود تا مسیرِ دیگران را روشن کند. =========================== 🖌️باشگاه نویسندگان شاولد: https://ble.ir/shavaladpub بله https://eitaa.com/shavaladpub ایتا