- شآیَد!..
- من :
- فکرنمیکنمتوهیچوَقتواقعا...
دوستمداشتی؛
فقطشبهایکماحساستنهاییمیکردی
ودوستداشتیکهمَندوستتداشتهباشم
- شآیَد!..
- من :
مقابل کوه وایسا🗻💤
همه نگفته هاتو معامله کن
تا سَبُک بال دوباره بشی وارد گُود
تو باش و کوه،
باشکوه بشنو بی کم و کسر
اونه که می تونه حس پشت سینمو وصف کنه...