- شآیَد!..
- من :
- فکرنمیکنمتوهیچوَقتواقعا...
دوستمداشتی؛
فقطشبهایکماحساستنهاییمیکردی
ودوستداشتیکهمَندوستتداشتهباشم
- شآیَد!..
- من :
مقابل کوه وایسا🗻💤
همه نگفته هاتو معامله کن
تا سَبُک بال دوباره بشی وارد گُود
تو باش و کوه،
باشکوه بشنو بی کم و کسر
اونه که می تونه حس پشت سینمو وصف کنه...
اگرچه زخم تو کاری نبود؛ کاری شد
هرآنچه از تو به جا ماند؛ یادگاری شد
قرار شد غزلم عاشقانه باشد... نه؟
ولی نشد که نشد، خرج سوگواری شد
امیرحسین آزاد
- شآیَد!..
بخدااااا که این حقق بودد....😞💔
من توی دوران جنگ هم آرزوم این بود
عررر تفنگ میخواممم😭😭😭