- شآیَد!..
-
- ازخودبهتو،ازتوبهغم؛ازغمبهتنهایی...
مندرتمامعمردرحالسفربودم!
مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناهِ کیست که من با توام، تو با دگران
فاضل نظری
به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درماندهتر رفتم.
هوشنگ ابتهاج
من با دنیا نمیجنگم، من با نیرویی بزرگتر، با خستگیام از دنیا میجنگم.
- امیل چوران؛
به هر دلبستنم عمری پشیمانی بدهکارم
نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم
پر از شور و شعف با سر به سویت میدَوم چون رود
تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم
دلآزار است یا دلخواه! ماییم و همین یک دل
بِبَر! یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم
- فاضل نظری