- شآیَد!..
- بیچارهمَن؛شمعیکهبیپروانهمیسوزد...
مثلدرختمکهپیعشقتبربودم
- شآیَد!..
-
- ازخودبهتو،ازتوبهغم؛ازغمبهتنهایی...
مندرتمامعمردرحالسفربودم!
مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناهِ کیست که من با توام، تو با دگران
فاضل نظری
به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درماندهتر رفتم.
هوشنگ ابتهاج