4_5809650215161954319.m4a
4.51M
@sheardarmani
۷
چارپاره ی عزت آزادگی از زنده یاد اخوان ثالث
👇👇👇
☝️☝️☝️☝️
چارپاره ی "عزت آزادگی" از زنده یاد اخوان ثالث مشهدی، تقدیم به خوبان:
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
زمين را بارش مثقال، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولي از زوزه هاي باد پيداست
كه شب مهمان توفان است امشب
دوان، بر پرده هاي برفها، باد
روان، بر بالهاي باد ، باران
درون كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
آواز سگها:
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هواتاريك و توفان خشمناك است
كشد -مانند گرگان- باد، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است؟
كنار مطبخ ارباب، آنجا
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
چه عمر راحتي دنياي خوبي
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخمهامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگها:
زمين سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاكِ رعب انگيز و وحشی
شب و صحرایِ وحشتناك و سرما
بلایِ نيستی، سرمایِ پر سوز
حكومت می كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم كنامی
شكاف كوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی كوچك، كه بتوان
در آن آسود بی تشويش، گاهي
دو دشمن در كمين ماست دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون: سرما، درون: اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
وَ اينك، سومين دشمن كه ناگاه
برون جَست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين، بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف! گلگون شو، برافروز
كه اين خون، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه، زخم خورده
دَویم آسيمه سر بر برف چون باد
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانیم، آزادیم . . . آزاد
☺️🌺🌿🌷
@sheardarmani
شعر راز majidikadkani@.m4a
936.8K
۸
راز
آب از دیار دریا
با مهر مادرانه
اهنگ خاک می کرد.
برگرد خاک می گشت
گرد ملال او را
از چهره پاک می کرد.
از خاکیان ندانم
ساحل به او چه می گفت
کان موج نازپرورد
سر را به سنگ می زد
خود را هلاک می کرد.
زنده یاد فریدون مشیری
https://shereno.com/6/32/521.html
روی کلمه ی شاعران کلیک کنید و ...
@sheardarmani
خارهاخوارنیستند majidikadkani@.m4a
1.26M
۹
"خارها، خوار نیستند"
خارها
خوار نیستند
شاخههای خشک
چوبههای دار نیستند
میوههای کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند.
پیش از آن که برگهای زرد را
زیر پای خویش، سرزنش کنی
خشخشی به گوش میرسد:
برگهای بیگناه،
با زبان ساده اعتراف میکنند؛
خشکی درخت
از کدام ریشه آب میخورد!
زنده یاد قیصر امینپور
@sheardarmani
زاغ و کبک majidikadkani@.m4a
2.51M
۱۰
جامی » هفت اورنگ » تحفةالاحرار »
https://ganjoor.net/jami/7ourang/7-3/sh53
بخش ۵۳ - حکایت زاغی که چند روز در قفای کبکی دوید و از رفتار خود بازمانده به وی نرسید.
زاغ و کبک
زاغی از آنجا که فراغی گزید
رخت خود از باغ به راغی کشید
زنگ زدود آینه باغ را
خال سیه گشت رخ راغ را
دید یکی عرصه به دامان کوه
عرضه ده مخزن پنهان کوه
سبزه و لاله چو لب مهوشان
داده ز فیروزه و لعلش نشان
نادره کبکی به جمال تمام
شاهد آن روضه فیروزه فام
فاخته گون جامه به برکرده تنگ
دوخته بر صدره سجاف دو رنگ
تیهو و دراج بدو عشقباز
بر همه از گردن و سر سرفراز
پایچه ها برزده تا ساق پای
کرده ز چستی به سر تیغ جای
بر سر هر سنگ زده قهقهه
پی سپرش هم ره و هم بیرهه
تیزرو و تیز دو و تیزگام
خوش روش و خوش پرش و خوش خرام
هم حرکاتش متناسب به هم
هم خطواتش متقارب به هم
زاغ چو دید آن ره و رفتار را
وان روش و جنبش هموار را
با دلی از دور گرفتار او
رفت به شاگردی رفتار او
باز کشید از روش خویش پای
در پی او کرد به تقلید جای
بر قدم او قدمی می کشید
وز قلم او رقمی می کشید
در پی اش القصه در آن مرغزار
رفت بر این قاعده روزی سه چار
عاقبت از خامی خود سوخته
ره روی کبک نیاموخته
کرد فرامش ره و رفتار خویش
ماند غرامت زده از کار خویش
@sheardarmani
رهاوی از استاد شفیعی کدکنی.m4a
1.24M
۱۱
رهاوی
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناری ها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز، شادی های شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی،
آب،
نان،
آواز،
ور فزون تر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزون تر خواهی از آن، شادی آغاز
ور فزون تر، باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگ سالی شد
که کسی در فکر آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد،
شوق پروازی نخواهد بود
استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
----------------------
@sheardarmani
@majidikadkani عقاب خانلری.m4a
9.07M
۱۲
مثنوی عقاب زنده یاد دکتر پرویز ناتل خانلری
@sheardarmani
👇👇👇
عقاب ☝️☝️☝️
گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چارهی کار ۵
گشت برباد سبکسیر سوار
گلّه کاهنگ چَرا داشت به دشت
ناگه از وحشت پر ولوله گشت
وان شبان، بیم زده، دل نگران
شد پی برّهی نوزاد دوان
کبک، در دامن خاری آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو اِستاد و نگه کرد و رمید
دشت را خطّ غباری بکشید
لیک صیّاد سر دیگر داشت۱۰
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چارهی مرگ، نه کاریست حقیر
زنده را دل نشود از جان، سیر
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بداندام و پلشت
سنگها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ وُرا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که :« ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی»
گفت: «ما بنده ی در گاه توایم
تا که هستیم هواخواه توایم
بنده آماده، بگو فرمان چیست؟۲۰
جان به راه تو سپارم، جان چیست ؟
دل، چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم»
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حَزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دورترک جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
که :«مرا عمر، حبابی است بر آب
راست است این که مرا تیز، پر است
لیک پرواز زمان تیزتر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایّام از من بگذشت
گر چه از عمر، دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شهپر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز؟
پدرم از پدر خویش شنید
که یکی زاغ سیهروی پلید
با دوصد حیله به هنگام شکار
صدره از چنگش کردهست فرار
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست، تو بگشا این راز»
زاغ گفت: «اَر تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دگری را چه گنه؟ کاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود؟
پدر من که پس از سیصد واَند
کانِ اندرز بُد و دانش و پند
بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز زبر خاک و زند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاک، شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود، پیک هلاک
ما از آن سال، بسی یافته ایم
کز بلندی، رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش ازآن گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش، ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان، جایگهی سخت نکوست
به از آن، کنج حیاط و لب جوست
من که بس نکتهی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
خانهای در پس باغی دارم
وندر آن گوشه، سراغی دارم
خوان گستردهی الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست»
****
آن چه زآن، زاغ، چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد، رفته ازآن، تا ره دور
معدن پشه، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه
گفت: «خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم»
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حَیَوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمهی او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری، ریش
گیج شد، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فرّ و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرّم باد سحرست
دیده بگشود و به هرسو نگریست
دید گردش اثری زینها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال برهم زد و بر جست ازجا
گفت : که «ای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار، تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد»
****
شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک، همسر شد
لحظهای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود و سپس هیچ نبود.
@sheardarmani
خط خداmajidikadkani@.m4a
1.14M
۱۳
شعر«خط خدا» از مریم هاشم پور
خیلی برایم جالب است
این گندم زیبا و زرد
از روی خطش می توان
آن را به دقت نصف کرد
نصفش برای مورچه
نصفش برای یاکریم
شاید خدا می خواسته
یک دانه را قسمت کنیم
خط خدا این شکلی است
به به چه خط جالبی
پس بیخودی پیدا نشد
خط های روی طالبی
«مریم هاشم پور»
@sheardarmani
45999022403452.m4a
2.41M
۱۴
@sheardarmani
آه، فرزند!
مادری پیر و پریشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه
زن بی شوهر و از حاصل عمر
یک پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پی اوباشی خویش
بی خبر از شرف و عزت و جاه
دیده بود او به بر مادر پیر
یک گره بسته ی زر، گاه به گاه
شبی آمد که ستاند آن زر
تا کند صرف عمل های تباه
مادر از دادن زر کرد ابا
گفت: رو رو که گناهست ، گناه
این ذخیره ست مرا ای فرزند
بهر دامادی ات انشاء الله
حمله آورد پسر تا گیرد
آن گره بسته ی زر خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر
سخت چندان که رخش گشت سیاه
نیمه جان پیکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بیفتاد براه
برد و در چاه عمیقی افکند
کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او
تا کند در ته آن چاه، نگاه
از ته چاه، بگوشش آمد
ناله ی زار و حزینی ناگاه
آخرین گفته ی مادر این بود
آه ، فرزند! نیفتی در چاه
یحیی دولت آبادی
@sheardarmani ایتا
رباعی
آمد رَمَضان و مه شور ای ساقی
پر کن تو پیاله ام ز نور ای ساقی
برخیز که ساغرم تهی مانده تهی
بشتاب که می کند عبور ای ساقی
علیرضا مجیدی کدکنی
فرا رسیدن ماه نور و مهربانی بر همه ی زنده دلان و معرفت جویان مبارکباد!
30 جزء قرآن بصورت فایل صوتی👇
نیاز به دانلود ندارد؛ فقط کافيست روی لینک بزنید و همراه با گوش دادن از روی قرآن خودتان خط ببرید. انشاءالله همه ما در این ماه پر برکت، حداقل یک بار قرآن را با توجه به معانی و مفاهیم آن، ختم کنیم.
جزء 1 ⇨ http://j.mp/2b8SiNO
جزء 2 ⇨ http://j.mp/2b8RJmQ
جزء 3 ⇨ http://j.mp/2bFSrtF
جزء 4 ⇨ http://j.mp/2b8SXi3
جزء 5 ⇨ http://j.mp/2b8RZm3
جزء 6 ⇨ http://j.mp/28MBohs
جزء 7 ⇨ http://j.mp/2bFRIZC
جزء 8 ⇨ http://j.mp/2bufF7o
جزء 9 ⇨ http://j.mp/2byr1bu
جزء 10 ⇨ http://j.mp/2bHfyUH
جزء 11 ⇨ http://j.mp/2bHf80y
جزء 12 ⇨ http://j.mp/2bWnTby
جزء 13 ⇨ http://j.mp/2bFTiKQ
جزء 14 ⇨ http://j.mp/2b8SUTA
جزء 15 ⇨ http://j.mp/2bFRQIM
جزء 16 ⇨ http://j.mp/2b8SegG
جزء 17 ⇨ http://j.mp/2brHsFz
جزء 18 ⇨ http://j.mp/2b8SCfc
جزء 19 ⇨ http://j.mp/2bFSq95
جزء 20 ⇨ http://j.mp/2brI1zc
جزء 21 ⇨ http://j.mp/2b8VcBO
جزء 22 ⇨ http://j.mp/2bFRxNP
جزء 23 ⇨ http://j.mp/2brItxm
جزء 24 ⇨ http://j.mp/2brHKw5
جزء 25 ⇨ http://j.mp/2brImlf
جزء 26 ⇨ http://j.mp/2bFRHF2
جزء 27 ⇨ http://j.mp/2bFRXno
جزء 28 ⇨ http://j.mp/2brI3ai
جزء 29 ⇨ http://j.mp/2bFRyBF
جزء 30 ⇨ http://j.mp/2bFREcc
التماس دعا!
@sheardarmani