هدایت شده از • تَــــࢪنّـمـــــــات • 🌿|•°
عشقها و محبتهای خوب و صحیح،
مثل آینه هستند هم به خود شما بر
میگردد و هم بر قلوب دیگران اثر
میگذارد ، این چراغهای زیبایی
هستند که متصل به قلب
امام میشود ..
یا من اذا تضایقت الامور
فتح لها بابا لم تذهب الیه الاوهام
فصل علی محمد و آل محمد
وافتح لامورنا المتضایقة
باباً لم یذهب الیه وهم
یا ارحم الرحمین
بحق فاطمة الزهرا عجل لولیک الفرج
و کن اللهم لولیک الحجة بن الحسن
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبائِهِ فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَوِيلاً...
اللّٰهُمَّ بَلِّغْ مَوْلايَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ، فِي مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَسَهْلِها وَجَبَلِها، حَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ، وَعَنْ والِدَيَّ وَوُلَْدِي وَعَنِّي مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّٰهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ، وَمُنْتَهىٰ رِضاهُ، وَعَدَدَ مَا أَحْصاهُ كِتابُهُ، وَأَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ . اللّٰهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي هٰذَا الْيَوْمِ وَفِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً فِي رَقَبَتِي...
اللّٰهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهٰذَا التَّشْرِيفِ، وَفَضَّلْتَنِي بِهٰذِهِ الْفَضِيلَةِ، وَخَصَصْتَنِي بِهٰذِهِ النِّعْمَةِ، فَصَلِّ عَلَىٰ مَوْلايَ وَسَيِّدِي صاحِبِ الزَّمانِ، وَاجْعَلْنِي مِنْ أَنْصارِهِ وَأَشْياعِهِ وَالذَّابِّينَ عَنْهُ، وَاجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتابِكَ فَقُلْتَ: ﴿صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيٰانٌ مَرْصُوصٌ﴾ عَلَىٰ طاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ وَآلِهِ عَلَيهِمُ السَّلامُ . اللّٰهُمَّ هٰذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
هدایت شده از برای آمدنت...
با بدنت رفیق باش...
با بدنت رفیق باش
آهای حواس پرت
کجایی؟
منو میبینی اصلا؟
به من سر انداختی درست؟
دقت کردی چطور شونه به شونت اومدم؟
نه سرننداختی
مثل بقیه ای
بقیه ی حواس پرتها
بقیه ی بی دقتها....
من بدن توام...
البته نه مال تو
همراه توام....
یه همراه قدیمی
به تارهای سرم که مثل برف
دارن سفید میشن نگاه کردی؟
میتونی ترانه جدائیمون را
از پیچهاش بشنوی؟
نمیشنوی
چون تازه میخای دقت کنی
توی همین دقت بچه گانت هستی
که یه دفعه یه صدایی از اطرافت
مثل یه لبخند
حواست را ازم می دزده...
یه وقت بشین به من دست بکش
با محبت لمسم کن
تا به خودت بیای که
من دیگه طراوت قبل را ندارم...
چقدر دورت از دوستهات شلوغه
خندیدم...دوست
سرگرم کردی خودتا که مبادا تنها بشی
میدونم
من اونقدر صدای طپشهای تندتند
قلبت را
وقت فرار از تنهایی شنیدم
اوووووه.....
به روت نیاوردم
منا گذاشتی کنار که با بدنهای دیگران باشی
منو ندیدی کیا میخای ببینی؟...
هر وقت از دنیا تلخی دیدی
زورت به چشمام رسید
من اشکم را برای خدا نگه داشته بودم
ولی تو خرج اندوه و
حسرتها بی موردت کردی...
از چینهای صورت و دستهام
به کجا فرار میکنی؟
من بخاطر خواسته های تو
اون طراوت بدو تولدم را از دست دادم
با من غریبگی نکن
بشین گاهی نگاه کن به پاهام
چقدر برای روحیات متفاوتت ژست گرفتم
گاهی با ناز، گاهی شتابان، گاهی لرزان
گاهی آهسته منا روی برگها گذاشتی
تا از صدای فریاد برگها
که اسیر زیر پات میشدن لذت ببری
همه را دیدی غیر از من...
تو بی تدبیری کردی اما من از سرما
آسیب دیدم
تو نتونستی از تارهای صوتی
مشق عشق بخونی
من مچاله ی صدای فریادت شدم...
تو با من رنگ جنسیت گرفتی
زندگیت را خاص نقاشی کردی
وبا بدن دیگران خواستی به معراج عشق بری
فقط ابزارت بودم؟...
بی انصاف...
یا حواست به کفشهاته یا جورابهات
یا به لباسهات، یا قضاوتهای دیگران
کاش اینقدر که مواظبی حالت همیشه خوب باشه
یه ذره هم سیردل منا نگاه میکردی...
میبینی که چقدر حرف برای گفتن دارم
ولی ازم قایم نکن
من خوب میدونم الان
که داری این کلمات را نگاه میکنی
ژست تفکر گرفتی
ولی همین چند لحظس
تو خیلی امتحان پس دادی
حواس پرت
مزاحم زندگیت نباشم یه وقت؟...
یادت نره که
من بدن توام
همنشین توام
با من رفیق باش
حواست به من هم باشه...