.
با سری افتاده مولا جان سلامت میکنم....
جان خود را گرچه ناقابل،فدایت میکنم
بیقرارم در هوایی که پر از آلودگیست
یادی از عطر عجیب بارگاهت میکنم...
#پروا
ساق دستت،روسری با چفیه ی لبنانی ات
چادر مشکی به سر داری و من قربانی ات...
دخترم حجبت حیایت از برایم عزت است
پیرو زهرا بمانی رهبرت را قوت است...
#پروا
شعرِ تو...
به دلم مِهر رضا دارم و بر سر مُهرش قبله ام گاه به سمت حرمش می چرخد... #پروا
.
به!چه زیبا خود نمایی میکند
روی مهر جانمازم، «یا رضا»
کاش میشد که بزودی حک شود
نام زیبای حسن بر مُهر ها...
#پروا
قرص است دلم باتو ،ای حضرت آرامش
ای آنکه پر از هیبت ،عاری ست ز آلایش...
دست تو پر از گرمی ست ای رونق ایرانم
آنروز نیاید که،،، من بی تو پریشانم...
#پروا
«حسِ پاییزیِ من را خودِ پاییز نداشت»
من که از حضرت پاییز غم انگیز ترم...
دل افسرده نباشد به جز از آب و گِلی
آه افسرده دلی دیده تر و خون جگرم...
#پروا
«گاهی آدم بی قرار چیزهای ساده است»
بی قرار اتفاقی پیش پا افتاده است...
مثل پاکی های آن دوران دور کودکی
مثل آجیلی که مادر جانمان بو داده است...
مثل صبح زود برفی رفتنم تا مدرسه
رد پای کودکی هایم کنار جاده است...
آه؛ حسرت میکشم یک بار دیگر روزگار
باز گردد باز ،آنجایی که دل جامانده است...
#پروا
«عشق تو برده از دل ما اختیار هم»
از من گرفته حوصلهام را ؛ قرار هم...
در من هزار فصل خزان است ای نگار
در دست توست نبض گلِ نوبهار ؛ هم...
از مهر توست روشنی خانه ام ،که تو
از بین برده ای سیاهی شبهای تار هم...
#پروا
«پاییز شد و فصل زبان ریزیِ شاعر»
اما به سرم موی سپیدی شده ظاهر
انگار نمایانگر افزایش عمرست
هر برگ که از شاخه بیفتد متواتر...
#پروا
.
پاییز شد و فصل غم انگیزیِ شاعر
اما دل من خون شده از غربت زائر...
آنروز که آشفته شد احوال خیابان
حرمت شکنی شد حرم و دین و شعائر...
#پروا
#شیراز_تسلیت
#ایران_تسلیت