شعرِ تو...
می شود می شود امشب تو جانم را به یغمایت بری؟
.
می شود پای تو لَختی هم بیفشانم سری؟
هدایت شده از شعرِ تو...
❤️
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهــم...
اگر عشقت گناهست
ببین غرق گناهــــــــم
دو دست دعا فرابرده ام به سوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها
چو نیلوفر،عاشقانه، چونان می پیچم، به پای تو
که سر تا پا ،بشکفد گل ،ز هر بندم ،در هوای تو
ز دست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد؟
به آه و زاری اگرنپذیری شکسته دلم را دگرکه پذیرد؟