شعرِ تو...
🌸🦋
💕
🌹اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ
وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ
صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ🌹
🌸وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي التَّذَلُّلِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
🌺 ♡رَبِّ ؛
أَفْحَمَتْنِي ذُنُوبِي ،
وَ انْقَطَعَتْ مَقَالَتِي ، فَلَا حُجَّةَ لِي ،
فَأَنَا الْأَسِيرُ بِبَلِيَّتِي ، الْمُرْتَهَنُ بِعَمَلِي ،
الْمُتَرَدِّدُ فِي خَطِيئَتِي ، الْمُتَحَيِّرُ عَنْ قَصْدِي ،
الْمُنْقَطَعُ بِي .
☘ پروردگارا! گناهم مرا از گفتار باز داشته و رشتۀ سخنم به خاطر شدّت شرمندگی از هم گسیخته، بهانه و عذری و دلیل و برهانی برایم نیست؛ از این رو به بلا و مصیبتم که گناهان من است، اسیرم؛ در گرو کردارم؛ سرگردان خطاهای خود هستم؛ در اراده و آهنگم نسبت به امور، سرگردانم؛ با همۀ وجود درماندهام.
🌺 قَدْ أَوْقَفْتُ نَفْسِي مَوْقِفَ الْأَذِلَّاءِ الْمُذْنِبِينَ ،
مَوْقِفَ الْأَشْقِيَاءِ الْمُتَجَرِّينَ عَلَيْكَ ، الْمُسْتَخِفِّينَ بِوَعْدِكَ...
☘ خود را در جایگاه خواران گنهکار واداشتهام؛ جایگاه تیرهبختانی که بر تو جسارت و جرات ورزیدند و وعدهات را سبک شمردهاند.
🌺 سُبْحَانَكَ
أَيَّ جُرْأَةٍ اجْتَرَأْتُ عَلَيْكَ؟!
وَ أَيَّ تَغْرِيرٍ غَرَّرْتُ بِنَفْسِي؟!
☘ منزّه و پاکی؛ با چه جسارت و جراتی، نسبت به رویگردانی از دستورهایت دلیر شدم؟! و با کدام سبب هلاکت، خود را به نابودی انداختم؟!