شعرِ تو...
شب بی گهست ای ماه من مهمان من شو ساعتی
هم خانه ی عشق توام هم خان من شو ساعتی
بنگـر بــه روی زرد مــن، وز سینــه بنشــان گــرد من
تا چنــد باشــی درد مــن؟ درمان من شو ساعتی
ای چشمــه ی حـیوان بلب، وی زندگــانـی را سبـب
چون جانـم آوردی بلــب، جانــان من شو ساعتی
از بهــر مــن در کین مشو، وز شـادیم غمگیـن مشو
در خون من چندین مشو، در جان من شو ساعتی
تا کـی چو آتــش تاختـــن؟ بـر مـن شــرر انداخــتن؟
در بـزم شــادی سـاختـن، ریحـان من شو ساعتی
ای چـتر مــه گیســوی تو، طــغرای مــه ابــروی تـو
ای مــن غلــام روی تـو، سـلطـان من شو ساعتی...
هدایت شده از مُنعِم فلسطینی🇵🇸🇮🇷
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر وقت ویدیویی از فلسطین میبینم، بیاختیار اشک از چشمانم جاری میشود. صحنههایی از قدس، عکّا، حیفا، یافا و جنگلهای سبز الجلیل… با خودم میگویم: این سرزمین برای «سلام» آفریده شده، اما حتی یکبار هم طعم صلح را نچشیده.
اینهمه زیبایی، اینهمه شکوه... و ما از آن محروم ماندهایم.
تا کی باید دور بمانم؟
کی میتوانم به سرزمین اجدادیام برگردم؟
کی میشود بچههایم را ببینم که در دشتهای سرسبز، بیهیچ مزاحمتی بازی میکنند؟
کی میتوانم در آرامش آن جنگلها و دریاچهها قدم بزنم و نفس راحتی بکشم؟
چرا در فلسطین، بهجای رودخانههایی که زندگی میبخشند، فقط رودِهای خون که جاری هستند دیده میشوند؟
تا کی باید فقط از جنگ و کشتار و اشغال حرف بزنیم؟
تا کی باید زیبایی و شکوفایی این سرزمین کهن را نادیده بگیریم و آن را به حاشیه برانیم؟
فلسطین فقط درد نیست، سرشار از زندگیست… اگر بگذرند.
پ.ن: آن خانههای سنگی که در ویدیو میبینید، یادگار روستاهای اجداد ماست؛ همانهایی که در سال ۱۹۴۸ یا در کامِ تیغِ صهیونیستها جان باختند، یا با زور از سرزمین مادریشان رانده شدند.
@monem_ps