🌸🍃🌸🍃
#سوادزندگی
یادمون باشه
تصویر زندگیمون، همون چیزیه که با قلم افکارمون ترسیم میکنیم.
اگر نقصی توی تصویر زندگیمون میبینیم،
بهتره با پاک کنی از جنس انرژی و اندیشه مثبت
اون رو پاک کنیم و مجددا با قلم افکارمون
شروع به طراحی و رفع اون نقص کنیم
یادمون باشه
که بزرگترین مسائل رو آدمها
خودشون با طرز فکر و دیدشون نسبت به دنیای اطراف میسازن.
پس بهتره عدسی و لنز دوربین فکرمون رو
با دستمالی از جنس محبت و عاطفه و عشق و بخشش، پاک کنیم تا عکس زندگیمون شفافتر و زیباتر بیفته...
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
#زن_آلوده_و_عابد_بنی_اسرائیل
زنی فاسد و هرزه گرد،
با چند نفر از جوانان بنی اسرائیل روبرو شد.
با قیافه زیبا و آرایش کرده خود آنها را فریفت.
یکی از آن جوانان به دیگری گفت: «اگر فلان عابد هم این زن را ببیند فریفته اش خواهد شد.»
زن آلوده چون این سخن را شنید گفت: «به خدا سوگند تا او را نفریبم به خانه برنمی گردم.»
پس شب به خانه عابد رفت و درب را کوبید و گفت: «من زنی بی پناهم! امشب مرا در خانه خود جای بده.» ولی عابد امتناع ورزید.
زن گفت: «چند نفر جوان مرا تعقیب می کنند، اگر راهم ندهی، از چنگشان خلاصی نخواهم داشت.»
عابد چون این حرف را شنید به او اجازه ورود داد. همین که آن زن داخل خانه شد لباسش را از تن خود بیرون آورد و قامت دلارای خویش را در مقابل او جلوه داد. چون چشم عابد به پیکر زیبا و اندام دلفریب او افتاد چنان تحت تأثیر غریزه جنسی واقع شد که بی اختیار دست خود را بر اندامش نهاد. در این موقع ناگهان به خودش آمد و متوجه شد که چه کاری از او سرزده است. به طرف دیگی که برای تهیه غذا زیر آن آتشی افروخته بود رفت و دست خود را در آتش گذاشت.
زن پرسید: «این چه کاری است که می کنی؟»
او جواب داد: «دست من، خودسرانه کاری انجام داد، حالا دارم او را کیفر می دهم.»
زن از دیدن این وضع طاقت نیاورد و از خانه او خارج شد. در بین راه به عده ای از بنی اسرائیل برخورد کرد و گفت: «فلان عابد را در یابید که خود را آتش زد.» و وقتی آنها رسیدند مقداری از دست او را سوخته یافتند..
دینداری به این شکل زیباست که حتی زیباترین و سمج ترین موجودات توان فریب دادن ما را نداشته باشند...
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
🌸🍃🌸🍃
شیخ اسماعیل دولابی (ره):
هروقت تو زندگیت مشکلی پیش آمد، و
راه بندان شد بدان خدا کرده است، زود برو
با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی
که راهم را بستی؟ هرکس گرفتار است، در
واقع گرفتار یار است
هرچه غیر خداست را از دل بیرون کن.در الا
تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی
مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود.
آن گاه الله را بگو تا همه ی دلت را تصرف کند.
زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت
بعد،نماز بعد ، ذکر بعد وعبادت بعد حفظ کن،
کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و.... نکن و آن
را سالم به بعدی برسان، اگر این کار را بکنی،
دائمی می شود، دائم در زیارت و نماز و ذکر
خواهی بود.
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
هدایت شده از تبلیغات حرم🔺
🔵 میخوای با کمترین هزینه بهترین هدیه رو بگیری؟
پس فورا بزن رو #عطر_خاتم⛅رو
ـ 🌸
ـ 🌸
ـ 🌸
ـ🌸🌸 🌸🌸🌸
ـ 🌸 🌸 🌸
ـ🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ـ 🌸
ـ ⛅خاتـم⛅ 🌸
ـ 🌸
خوشبو ترین کانال پیامرسان ایتا☝️🏻👇🏻👏🏻
https://eitaa.com/joinchat/471072914C421ded4c37
🌸🍃🌸🍃
ماجرای شعر معروف شهریار
درباره امیرالمومنین علی (علیه السلام)
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند :
شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجدکوفه نشستهام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند
فرمودند: شاعران فارسیزبان را نیز بیاورید.
آنگاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست
شهریار آمد.
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان
شهریار این شعر را خواند:
«علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من، به خدا قسم خدا را
وقتی شعر شهریار تمام شد، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی میکند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیدهام
از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساختهای....
شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد: که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساختهام چون من نه این شعر را به کسی دادهام و نه درباره آن با کسی صحبت کردهام
گفتم: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند.و كل خواب را برايش تعريف كردم،
شهریار بعد از شنیدن این خواب، فوقالعاده منقلب شد و گفت: من فلان شب این شعر را ساختهام و همانطور که قبلا عرض کردم تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار ندادهام.
وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیدهام. یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است
روحش شاد
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
🌸🍃🌸🍃
تقوا چیست؟
شاگردی از عابدی پرسید: تقوا را برایم توصیف کن
عابد گفت: اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود، مجبور به گذر شدی چه میکنی؟
شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و با احتیاط راه میروم تا خود را حفظ کنم
عابد گفت: در دنیا نیز چنین کن! تقوا همین است
از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را کوچک مشمار زیرا کوهها با آن عظمت و بزرگی از سنگهای کوچک درست شده اند.
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
هدایت شده از تبلیغات حرم🔺
#سبزه_آکواریومی_درآب
فقط در 10 روز 😍👆
🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟🐟
آموزش انواع سبزه مختلف 😍
خودت بجا50 تومن با 5 تومن تراریوم آبی بساز😱
اموزش کشت #گیاه_آبزی در ده روز😍
سبزه تو اب
چون #زرد نمیشه و بو نمیگیره👍
لازمم نیس هر روز بهش آب بدی☺️
#ایده_جدیدیه که هیچکس ندیده😍
بیا اینجا آموزششو گذاشته 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1483538738C6165a07429
🌸🍃🌸🍃
مردی به دهی سفر ڪرد …زنی ڪه مجذوب سخنان او شده بود از مرد خواست تا مهمان وی باشد. شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد.
ڪدخدای دهڪده هراسان خود را به آن شخص رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید ! مرد به ڪدخدا گفت : یڪی از دستانت را به من بده !!!
ڪدخدا تعجب ڪرد و یڪی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه مرد گفت : حالا ڪف بزن !!!
ڪدخدا بیشتر تعجب ڪرد و گفت: هیچ ڪس نمیتواند با یک دست ڪف بزند ؟!!
مرد لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این ڪه مردان دهڪده نیز هرزه باشند.
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
🌸🍃🌸🍃
می گویند روزی جمعی از بازاریان تهران به محضر آیت الله العظمی بروجردی رسیدند .
ایشان فرمودند ؛ مراقب باشید این روستایی ها و شهرستانی ها کلاه سرتان نگذارند.
صدای خنده حضار بلند شد و خوشمزه ای فریاد زد آقا چه می فرمایید همین دیروز یکی شان آمده بود جنس ( مثلا) 50 تومنی را 200 تومن به او فروختم.
آقا فرمود؛ بله او با صفا و صداقت خود آمد اما دین تو را با خود برد کلاه سرت رفت ، حواست نیست.
راستی در میان فتنه های اجتماعی ، مکاره بازار شایعات ، داغی دعواهای سیاسی و صنفی و قومی ما کجای کاریم
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk
هدایت شده از تبلیغات حرم🔺
🕊 #فال_ازدواج شما بر اساس ماه تولدتون🌈
👫💍 ماه تولدت رو لمس کن 💍👫
فروردین 💍♥️ اردیبهشت 💍♥️
خرداد 💍♥️ تیر 💍♥️
مرداد 💍♥️ شهریور 💍♥️
مهر 💍♥️ آبان 💍♥️
آذر 💍♥️ دی 💍♥️
بهمن 💍♥️ اسفند 💍♥️
باورم نمیشه خیلی دقیق بود 😳☝️
🌸🍃🌸🍃
مردی به دهی سفر ڪرد …زنی ڪه مجذوب سخنان او شده بود از مرد خواست تا مهمان وی باشد. شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد.
ڪدخدای دهڪده هراسان خود را به آن شخص رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید ! مرد به ڪدخدا گفت : یڪی از دستانت را به من بده !!!
ڪدخدا تعجب ڪرد و یڪی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه مرد گفت : حالا ڪف بزن !!!
ڪدخدا بیشتر تعجب ڪرد و گفت: هیچ ڪس نمیتواند با یک دست ڪف بزند ؟!!
مرد لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این ڪه مردان دهڪده نیز هرزه باشند.
📚داستانڪ📚
༺📚════════
@dastanakk