eitaa logo
شعرِ آقا
56 دنبال‌کننده
18 عکس
9 ویدیو
0 فایل
❤️‍🩹اینجا همه‌چیز حولِ محور #آقا ست... 🚩 آقای #شاعر و #شهید ایران 🌱اشعاری از آقا 🌱اشعاری در وصفِ آقا 🌱خاطرات شاعرانه‌ی آقا 🌱خوانش اشعار توسط آقا
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱اشتباه رفیق آقا میگه: یکروز، بعد از تمام شدن مباحثه‌ام زدم به دامن طبیعت تا قدری استراحت کنم در کنار سبزه‌ها، در کنار یک جوی آب روانی بنشینم. اگر هم حالی دارم شعری بگویم یا چیزی بنویسم. دیدم کنار جو وسط گندم‌زارهای بسیار انبوه یک سید بزرگواری نشسته، البته من از پشت سر ایشان را می‌دیدم، دور هم بودند. فکر کردم که برادر عزیزم هست. با شور و ولع عجیبی آرام آرام رفتم، با شتاب می‌رفتم اما سعی می‌کردم صدای پایم معلوم نشود که ایشان از حال خودشان بیرون نیایند؛ تا نزدیک شدم وقتی که نگاه کردم به قیافه‌ی ایشان دیدم عجب، ایشان کسی دیگری است. آن مایه‌ی امید من و مایه‌ی انس من که به او علاقه و ارادت می‌ورزیدم نبود. آنچنان شد وضع روحی من که همانجا یک مثنوی پرشوری گفتم به نام "اشتباه" که بعضی از شعرهایش این است:
🍂 بیهوده خیال ماه کردم ای وای که اشتباه کردم ای دوست مبین خطا گناهم این نیست نخست اشتباهم هر روز ز مستی و خماری زین سان کنم اشتباه کاری... 💌@sher_agha
شعرِ آقا
🍂 بیهوده خیال ماه کردم ای وای که اشتباه کردم ای دوست مبین خطا گناهم این نیست نخست اشتباهم
. مثنوی، مثنوی بلندی است، خیلی پرشور که از اول وصف امید و شوق سرشار که از چشم و سر و صورت و قلب و دل انسان می‌جوشد به صورت خیلی کامل تجسم داده شده و بعد که یک مرتبه دیدم ایشان نیستند و مراد من نیستند، سردی و نا امیدی و شکستگی خاطر به صورت عجیبی در این شعر مجسم شده. این شعر را برای ایشان ارسال کردم. 💌@sher_agha
💌بعد از مدتی این نامه از رسید:
💔 قربانت، خامنه‌ای "آشنای دلم! قربانت، قربان تو و سوز تو، قربان تو و دل تو و حتی قربان "اشتباه" تو. مجسمه‌ی نور همه چیزش نور و روشنی است، اگر احیاناً نگاه تندی هم بکند و دشنام و ملامتی هم بفرستد باز نورباران کرده است و روشنی بخشیده، روشنی دل و دیده، آن هم دل و دیده‌ای پژمرده و افسرده. دیشب در دل شب نامه‌ی عزیز و روشنی‌بخش تو را زیارت کردم و اگر توان آن را داشتم که در همان لحظه به جای جواب و به نام عذر از تقصیر فاصله‌‌ها را درنوردم و بوسه‌ی اعتذار بر آن آستان عشق و سوز بزنم، لحظه‌ای توقف نمی‌کردم، ولی می‌دانیم که بنا نیست دل دردمندان بی‌طپشی، و سینه‌ی مشتاقان بی‌سوزی بگذرد. من هم در این حسرت خواهم بود، تا چه پیش آید. ناچارم برای تسکین خود از قلم استمداد کنم. اما عقده‌ی دل این بار گران کجا و خامه‌ی ناتوان آن هم قلم به دست و پای من و آن هم در برابر آن توده‌ی آتشی که تو فرستاده‌ای...
شعرِ آقا
💔 قربانت، خامنه‌ای "آشنای دلم! قربانت، قربان تو و سوز تو، قربان تو و دل تو و حتی قربان "اشتباه" تو.
...راستی این نامه نبود، این یک خرمن آتش بود بر سر من ریخت. دل پرسوز و درد‌آلودی بود که رسا و فصیح سخن می‌گفت و خود را نشان می‌داد. این یک قطعه‌ی ادبی است که بر پایه‌ی صفا و واقعیت و پاکی خود همیشگی و ابدی خواهد ماند. من در جواب چه بنویسم. راستی، دوست عزیز! جواب یک قطعه شعر و یک پارچه احساس را چه می‌توان نوشت. نامه‌ی تو از جمله‌ی اول تا آخرش احساس و شعر است، سوز و لطافت و رقّت است. در مقابل اینها چه می‌توان کرد. اگر می‌توانستم می‌خواستم در جواب، عکس تو را برای تو بفرستم. عکسی که از تو، از آن موجود درخشنده و جذاب بر صفحه‌ی دل من نقش بسته است. آنجا تو آنچنان که هستی، به همان پاکی و قداست، به همان جلوه و درخشندگی متجلی و نمایانی. اگر همه‌ی مردم آن جلوه‌ی تو را می‌دیدند یعنی در حقیقت تو را می‌دیدند، همه چون من محو زیبایی و خوبی تو می‌شدند. آن وقت دیگر تو بودی و یک جان شیدا. اگر من می‌توانستم آن عکس را به تو نشان بدهم، به راستی جواب تو را داده بودم. آن وقت بود که به تو می‌گفتم که در زیر آن قطعه‌ی ادبی یک فراز دیگر برای یک اشتباه دیگر باز کن و با یادآوری آن از تکرارش درگذر. اشتباه در اینکه شناسای خود را پیمان‌شکن و فراموشکار خوانده‌ای. مگر کسی که تو را دید می‌تواند نسبت به تو فراموشکار باشد. آنان که اینچنین بودند و تاکنون دیده‌ای، به حقیقت تو را ندیده‌اند...
شعرِ آقا
...راستی این نامه نبود، این یک خرمن آتش بود بر سر من ریخت. دل پرسوز و درد‌آلودی بود که رسا و فصیح سخ
. ...آری اگر می‌توانستم دلم را برایت بفرستم و چهره‌ای را که از تو در آن است به تو نشان دهم جواب تو را داده بودم اما چه کنم که نمی‌توانم. ترسیم دل، کار من نیست. تو باید با دیدگان روشن‌بین و دورنگر خود اعماق روح مرا بخوانی تا گواه صدق مرا بازیابی. به هر حال پس از این جمله، اولین سخن من اعتذار است. اعتذار از آن که با قصور یا تقصیر خود، آن دل تابان و روشن را آزرده‌ام و چنین احساسی لطیف و رقیق را جریحه‌دار ساخته‌ام. می‌دانم به هر صورت این گناه بزرگ است ولی چون تقصیر در این باره را گناهی نابخشودنی می‌شمارم، می‌خواهم به تو اطمینان دهم که تقصیر نداشته‌ام. مدتی بیش از یک ماه است که بر اثر غائله و حادثه‌ی اخیر تمام برنامه‌هایم متغیر و متبدل است. نامه‌ی تو در اولین سطر برنامه‌ی کارهای بعد از مراجعت از قم من، بوده است. ولی این کار هم مثل بسیاری از کارهای لازم دیگر مشمول قصور من شده و تا زمانی دیر به تأخیر افتاد. حال از دوردست دست تو را می‌بوسم و عذر می‌‌خواهم و اگر نپذیری دل خود و دل تو را شفیع می‌آورم. اگر می‌توانی با دل ستیزه کنی، عذرم را نپذیر. ولی تو خوب‌تر از آنی که عذر بی‌تقصیری را رد کنی. یقین دارم خواهی پذیرفت. در این صورت در انتظار رضایت‌نامه‌ی تو هستم. شعر، بسیار جالب و عالی بود، البته تا حدود یک‌بار خواندم. یقیناً باز هم خواهم خواند و مطمئناً بیشتر از شیرینی‌های آن بهره خواهم برد.» ✉️ قربانت، خامنه‌ای ۱۳۴۳/۹/۱۵ 💌@sher_agha
شعرِ آقا
. ...آری اگر می‌توانستم دلم را برایت بفرستم و چهره‌ای را که از تو در آن است به تو نشان دهم جواب تو ر
✉️ آقا در حاشیه نامه‌ نوشته بود: «اگر عکسی داری، برایم بفرست. چند عدد عکس مکرر من پیش آقای عبایی مدرسه خان است و متعلّق به شماست.» 💌@sher_agha
❤️‍🩹 📖این خاطره‌، داستان رفاقت صمیمی آقای شهید، سیدعلی خامنه‌ای متخلص به امین بود با آیت الله محمدحسین بهجتی اردکانی متخلص به شفق. 🗣راوی: آقای بهجتی (شفق). 💌@sher_agha
🌱 📖 داستان عاشقانه‌ی دو شاعر، آقای شهید و دوست صمیمی‌شان را از اینجا بخوانید: https://eitaa.com/sher_agha/61 💌@sher_agha
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ مردمِ ایران طبیعتشان طبیعتِ شاعرانه‌ست 💌@sher_agha
🌙 هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم ▫️ 💌@sher_agha