eitaa logo
شاعرانه
25.5هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
859 ویدیو
83 فایل
🔹 تبلیغات ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر و ارسال اثر https://eitaayar.ir/anonymous/G246.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
"چیزی نیست" ؛ عبارتی‌ست که آن را می‌گوییم وقتی که درونمان، لبریز از همه‌چیز است… 📜 @sheraneh_eitaa
ما در دلتنگی دسـتی نداشتیم و در فاصله‌ای که داشتیم، ‏هزار دست داشتیم! ‏سلام بر تو، که حقیقتا دلتنگِ تواَم ‏و‌ سلام بر من ، برای آن‌که دلتنگم... #محمود_درویش #شعر 📜 @sheraneh_eitaa
أحببتك رغم أني لا أحتضنك ولا أراك دوما، أحببتك لأني كتبت بك، وقرأت لك، وضحكت من أجلك، وتغيرت لأجلك، أحببتك وأنت بعيد... دوستت داشتم با وجود اینکه تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمی‌بینم دوستت داشتم چون برایت نوشتم و برایت خواندم و بخاطرت خندیدم و بخاطر تو تغییر کردم تو را دوست داشتم در حالی که دور بودی... 📜 @sheraneh_eitaa
اکنون چو بیدار می‌شوی، به‌یاد آر واپسین رقص قو را. آیا رقصیده‌ای در خواب با فرشتگان کوچک؟ آیا تو را برافروخت پروانه، آن هنگام که می‌سوخت در پرتو ابدی گل؟ آیا به روشنی، عیان شد برایت ققنوس؟ آیا خواند نام تو را؟ دیده‌ای آیا سر زند «سپیده»، از انگشتانِ آن‌که دوستش می‌داری؟ و آیا لمس کرده‌ای، با دستانت رویا را؛ یا خواب را رها کرده‌ای، تا به تنهایی رویا ببیند؛ هنگامی که پی بردی به غیبت خویش؟ این‌گونه ترک نمی‌گویند خواب‌بینندگان خواب خویش، چراکه آنان می‌درخشند وُ شکوفان می‌کنند زندگی‌‌شان در خواب.... به من بگو: چگونه می‌زیستی رویای خویش را هر کجا، تا بگویمت، کیستی... اکنون، چون بیدار می‌شوی به‌یاد آر: آیا جفا کرده‌ای به خواب خویش‌؟ گر چنین است؛ اینک به یاد آر واپسین رقص قو را! 📜 @sheraneh_eitaa
وطن من، کودکی است، که دستانش را با امید و شجاعت به سوی شادی دراز می‌کند. او بادی است در زندان. و شاخه‌هایی است در نور و تاریکی، پیرمردی است که در این شاخساران جاودان در ماتم زمین و پسرانش نشسته است. این سرزمین پوست و استخوان است. مرا در آن رها کنید. قلب من و درخت خرما با هم از آن به سوی سال‌های سخت اوج می‌گیریم. مرا به خرما آویزان کنید من به او خیانت نمی‌کنم.... 📜 @sheraneh_eitaa
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وأَمَّا الخريف، فليس سوى خُلْوة للتأمُّل في ما تساقط من عمرنا... پاییز چیزی نیست جز خلوتی برای تعمق در آن‌چه از عمرمان فروافتاد... 📜 @sheraneh_eitaa
‏نحن ندفن في قلوبنا كل يوم أشياء لم نُخبر أحداً عنها. ما هر روز چیزهایی را در قلبِ خود دفن می‌کنیم که درباره‌ی آنها به کسی چیزی نگفته‌ایم 📜 @sheraneh_eitaa
بارانی آرام در پاییزی دور وَ گنجشک‌ها آبی‌اند… آبی وَ زمین، ضیافتی... به من مگو که من، ابرِ فرودگاه‌ام، چون من هیچ نمی‌خواهم، از سرزمینی که افتاد از پنجره‌ی قطاری بیرون جز دستمالِ‌ مادرم، وَ دلایلی برای مرگی نو! بارانی آرام در پاییزی غریب وَ پنجره‌ها سفیدند…سفید وَ خورشید، اناری در گرگ و میش عصر وَ من نارنج‌بُنی متروک! پس از چه رو می‌گریزی از تن‌ام حال که من هیچ نمی‌خواهم از سرزمینِ خون‌واژه‌ها و بلبل جز دستمالِ‌ مادرم، وَ دلایلی برای مرگی نو... 📜 @sheraneh_eitaa
تو نه دوری تا انتظارت کشم و نه نزدیکی تا دیدارت کنم و نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیرد و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم تو در میانه‌ی همه چیزی... 📜 @sheraneh_eitaa
وطنم، من تو را در تو جستجو می‌کنم و جز چین‌های دستانت را بر پیشانی‌ها نمی‌بینم وطنم! آیا در ویرانه‌ها روزنی باز خواهی کرد؟ 📜 @sheraneh_eitaa
وطن! مرا به نخل آویزان کنید من به او خیانت نمی‌کنم این زمین و مزرعه ی من است اینجا در گودال‌های آن افتاده‌ام، و دستانم در آتش سوخته است در اینجا شیر شتر را در کودکی سر کشیده‌ام وطن من روایت روزهای شاد و غمگین نیست وطن در رویا نمی‌زید و نه در مزرعه‌ای در آغوش ماه، و نه در قطره‌ای نورانی بر گل رز وطن من غریبه‌ای خشمگین است در اضطراب قرن‌ها با ماشه‌ای کشیده بر شقیقه‌اش وطن من، کودکی است که دستانش را با امید و شجاعت به سوی شادی دراز می‌کند او بادی است در زندان و شاخه‌هایی است در نور و تاریکی، پیرمردی است که در این شاخساران جاودان در ماتم زمین و پسرانش نشسته است این سرزمین پوست و استخوان است مرا در آن رها کنید قلب من و درخت خرما با هم از آن به سوی سال‌های سخت اوج می‌گیریم مرا به خرما آویزان کنید من به او خیانت نمی‌کنم. .. 📜 @sheraneh_eitaa
«مَطَر مطر _كرسالة حب_ تسيلُ إباحيَّةٌ من مُجُون السماء» باران باران -مانند نامه‌های عاشقانه- بی امان از آسمان فرو میریزد. 📜 @sheraneh_eitaa