جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانهٔ استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی ، مده رایگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
#پروین_اعتصامی
@aavine
در عشق دو چیز است، که پایانش نیست
اول ، سرِ زلفِ یار و آخر شبِ ماست...
#حزین_لاهیجی
@shernab
دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگیر من كنار بقیع
شكست و دیده ز دل اشك دانهدانه گرفت
كنار پنجرهها دیدگان پُر اَشكم
سراغ مدفن پنهان و بینشانه گرفت
نشان شعله و درد و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت
مصیبتیست علی را كه پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت
چه گفت فاطمه كانگونه با تأثّر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت
فراق فاطمه را بوتراب باور كرد
دمی كه چوبۀ تابوت را به شانه گرفت
#قدسی
@shernab
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
بر دل و جان ما صفا بخشد
گر نگاهی به ما كند زهرا
كم مخواه از عطای بسیارش
كآنچه خواهی، عطا كند زهرا
بضعۀ مصطفی بُوَد زآن رو
جلوه چون مصطفی كند زهرا
خانۀ وحی را، ز رخسارش
رَشكِ غار حَرا كند زهرا
نهعجب گر به شأن او گویند
خاك را كیمیا كند زهرا
این مقام كنیز او باشد
تا دگر خود، چهها كند زهرا!
چهره پوشد ز مرد نابینا
تا بدین حدّ، حیا كند زهرا
در طرفداری از خدا و رسول
به علی اقتدا كند زهرا
روز محشر -كه از شفاعت خویش
حشر دیگر به پا كند زهرا-
همچو مرغی كه دانه بر چیند
دوستان را جدا كند زهرا
چه شود گر زِ رحمت بسیار
حاجت ما روا كند زهرا؟
@shernab
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا در عالم ذرّ حضرت زهرا سوا کرده
برایم آبرو دار آبرویی دست و پا کرده
منم آن تبل توخالی نه تبل روضههای تو
منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده
صدایت میزنم با بغض مثل کودکی هایم
که در بازار غربت، دست مادر را رها کرده
@shernab
به پیر میکده گفتم: کجاست باده ی نابات؟
به خنده گفت که رندان ز چای روضه بنوشند
#السلام_علیک_یا_فاطمة_الزهرا
@shernab
(نگاه مادری)
نگاه مادری حتی به هیزم میکند زهرا
و آتش را پر از گلهای گندم میکند زهرا
مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید
که زینب را در این چادر تجسم میکند زهرا
به گوشت خورده آیا آب آتش را بسوزاند
میان موجی از آتش تلاطم میکند زهرا
ملائک کودکی را از میان شعله ها بردند
و با آهنگ لالائی تکلم میکند زهرا
دلیل زندگی را در تماشای علی میدید
علی را در شلوغی ناگهان گم میکند زهرا
صدای پای رفتن از در و دیوار میآید
علی تابوت میسازد تبسم میکند زهرا
علی را با چه حالی از میان کوچهها بردند
که با خاک عبای او تیمم میکند زهرا
نمیگنجد درون خاک اقیانوس بی پایان
مزارش را نهان در قلب مردم میکند زهرا
#برقعی
@shernab