eitaa logo
شعر ناب
438 دنبال‌کننده
336 عکس
99 ویدیو
1 فایل
گلچین و منتخب اشعار عاشقانه و عارفانه وآئینی 🌸 ارتباط با ما و انتقادات و پیشنهادات: @RuholahQ روح‌الله قادری
مشاهده در ایتا
دانلود
در عشق دو چیز است، که پایانش نیست اول ، سرِ زلفِ یار و آخر شبِ ماست... @shernab
دل غریب من از گردش زمانه گرفت به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت شبانه بغض گلوگیر من كنار بقیع شكست و دیده ز دل اشك دانه‌دانه گرفت كنار پنجره‌ها دیدگان پُر اَشكم سراغ مدفن پنهان و بی‌نشانه گرفت نشان شعله و درد و نوای زهرا را توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت مصیبتی‌ست علی را كه پیش چشمانش عدو امید دلش را به تازیانه گرفت چه گفت فاطمه كانگونه با تأثّر و غم علی مراسم تدفین او شبانه گرفت فراق فاطمه را بوتراب باور كرد دمی كه چوبۀ تابوت را به شانه گرفت @shernab
زین حجاب ما و من یکدم برآ در مقام وصل او بی من درآ شد من و مایی حجاب راه ما تا تو پیدایی نهان باشد خدا @shernab
گر نگاهی به ما كند زهرا دردها را دوا كند زهرا بر دل و جان ما صفا بخشد گر نگاهی به ما كند زهرا كم مخواه از عطای بسیارش كآنچه خواهی، عطا كند زهرا بضعۀ مصطفی بُوَد زآن‌ رو جلوه چون مصطفی كند زهرا خانۀ وحی را، ز رخسارش رَشكِ غار حَرا كند زهرا نه‌عجب گر به شأن او گویند خاك را كیمیا كند زهرا این مقام كنیز او باشد تا دگر خود، چه‌ها كند زهرا! چهره پوشد ز مرد نابینا تا بدین حدّ، حیا كند زهرا در طرفداری از خدا و رسول به علی اقتدا كند زهرا روز محشر -كه از شفاعت خویش حشر دیگر به پا كند زهرا- همچو مرغی كه دانه بر چیند دوستان را جدا كند زهرا چه شود گر زِ رحمت بسیار حاجت ما روا كند زهرا؟ @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا در عالم ذرّ حضرت زهرا سوا کرده برایم آبرو دار آبرویی دست و پا کرده منم آن تبل توخالی نه تبل روضه‌های تو منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده صدایت میزنم با بغض مثل کودکی هایم که در بازار غربت، دست مادر را رها کرده @shernab
به پیر میکده گفتم: کجاست باده‌ ی ناب‌ات؟ به‌ خنده گفت که رندان ز چای روضه بنوشند @shernab
(نگاه مادری) نگاه مادری حتی به هیزم می‌کند زهرا و آتش را پر از گل‌های گندم می‌کند زهرا مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید که زینب را در این چادر تجسم می‌کند زهرا به گوشت خورده آیا آب آتش را بسوزاند میان موجی از آتش تلاطم می‌کند زهرا ملائک کودکی را از میان شعله ها بردند و با آهنگ لالائی تکلم می‌کند زهرا دلیل زندگی را در تماشای علی می‌دید علی را در شلوغی ناگهان گم می‌کند زهرا صدای پای رفتن از در و دیوار می‌آید علی تابوت می‌سازد تبسم می‌کند زهرا علی را با چه حالی از میان کوچه‌ها بردند که با خاک عبای او تیمم می‌‌کند زهرا نمی‌گنجد درون خاک اقیانوس بی پایان مزارش را نهان در قلب مردم می‌کند زهرا @shernab
عذابست این جهان بی تو مبادا یک زمان بی‌ تو به جانِ توکه جان بی تو شکنجه‌ست و بلا بر ما...! @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که عهد، عهد غم است و زمان، زمان سکوت @shernab
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز ماهرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باغ حسن خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید @shernab