10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن سو کنند
@shernab
مهر خوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد
رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد
من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد
خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم
با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خـــم ابروت مــرا دید و زمن یغمـا برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد
#علامه_طباطبایی
@shernab
بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ؟
از چنان جانی که باشد بیرخ جانان چه حظ
دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مهپاره رفت
چون زکنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ
ناامید از خدمت او جان چه کار آید مرا؟
جان که صرف خدمت جانان نگردد زان چه حظ
جانب بوستان چه میخوانی مرا ای باغبان؟
بامنآن گلپیرهن چون نیست در بستان چهحظ
دل به تنگ آمد مرا وحشی نمیخواهم جهان!
از جهان بی او مرا در گوشهی حرمان چه حظ
#وحشی_بافقی
@shernab
من خنده زنم بر دل، دل خنده زند بر من
اینجاست که میخندد، دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر غم، غم خنده کند بر من
اینجاست که میخندد، بیگانه به دیوانه
من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من
اینجاست که میخندد، ویرانه به دیوانه
من خنده کنم بر تو، تو خنده کنی بر من
اینجاست که میخندیم هردو چو دو دیوانه
من خنده کنم بر او، او خنده کند بر من
دیگر به چه میخندم، دل رفت از این خانه
#وحشی_بافقی
🌸 @shernab