ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
بر همان عهد که بودیم ، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم
آن جفادیده که بودیم ، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جانبازی ها
بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
ما به یاد تو درین دشت ، روانیم هنوز
آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز
نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز
بس شگفت است که با اینهمه تابش چو نخست
در پس پرده ی پندار ، نهانیم هنوز
ما ازین چرخ کهن ، گرچه بسی پیرتریم
همچنان از مدد عشق ، جوانیم هنوز
اوستاد همه فن بوده و هستیم (ادیب)
با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز
#عبدالجوادادیب_نیشابوری
@shernab
میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او
از آن شب واله و حیران، نه در خوابم، نه بیدارم
کسی کو جان من باشد چه با او دوستی ورزم؟
نباشد دوستی با او که خود را دوست میدارم
#اوحدی_مراغه_ای
🌸 @Shernab
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانی ز چه عاشق به ره فقر و فنا رفت
سودای جهان با غم جانانه نمی شد
دل کاش به بیگانه وفای تو میدید
تا یکسره از غیر تو بیگانه نمی شد
گر در دل شمع آتشی از عشق نمی بود
آگاه ز سوز دل پروانه نمی شد
فریاد رسم شد شب هجران تو فریاد
می مردم اگر ناله مستانه نمی شد
@Shernab
آمده شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بشوی از طعام مائده جان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ابریست خوش، حکمت بارد از او
زانکه چنین ماه صبر، بود که قرآن رسید
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
چون در زندان شکست جان بر جانان رسید
پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید
چون ز مَلَک بود دل، باز بدیشان رسید
زود از این چاه تن دست بزن در رسن
بر سر چاهآب گو یوسف کنعان رسید
دست و دهان را بشو، نه بخور و نه بگو
آن سخن و لقمه جو، کان به خموشان رسيد
#مولوی 📖 دیوان شمستبریزی
🌸 @shernab