eitaa logo
شعر ناب
438 دنبال‌کننده
335 عکس
99 ویدیو
1 فایل
گلچین و منتخب اشعار عاشقانه و عارفانه وآئینی 🌸 ارتباط با ما و انتقادات و پیشنهادات: @RuholahQ روح‌الله قادری
مشاهده در ایتا
دانلود
ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم ، بر آنیم هنوز به امید تو شب خویش به پایان آریم آن جفادیده که بودیم ، همانیم هنوز ای دریغا که پس از آن همه جانبازی ها بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز دیگران وادی عشق تو به پایان بردند ما به یاد تو درین دشت ، روانیم هنوز آرمیدند همه در حرم حرمت و ما ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز بس شگفت است که با این‌همه تابش چو نخست در پس پرده ی پندار ، نهانیم هنوز ما ازین چرخ کهن ، گرچه بسی پیرتریم همچنان از مدد عشق ، جوانیم هنوز اوستاد همه فن بوده و هستیم (ادیب) با همان نام و همان شوکت و شانیم هنوز @shernab
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمری است در هوای تو می‌سوزم و خوشم 🌸 @shernab
میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او از آن شب واله و حیران، نه در خوابم، نه بیدارم کسی کو جان من باشد چه با او دوستی ورزم؟ نباشد دوستی با او که خود را دوست می‌دارم 🌸 @Shernab
دلتنگیت مرا چنان چاه یوسف است برده به قعر خود ، پس از آن به بردگی! @shernab
مکتوب عاشق از ره دل می رسد به دوست این نامه را به بال کبوتر چه حاجت است؟! 🌸 @Shernab
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانی ز چه عاشق به ره فقر و فنا رفت سودای جهان با غم جانانه نمی شد دل کاش به بیگانه وفای تو میدید تا یکسره از غیر تو بیگانه نمی شد گر در دل شمع آتشی از عشق نمی بود آگاه ز سوز دل پروانه نمی شد فریاد رسم شد شب هجران تو فریاد می مردم اگر ناله مستانه نمی شد @Shernab
سخت دلتنگ تماشای ضریح نجفم مثل ایوان طلای پدر ، ایوانی نیست @Shernab
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری! افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان، زلف میفشان، که فقیه بخورد روزهٔ خود را به گمانش که شب است! @shernab
آمده شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بشوی از طعام مائده جان رسید روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید صبر چو ابریست خوش، حکمت بارد از او زانکه چنین ماه صبر، بود که قرآن رسید نفس چو محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شکست جان بر جانان رسید پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید چون ز مَلَک بود دل، باز بدیشان رسید زود از این چاه تن دست بزن در رسن بر سر چاه‌آب گو یوسف کنعان رسید دست و دهان را بشو، نه بخور و نه بگو آن سخن و لقمه جو، کان به خموشان رسيد 📖 دیوان شمس‌تبریزی 🌸 @shernab
چو ماهِ روی تو در شامِ زلف می‌دیدم شبم به رویِ تو روشن چو روز می‌گردید به لب رسید مرا جان و برنیامد کام به سر رسید امید و طلب به سر نرسید @shernab
هرکه دارد هوس ماه خدا بسم‌الله هر که دارد سر سودای خدا بسم‌الله @shernab