آتشی شب در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
شعله تا مشغول کار خویش شد
هر نیی شمعِ مزار خویش شد
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست
مر ترا زین سوختن مطلوب چیست
گفت آتش بی سبب نفروختم
دعوی بی معنیات را سوختم
زانکه میگفتی نیام با صد نمود
همچنان دربند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود میساختی هر نوبهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
@shernab
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهی گلگون خراب کن
@shernab
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ازل درطلبت چشم ترم گفت حسین
هر کجا بال زدم بال و پرم گفت حسین
گفتم ای عشق مرا دست نیاز است دراز
طلب خویش به نزد که برم گفت حسین
#شب_زیارتی_اباعبدالله
@shernab
گر کنی خیری به دست خویش کن
خیر خود را وقف هر درویش کن
یک درم کان را به دست خود دهند
به بود زان کز پی او صد دهند
گر ببخشی خود یکی خرمای تر
بهتر از بعد تو صد مثقال زر
#عطارنیشابوری
@shernab