شعر ناب
احساس میکنم که همین جاست جنّتم وقتی که در حریم تو گرم زیارتم آهو شدم فقط که نوازش کنی مرا من صی
حال شیرین! زیارتنامه خواندن در حرم
میکشاند سوی مشهد عاقبت فرهاد! را
@shernab
آن یکی الله میگفتی شبی
تا که شیرین میشد از ذکرش لبی
گفت شیطان آخر ای بسیارگو
این همه الله را لبیک کو؟
مینیاید یک جواب از پیش تخت
چند الله میزنی با روی سخت
او شکستهدل شد و بنهاد سر
دید در خواب او خِضر را در خَضر
گفت هین از ذکر چون وا ماندهای
چون پشیمانی از آن کش خواندهای
گفت لبیکم نمیآید جواب
زان همیترسم که باشم رد باب
گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک هاست
@shernab