چه جمعهای، چه غروب غریب و دلگیری
چرا سراغی از این جمعهها نمیگیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر ماندهای به این دیری؟
چقدر پیر شدی روی گونههایم، اشک!
تو سالهاست که از چشم من سرازیری
چقدر ماندی در بند انتظار، ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمیمیری؟
@shernab
خوش آن دلی که شود با نگاهتان مسرور
میان این همه ظلمت تویی تجلّی نور
#چهارشنبه_امام_رضایی
@shernab