شعر ناب
آشوب به پا کن همهی شهر به گوشند یا شور بزن یا بدران جامه دران را بازار قم از نُقل لبت رو به
از روی لب توست که در حاشیه ی قم
هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش
@shernab
شعر ناب
ترکیب گز و مسقطی و پشمک و سوهان لب های تو سوغاتی استان جدیدی ست @shernab
لب نگو خرمای بم، دندان نگو سوهان قم
صِنف شیرینی پزان را، رهبر و سرکرده ای
@shernab
هدایت شده از شعر ناب
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از شعر ناب
دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت
هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت
دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد
محراب می نالید؛منبر داشت می سوخت
جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود
جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت
آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد
باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت
یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست
ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت
آمد صدای سووت؛ آب از دستش افتاد
عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت
سربند یازهرای محسن غرق خون بود
سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت
باید به یاران شهیدم می رسیدم
خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت
برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست
در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت
دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند
گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت
شب بود ... بعد از شام برگشتم به خانه
دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم
زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت
@shernab