ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
امروز حالی غرقهام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
«سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو»
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلّاب را
در تلگرام:
🌸 https://t.me/naberfan
شعر ناب
هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الا بـــر آن کـــــه دارد با دلبــری وصالی #سعدی
میگریزد صید از صیّاد، یا رب از چه رو
دائم از من میگریزد آنکه صیّاد من است؟
#محتشم_کاشانی
@shernab
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست
دل من اگر که از عشق نصیبی دارد
حضرت عشق به من لطف عجیبی دارد
بگذارید، بگذارید که بیمار بماند این دل
با تب عشق دلم حال غریبی دارد
لحظه میمیرد و من آخر سر میپوسم
عشق ای ناجی من دست تو را میبوسم
بی وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من
@shernab