گفتم نترس، توفان تمام می شود، آرام میشوی.
اما دلم نیامد همه چیز را بگویم. نگفتم که بعد از توفان، پس لرزه های محاکمه از راه می رسد. می نشینی به مرور آن دقایق. تمام جزئیات اتفاق از ذهنت حذف می شود، جز تصویر تمام قد خودت. خود پلشتت. خطاهایت. انتخابهای غلطت. اصرارهایت. تلاش های احمقانهات. دویدنت روی تیغها، و زخم کف پاهایت که وانمود می کنی از دردش لذت می بری. مصلوب شدن روی بدوی ترین خواهش ها. عطش های کور.
گفتم خوب نگاه کن و یاد بگیر، که در هر واقعه درسی هست. اما جمله ام را تمام نکردم. نگفتم در هر اتفاقی درسی هست، جز روبرو شدن با نیمه تاریک خودت، نیمه مغضوب عصیانگری که فکر میکردی رامش کرده ای. فکر میکرده ای شیطان درونت را به بند کشیده ای. بعد، ادعایت پوچ در می آید، و تو می مانی و یک شب طولانی، پر از تکرار چند عکس از یک اتفاق: روبرو شدن با خود خطاکار تیره ات.
باید راستش را می گفتم. می گفتم در هر اتفاقی درسی هست، جز روبرو شدن با خود واقعی، که علاوه بر درسها و نکته ها، زخمهای بیشماری هم به همراه می آورد. چنان که دنیا دیگر هرگز شبیه قبل نخواهد شد...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
گاهی دلتنگى
شبیه دیدن عکسی قدیمی
میان آلبوم خانوادگی ست،
شبیه پیدا کردن نوشته ای غبار گرفته
از زیر فرش های کفِ اتاق،
چیزی مانند بوی کمرنگِ عطر
از شیشه ی خالی ادکلن مورد علاقه ات،
دیدن شاخه گلی خشک
میان صفحات کتاب قطوری که
مدت ها بازش نکرده ای،
خواندن دوباره ی کارت پستال های نَم کشیده
و ملاقات اتفاقی با چهره ای که
سال ها پیش همسایه ات بوده ...
ما در گذشته هایمان زندگی می کنیم
و همیشه جسممان به ناچار
به روزهای بعدی منتقل می شود.
✍️ #بابک_زمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
اگر اشتباه نکنم؛ عاشقت شدهام!
اگر اشکالی ندارد، بگذار عاشقت بمانم
جای زیادی از زندگیات نمیگیرم
فقط لبخندت را تماشا کنم
و دلم خوش باشد که خوشی
تو را نسیم از همان در بستهای آورد
که دیگران رفتند؛
اگر اشتباه نکنم عاشقت شدهام؛
اگر ممکن است بگذار عاشقت بمانم...!
✍️ #چیستا_یثربی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
EhaamEhaam _ Ashegh Sho.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
🔹 #عاشق_شو
🔸 #ایهام
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
در عکس ها
در تختم
در خانه
همیشه یک نفر بودم
من
تنهایی گوزنی هستم
که شاخهایش
نگذاشت کسی را
در آغوش بگیرد...
✍️ #مهدی_باجلان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من هرنفسم برنفس ناز تو بند است
من مشتريَم قيمت لبخندتوچند است
برماه رقيب آمده او هم شده شاكى
غُر ميزندو پشت سرهم گِله مند است
چادر به سرت كن كه دگر تاب ندارم
گيسوى سياهت بخدا عامه پسند است
تو هيچ خبر از دل عشاق ندارى
ريزد به سر شانه اگر موى،كمنداست
زخمى شده ام از تبر تيز نگاهت
گاهى بخدا زخم به شيرينى قند است
عمريست كه با قافيه ها دمخورم اما
دريافته ام قبل تو اشعار چرند است...
✍️#شهریار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقی خوب مشاوره میدی ، خودت تا حالا کسی رو دوست داشتی؟ گفتم چجور دوست داشتنی؟ گفت اینکه خنده ش از تو ذهنت پاک نشه.
اینکه وقتی می بینیش دست و پات رو گم کنی. اینکه وقتی تو زندگیت نباشه هیچ بودنی به چشم نیاد.
تو چشماش نگاه کردم و لبخند زدم.
بعد از چند لحظه زد زیر خنده و گفت چه سوالی پرسیدما... آخه توام مگه احساس داری دیکتاتور ... قهوهت رو بخور.
شروع کردم به هم زدن قهوهی بدون شکر!
اون نمیدونست خندش خیلی وقته از ذهنم پاک نمیشه.
نمی دونست دست و پا که هیچی،
وقتی میبینمش همهی وجودم رو گم می کنم.نمیدونست چون تو زندگیم نیست هیچ بودنی رو نمی بینم.
✍️ #حسین_حائریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست...
در خلوت روشن با تو
گریسته ام
برای خاطر زندگان...
و در گورستان تاریک
با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند...
✍️ #احمد_شاملو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
دیشب خواب دیدم
در یک کهکشان بسیار دوردست هستم،
خوابی که مشابهاش را همیشه میبینم.
حس دلتنگی خیلی عمیقی
برای آدمهایی که میشناختم داشتم.
یکی به من گفت تو آنقدر از زمین دور هستی که
حتی دلتنگی هم دیگر بیفایده است.
چقدر برایم عجیب بود،
در لحظهای همه چیز از دست رفته بود،
گویی بود و نبود این کره خاکی
و تمام انسانهای روی آن،
فقط یک وهم و خیال محض بود.
حتی نمیدانستم کدام نقطه از آن وسعت بی انتها،
کهکشان من است.
هرچند هم واقعاً ما چیزی بیش از یک وهم نیستیم.
این همه تقلا،
این همه ستم،
این همه بیعاطفگی و بیمحبتی،
این همه خفه کردن یکدیگر برای چه؟
✍️ #بابک_زمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
📸 عکس #طرح_پروفایل
🌼 @shernosh
کاش میشد به هیچ چیز فکر نکرد
فکر کردن آدم را نگران میکند
کاش میشد کسی را دوست نداشت
دوست داشتن آدم را ضعیف میکند
کاش میشد دلتنگ کسی نبود
دلتنگی حواس آدم را پرت میکند.
کاش میشد به هیچ چیز و هیچ کس فکر نکرد
درها را بست
پردهها را کشید
چراغها را خاموش کرد
و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق
آرامشی بدون واسطه را
در آغوش کشید
کاش میشد به مثابهی اصحاب کهف خوابید
و تا قرنها بیدار نشد
دلمان خوابی عمیق میخواهد این روزها...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام
نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هر آنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام
ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم »، فقط پا خورده ام
قطره ام امّا هزاران رودِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام
دائماً در حال تغییرم، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh