eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
بنشین شبی به خلوت خود، در حضور خویش روشـن کـن آسـمان و زمین را به نـور خـویش! تــوفــان اگــر گــرفــت، تــو کــشــتــی نــوح بــاش رو کن به وقت خشم، چو موسی، به طور خویش گـم‌گـشته‌ی تو، در تو نهـان است و غافلی! در غیبتـش، بکـوش برای ظ‍ـهـور خـوی‍ـش دلخوش به صید ماهی دریا نشو! که تور، گاهـی شـود اسـیر گـره‌های کـور خـویش تـا بگـذری ز دره‌ی صـعـب‌الـعـبـور عـمـر، از خـود پـلـی بسـاز بـرای عبـور خـویش اقـلیم توسـت مـُلـک سـلـیمان! چـرا شـدی قانع به سعی و همّتِ کمتر ز مورِ خویش؟ از گـورِ خـفـتـگـان، به تـغـافـل گـذر نـکـن! داری عبـور می‌کنی از سـنگ گـور خـویش ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
سالگردها مهم‌اند؟ نمی‌دانم سالگرد مرگ عزیزی،رفتن معشوقی،تولدی یا حتی سالگرد چَک خوردن از روزگار،از خواب و خیال پریدن و مواجهه با حقیقت بی‌رحم لاکردار! سالگردهای بابا مهم بود. شاید بیشتر از مهم بودن لازم. میتوانستی کل آن روز را سوگواری کنی. کسی کاریت نداشت. نمیگفتند بعد اینهمه سال هنوز با مرگ پدرت کنار نیامدی. آن یک روز را آزاد بودی که سرت را بکوبی به دیوار یا بکنی توی بالشت نرم و جیغ بکشی. زل بزنی به قاب عکسش و سعی کنی آخرین تصویرش را روی تخت بیمارستان از یاد ببری. آن پلکهای بیجان نیمه باز را وقتی داشتند شلنگهای سفید و سبز را که دیگر به کارش نمی‌آمدند از سوراخهای بینی و لای لبهاش بیرون میکشیدند. سالگردها مهم‌اند؟ نمیدانم اما میدانم که علیه فراموشی‌اند. و خیلی خوب میدانم که اگر توی روزمرگیهات یک آن خوردی به فلان لحظه و فلان خاطره و حتی لازم نداشتی یک حساب سرانگشتی کنی تا به خودت بگویی که یک سال گذشته یا دو سال یا ده سال؛ پس فراموش نکرده‌ای. که مسئله فراموشی نیست، به یادآوردن است و گذر کردن. حالا یکسال گذشته. نه از مرگ ۱۳ ساله بابا. از آن شب برفی و کشدار تهران. آن چَکِ بی‌هوا که نفسگیر بود و لازم! اسکرین شاتی که هر بار برای هر کدام از دوستانم میفرستادم هضمش را توی تنهایی سختتر میکرد. دیدنش کنار زنی دیگر... که منتظرش بودم اما مثل مرگ بابا که منتظرش بودیم اما هیچ رقمه نمیخواستیمش چاقوی بی‌رحمی شد و فرو رفت توی قلبم. چرخید، چرخید، چرخید... جانم را که گرفت با ته مانده توانی که در دستهام باقی مانده بود دسته‌ زمختش را گرفتم و کشیدمش بیرون. امروز صبح که از خواب بیدار شدم سرم را نکوبیدم به دیوار،فرو نکردم توی بالشت و جیغ نزدم. اما دلم میخواست مسیری طولانی را یک نفس بدوم... جنون دویدن داشتم مثل کسی که دارد از چیزی فرار میکند. از رنجی که با سرعتی برابر دنبالم میکرد. دو هفته پیش به تراپیستم گفته بودم انگار دارم فراموشش میکنم. آن دستهای کشیده استخوانی را که جان میداد برای پیانو زدن. که جلوی چشمهام،درست در چند سانتی من وینستون لایت دود میکرد و نشد که لمسشان کنم. آن صدای بم مردانه را که همزمان هم توی دلم قند آب میکرد و هم رخت میچلاند. خسته‌ام از به یاد آوردن،از گذر نکردن،از حضور همچنان حسرت.‌ چند روز پیش رفیقی گفت خوب شد که بالاخره کشیدی بیرون ازش! صدای تراپیستم توی سرم می‌پیچد: فرار نکن،خودت را شماتت نکن،فقط نگاهش کن خسته‌ام از این که هنوز نکشیده‌ام بیرون،خسته‌ام از نگاه کردنش،از حضور همچنان حسرتش از درد جای چاقو توی قلبم. سالگردها پس لرزه‌اند، آرامتر شاید اما امتداد رنجند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
مرا در آغوش بگیر من بوی روستا می‌‌دهم بوی دریا بوی نمک بوی دستانِ ترک خورده ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان من لهجه دارم بلند میخندم بلند می‌گریم بلند عشق میورزم من تو را چه ساده چه ساده چه صادقانه دوست میدارم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
پشت پگاه پنجره محصور خانه ای خاتون قصه های بلند شبانه ای بی آفتاب می گذرد روزهای سرد خالیست از تو کوچه پری زاد خانه ای بر شاخه ای که سر کشد از لابلای برف تنها ترین پرنده بی آب و دانه ای مغشوش از خیال تو خواب دریچه هاست گنجشک بامداد کدامین کرانه ای؟ روئیده بر لبان تو وحشی ترین تمشک از روزگار گمشده در من نشانه ای روح تو آن پرنده که محفوظ مانده است از دستبرد کودکی من به لانه ای آنسوی دره های سکوت صدای آب در برفپوش بدبده,تیهو ترانه ای تکرار از تو می شود آواز آبی ام بر آبگیر خاطره ها سنگدانه ای وقتی ستاره بر سر پل تاب می خورد تشویش ماه در سفر رودخانه ای تصویری سرشک روان منی,اگر تا نا کجای دربدری ها روانه ای از دودمان شعله ام اما چه بی تو سرد در آتشم نشانده هوای زبانه ای هر غنچه ای به دیده من زخم تازه ای هر شاخه ای به شانه من تازیانه ای ای شعر ای گلوله که در قلب شیونی این خوشتر از تو بر دل سنگش کمانه ای ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
Hamed NikpayHamed Nikpay _ Mimiram.mp3
زمان: حجم: 9.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ تو را شبیه شب دوست می دارمت یکدست، یکرنگ، بی‌صدا، تنها و البته بی‌پایان، بی‌پایان... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 شعری زیبا از 🎤 با صدای (بازیگر) ▫️ تقدیم به دوستداران شعر و هنر و ادب 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند: در پنجم مرداد ماه سال 1357 در تهران به دنیا آمد. او از سال 76 نقاشی را به طور حرفه ای شروع کرد و همچنین در سال 78 افتخار شاگردی را کسب نموده و تحت نظارت ایشان در " آتلیه کارا " مشغول به کار شد. در چندین نمایشگاه شرکت نموده است از جمله ی آنها می توان به نمایشگاه های زیر اشاره نمود: ▫️ نمایشگاه گروهی "آتلیه کاراگ در " کاخ موزه سعد آباد " تهران در سال 1382 ▫️ نمایشگاه اختصاصی گالری " شیرین و فرهاد " تهران در سال 1386 ▫️ نمایشگاه گروهی " آتلیه پرداز " در " موزه رضا عباسی " تهران در سال 1391 تعدادی از کار های نقاشی ایشان در کتاب های زیر منتشر شده است: ▫️ کتاب " منتخبی از آثار نقاشان معاصر ایران " در سال 1384 ▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD VIII" در اسپانیا در سال 1392 ▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD IX" در اسپانیا سال 1393 ▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD X" در اسپانیا سال 1394 ▫️ کتاب " ۱۱۰ اثر برگزیده نقاشی " در سال 1394 وی " آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی آسمان " را در سال 1383 تأسیس و از آن پس تدریس طراحی و نقاشی را در آن آغاز نموده است. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
🔹 بخشی از آثار 🔸 تکنیک کار شده 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh