سالگردها مهماند؟ نمیدانم
سالگرد مرگ عزیزی،رفتن معشوقی،تولدی یا حتی سالگرد چَک خوردن از روزگار،از خواب و خیال پریدن و مواجهه با حقیقت بیرحم لاکردار!
سالگردهای بابا مهم بود. شاید بیشتر از مهم بودن لازم.
میتوانستی کل آن روز را سوگواری کنی. کسی کاریت نداشت. نمیگفتند بعد اینهمه سال هنوز با مرگ پدرت کنار نیامدی.
آن یک روز را آزاد بودی که سرت را بکوبی به دیوار یا بکنی توی بالشت نرم و جیغ بکشی. زل بزنی به قاب عکسش و سعی کنی آخرین تصویرش را روی تخت بیمارستان از یاد ببری. آن پلکهای بیجان نیمه باز را وقتی داشتند شلنگهای سفید و سبز را که دیگر به کارش نمیآمدند از سوراخهای بینی و لای لبهاش بیرون میکشیدند.
سالگردها مهماند؟ نمیدانم اما میدانم که علیه فراموشیاند.
و خیلی خوب میدانم که اگر توی روزمرگیهات یک آن خوردی به فلان لحظه و فلان خاطره و حتی لازم نداشتی یک حساب سرانگشتی کنی تا به خودت بگویی که یک سال گذشته یا دو سال یا ده سال؛ پس فراموش نکردهای.
که مسئله فراموشی نیست، به یادآوردن است و گذر کردن.
حالا یکسال گذشته. نه از مرگ ۱۳ ساله بابا. از آن شب برفی و کشدار تهران. آن چَکِ بیهوا که نفسگیر بود و لازم!
اسکرین شاتی که هر بار برای هر کدام از دوستانم میفرستادم هضمش را توی تنهایی سختتر میکرد.
دیدنش کنار زنی دیگر... که منتظرش بودم اما مثل مرگ بابا که منتظرش بودیم اما هیچ رقمه نمیخواستیمش چاقوی بیرحمی شد و فرو رفت توی قلبم.
چرخید، چرخید، چرخید... جانم را که گرفت با ته مانده توانی که در دستهام باقی مانده بود دسته زمختش را گرفتم و کشیدمش بیرون.
امروز صبح که از خواب بیدار شدم سرم را نکوبیدم به دیوار،فرو نکردم توی بالشت و جیغ نزدم.
اما دلم میخواست مسیری طولانی را یک نفس بدوم... جنون دویدن داشتم مثل کسی که دارد از چیزی فرار میکند. از رنجی که با سرعتی برابر دنبالم میکرد.
دو هفته پیش به تراپیستم گفته بودم انگار دارم فراموشش میکنم. آن دستهای کشیده استخوانی را که جان میداد برای پیانو زدن. که جلوی چشمهام،درست در چند سانتی من وینستون لایت دود میکرد و نشد که لمسشان کنم.
آن صدای بم مردانه را که همزمان هم توی دلم قند آب میکرد و هم رخت میچلاند.
خستهام از به یاد آوردن،از گذر نکردن،از حضور همچنان حسرت.
چند روز پیش رفیقی گفت خوب شد که بالاخره کشیدی بیرون ازش!
صدای تراپیستم توی سرم میپیچد: فرار نکن،خودت را شماتت نکن،فقط نگاهش کن
خستهام از این که هنوز نکشیدهام بیرون،خستهام از نگاه کردنش،از حضور همچنان حسرتش
از درد جای چاقو توی قلبم.
سالگردها پس لرزهاند، آرامتر شاید اما امتداد رنجند.
✍️ #پریسا_زابلی_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
مرا در آغوش بگیر
من بوی روستا میدهم
بوی دریا
بوی نمک
بوی دستانِ ترک خورده ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان
من لهجه دارم
بلند میخندم
بلند میگریم
بلند عشق میورزم
من
تو را
چه ساده
چه ساده
چه صادقانه دوست میدارم
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
پشت پگاه پنجره محصور خانه ای
خاتون قصه های بلند شبانه ای
بی آفتاب می گذرد روزهای سرد
خالیست از تو کوچه پری زاد خانه ای
بر شاخه ای که سر کشد از لابلای برف
تنها ترین پرنده بی آب و دانه ای
مغشوش از خیال تو خواب دریچه هاست
گنجشک بامداد کدامین کرانه ای؟
روئیده بر لبان تو وحشی ترین تمشک
از روزگار گمشده در من نشانه ای
روح تو آن پرنده که محفوظ مانده است
از دستبرد کودکی من به لانه ای
آنسوی دره های سکوت صدای آب
در برفپوش بدبده,تیهو ترانه ای
تکرار از تو می شود آواز آبی ام
بر آبگیر خاطره ها سنگدانه ای
وقتی ستاره بر سر پل تاب می خورد
تشویش ماه در سفر رودخانه ای
تصویری سرشک روان منی,اگر
تا نا کجای دربدری ها روانه ای
از دودمان شعله ام اما چه بی تو سرد
در آتشم نشانده هوای زبانه ای
هر غنچه ای به دیده من زخم تازه ای
هر شاخه ای به شانه من تازیانه ای
ای شعر ای گلوله که در قلب شیونی
این خوشتر از تو بر دل سنگش کمانه ای
✍️ #شیون_فومنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Hamed NikpayHamed Nikpay _ Mimiram.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
🔹 #میمیرم
🔸 #حامد_نیک_پی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
تو را
شبیه شب دوست می دارمت
یکدست، یکرنگ، بیصدا، تنها
و البته بیپایان،
بیپایان...
✍️ #ساناز_یوسفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 شعری زیبا از #استاد_حسین_منزوی
🎤 با صدای #استاد_فرخ_نعمتی (بازیگر)
▫️ تقدیم به دوستداران شعر و هنر و ادب
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #متولدین_شهریور
🔸 بفرست برای متولد شهریور
▫️ #صبا_اولادغفاری
❤️ تولدتون مبارک شهریوری ها ❤️
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند:
#سید_اصغر_محمودی_کلور در پنجم مرداد ماه سال 1357 در تهران به دنیا آمد.
او از سال 76 نقاشی را به طور حرفه ای شروع کرد و همچنین در سال 78 افتخار شاگردی #استاد_مرتضی_کاتوزیان را کسب نموده و تحت نظارت ایشان در " آتلیه کارا " مشغول به کار شد.
#محمودی در چندین نمایشگاه شرکت نموده است از جمله ی آنها می توان به نمایشگاه های زیر اشاره نمود:
▫️ نمایشگاه گروهی "آتلیه کاراگ در " کاخ موزه سعد آباد " تهران در سال 1382
▫️ نمایشگاه اختصاصی گالری " شیرین و فرهاد " تهران در سال 1386
▫️ نمایشگاه گروهی " آتلیه پرداز " در " موزه رضا عباسی " تهران در سال 1391
تعدادی از کار های نقاشی ایشان در کتاب های زیر منتشر شده است:
▫️ کتاب " منتخبی از آثار نقاشان معاصر ایران " در سال 1384
▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD VIII" در اسپانیا در سال 1392
▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD IX" در اسپانیا سال 1393
▫️ کتاب "ARTE Y LIBERTAD X" در اسپانیا سال 1394
▫️ کتاب " ۱۱۰ اثر برگزیده نقاشی " در سال 1394
وی " آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی آسمان " را در سال 1383 تأسیس و از آن پس تدریس طراحی و نقاشی را در آن آغاز نموده است.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh