امشب عشق در خاموشی محض با من سخن میگوید
امشب راز عاشقی را از چشمهایت در سکوت میخوانم
امشب دل و جانم از تف عشق میسوزد
ای معشوق من من راز بازی عشق را بی پرده میدانم
امشب دردمندان در سکوتند و شیدایان مست
امشب عاشقان بیخودند و بیقراران در شور عاشقی دربست
امشب بساط عشق پا بر جاست
و دل و دلبر گوییا بیقرارانی هستند دست در دست
امشب بزم دلم بر پاست
و مستان هر کدام باده بدست
رقصی انچنان تا میانه میدان است
که باید از دل و جان گفت مردان میدان ناز شصت
اگر مستی که در حضوری
اگر بیگانه که تو از عشق دوری
اگر اشنایی که عشق چو سلیمان است و اشنایان چو موری
و اگر جای دل در پیش معشوق است تو از شاهراه عشق در حال عبوری
امشب را که چه بگویم دل در پی ماه رخان است
و عشق جای خوش کرده و در دل عاشقان است
امشب عکس تو پدیدار در مهتاب اسمان است
و من شاعر در خم ابرو و چشم مست تو غزلی میسرایم که رباینده جان است
✍️ #فاطمه_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تو انگار خوب میدانستی که وقتش است.
وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی.
میدانستی که دیگر وقت آن است که غم هایم به سفری دور و دراز بروند و معنی خوشحالی را بیشتر از هرکس دیگری بفهمم.
انگار همهی اینها را از قبل میدانستی!
و سرانجام از کوچه هایی که بوی شعر و پرتقال میدادند، آمدی، ماندی و من تازه فهمیدم که قبل از تو زندگیام، چه قدر بی معنی بوده است...
✍️ #شقایق_جلیلی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد
چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد
ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد
عقل میگفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !
《گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ...
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد....》
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
جمشید هیچ قرص خوابی روش اثر نداشت
فقط هوا که تاریک میشد یه صندلی آبی ورمیداشت
با اون سیبیلا یه خط درمیونش با یه لیوان چایی میرفت زیر درخت جا خوش میکرد
خیره میشد به آسمون دنبال ماه میگشت...
واسش فرقی نداشت وسط بهمن باشه و یه متر برف رد پاشو قایم کنه یا پاییز باشه و یه متر برگ نارنجی جای صندلیشو پرکرده باشه...
جای جمشید همیشه زیر درخت خرمالو بود،میگفت راحتم اونجا... عاشق ترم اونجا...
هرشب میشست اونجا تا ماهو ببینه
میگفت ماه یه آینه گنده اس تو آسمون که شبا میگرده کوچه به کوچه تا دلبرو پیدا کنه
قشنگیشو منعکس کنه و تا صب بالاسرم باشه که نترسم از تنهایی اینجا
میگفت ماه خودش یه تیکه سنگه از اونا که باقی بچه ها باش روزا لِی لِی بازی میکنن
ولی وقتی دلبرو میبینه میشه ماه...
ولی امون از شبایی که ابری بود هوا
مگه جمشید آروم میگرفت؟
مگه جمشید میخوابید تا صب؟
✍️ #سینا_صحرایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
دلتنگی آدم را به خیابان میکشد
دلتنگم!
و مردم نمیفهمند
قدم زدن -گاهی-
از گریه کردن غم انگیز تر است!
مثل تو
که فکر میکردی سیگار کشیدن کار مردانه ای است!
دل تنگم!
باید تو را به یاد بیاورم
به من فکر کن!
به نیمه شبی که تورا ندارم!
از آدم ها بیشتر از تنهایی میترسم،
و فکر میکنم مرگ، با من چه نسبتی دارد؟! _باید تو را به یاد بیاورم
زمستان های بی برف بی رحم ترند
مثل زنان بی عشق
مثل من...
که نامت را هم فراموش کرده ام
اما هنوز دوستت دارم
به من فکر کن...
به نیمه شبی زمستانی
که سیگارت را رها کنی
تا مرا در آغوش بگیری
لب هایت را بگذاری روی موهایم...
-من اسمت را به یاد نیاورم-
و تو فراموش کنی
گریه کار مردانه ای نیست
قرار است فردا صبح
رفتگر ها جسدم را پیدا کنند
زنی که از نداشتنت یخ زده
و گنجشک ها برایش گریه میکنند
به من فکر کن
به جنازه ی زخمی زنی
که موهایش بوی سیگار میدهد
و با ناخن
اسمت را روی تنش تراشیده است.
✍️ #اهورا_فروزان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
کاش صدات نوار کاستِ دو لبه ای بود که از تموم شدنش نمی ترسیدم. می دونستم میشه برش گردوند. می دونستم یه جاهایی گیر میکنه،به خودش میپیچه. اما با دستام درست می شه.
کاش صدات کیفم بود که می ذاشتم روی میز. کاش صدات مبل خونه م بود. شناسنامه بود. اسم کوچیکم بود. دستخطم بود.کاش صدات هود اشپزخونه م بود. لولای در اتاقم بود. زنگ ِ تلفن همراهم بود.
کاش می شد از صدات عکس گرفت.نگاهش کرد. کاش میشد بعد از نبودن،صدات رو گذاشت توی کمد.
کاش صدات جیب داشت. دستهام رو گرم میکرد.
کاش میشد روی صدات نوشت.تاش زد،گریه کرد. کاش می شد سرم رو روی صدات میذاشتم. دستم رو دورش میگرفتم،دست دیگهم خیس می شد.
کاش صدات چنگالی بود که موقع ظرف شستن از دستم افتاد توی سینک. صدات ترافیک اتوبان کرج بود. کاش صدات دکمه ی اسانسوری بود که هر روز به انگشتم میخورد. به زحمت بسته شدن ِ در تاکسی قدیمی بود.خوردنِ پاشنه ی کفش به سرامیکای راهرو بود.کاش صدات گلستان بود وقتی از فروغ می پرسن. نیچه بود وقتی با اسب گریه کرد. همینگوی بود وقتی به معشوقه ش گفت"انگار پاهات از شونه هات شروع میشن".
کاش صدات یه جفت پابود. می تونستم با صدات برم. با صدات بیفتم. با صدات دراز بکشم. با صدات بپرم.
کاش صدات دستی بود که شیشه ی ماشینو می کشه پایین. کاش صدات با سرعت بیست تا زیر بارون می روند. صدات گرماشو می ذاشت روی پشتی صندلی م. صدات میخندید. صدات توی تراس ِ خونه سیگار می کشید. دوش رو باز میکرد.موهاشو کنارِ میز صبحونه با حوله خشک می کرد و چند قطره اش می پرید روی صورتم.
کاش من صدات بودم. کاش من بودم.حتی با اینکه نیستی.
✍️ #الهه_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
با من بيا !
مگو كجا؟
تنها با من بيا !
با من بيا تا درد، تا زخم
با من بيا تا نشانت دهم
عشقم را آغاز از كجاست
با من بيا تا دوباره به نوشداروی تو
روئينه جانی تازه بگيرم .
تا شرابی باشی
كه عشقی را سيراب می كند .
با من بيا تا طعم آتش را دوباره احساس كنم
آتشی از خون و ميخك
آتشی از عشق و شراب...
✍️ #پاپلو_نرودا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
زنی که سکوت میکند
اصلا شبیه زنی که گلایه می کند نیست.
این به معنی خوب یا بد بودن هیچکدام هم نیست.
زنی که سکوت میکند،
فریاد نمی زند و راهش را می کشد می رود
اتفاقاً از آن زنی که گلایه می کند خسته تر است.
خیلی خسته تر
آنقدر خسته که نمی تواند لب باز کند و گلایه کند.
نمیتواند فریاد بزند و کاسه را به کوزه بکوبد
فقط میتواند در نهایت خستگی سکوت کند.
این بار اگر به زنی که بنظر بی تفاوت و
سرد و ساکت می آید برخوردید
و خواستید بر او خرده بگیرید
به این فکر کنید
که شاید فقط خسته است
همین...
✍️ #عادله_زمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
Pouria AkhavasPouria Akhavas _ Kojaye Jahani.mp3
زمان:
حجم:
14.3M
🔹 #کجای_جهانی
🔸 #پوریا_اخواص
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
در صدا کردن ِ نام ِ تو
یک «کجایی؟!» پنهان است
یک «کاش میبودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمیرفتی»
من نام ِ تو را
حذف به قرینهی ِ این همه دلتنگی
و پرسش صدا میزنم...
✍️ #علیرضا_روشن
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تو را می خواهم
تو را که در کنارت نه عقل می شناسم نه منطق
نه غم میشناسم نه اندوه
تو را که با تمام دیوانگی هایم
مرا عاقلانه دوست داری.
تو را دوست دارم،
تو را ای درد شیرین
چون شمعدانی پشت پنجره ی خانه ی پدری
چون شیرینی آمدنت بعد از کابوس رفتنت.
چون گرم شدن دستان یخ زده ام با گرمای
دستانت درهوای سردِ زمستان .
اما می دانم
تمام واژه ها رویایی بیش نیستند
تو را نخواهم داشت
تو را نخواهم بوسید
خواهم ماند در حسرت دیدارت
و نداشتنت مرا خواهد کشت..
✍️ #مینو_پناهپور ۱۴۰۱.۱۱.۲۳
📚 از کتاب "در چشم انداز نگاهم بنشین تا از تو بنویسم"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزنِ آواز من است
عشقی که گرم و شدید است
زود می سوزد و خاموش می شود.
من سرمایِ تو را نمی خواهم
و نه ضعف یا گستاخی ات را
عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر وقت دارد .
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزنِ آوازِ من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد من راضی ام
دوستی پایدارتر،از هرچیزی بالاتر است.
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش.
✍️ #امیلی_دیکنسون
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh