هدایت شده از شعرنوش
🔹 از طریق لینک های زیر با هنرمندان معرفی شده ی قبلی آشنا شوید:
🎨 ارغوان خاتمی
🎨 الکسی بوتیرسکی
🎨 شهراد ملک فاضلی
🎨 الکساندر هرش لیون
🎨 ایمان ملکی
🎨 آلفردو رودریگز
🎨 سید اصغر محمودی
🎨 ویلیام آدولف بوگرو
🎨 جواد سلیمان پور
🎨 هوراسیو کاردوزو
🎨 مرتضی هاشم آبادی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
گفتم میشه نهنگ تو باشم؟
گفت باز شروع کردی؟ تکون نخور اینقدر، دارم نقاشی میکشم مثلا.
گفتم نهنگ نمیخوای؟ گفت نه.
گفتم نهنگ نمیخوای یا نمیخوای من نهنگت باشم؟ گفت جفتش. دیگه تکون نخوردم.
خوابش که برد، رفتم یواشکی نگاهش کردم. لبخند، مهربون، با مروارید دندان و گندم پوست و اصلا اونقدر قشنگ بود که فهمیدم چرا نمیخواد نهنگش باشم. دعا خوندم فوت کردم طرفش، گفتم خداحافظ ای باغ شاتوت ...
رفتم گم شدم تو ساحل. موندم زیر آفتاب، زیر بارون، نیومد. استخون دلم پوسید، نیومد. حرف یادم رفت، نیومد ...
بچهها رو شاخههام تاب ساختن، نیومد ...
مرغ دریایی مهره کمرم رو هدیه داد به جفتش، نیومد ...
راست گفتهبود، نهنگ دوست نداشت ...
خواب بود، رفتم دم گوشش یواش گفتم کاش نگران از دست دادنم بودی.
نگاهکردم به نقاشیش، دیدم خودش رو کشیده که داره من رو میبوسه. زیرش نوشتهبود نداشتنت بهتره از داشتنت و از دست دادنت ...
برگشتم به ساحل. یه استخون نهنگ سرگردون شدم تو دریای شور. ایندفعه یهجوری گم شدم که دیگه پیدام نکنه کسی.
اگه دیدیش، بهش بگو نهنگت گفت یهبار بوسیدمت، یهعمر لبام مست بود.
همین.
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #پاییز_نزدیک_است
✍️ نوشته #روزبه_معین
🎤 صدا خوانی #آیلا_گونش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
دلم تنگ است و دل تنگی،برایم چشم تر دارد
کسی دیوانه تر از من به سودایم نظر دارد
بهارم رفته اما در تکاپوی خزان هستم
خزانی زرد و بارانی که بادی مختصر دارد
غمی کهنه گرفته در بغل آغوش سردم را
خیال خام من هر شب تقاضای سحر دارد
غریبان با غم دوری خود در التهاب اما،
وطن از دوری گلهای خود حالی دگر دارد
دوای درد های بی تو بودن را نمیدانم
ولی انگار یک دنیا دلم میل سفر دارد
✍️ #جواد_سپهری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من در ابتدای میانسالی
سنگ می اندازم جلوی پای زندگی
و لی لی کنان مردان زیادی را از یاد می برم
من زنان زیادی را زیسته ام
آن هایی که از شنیدن صدای چرخ و فلکی در کوچه رستگار شده اند
در پناهگاه ها مشق شب نوشته اند
در باجه تلفن دوستت دارم شنیده اند
در کوچه بالای مدرسه قرار ملاقات گذاشته اند
پشت پیکان پارک شده بوسه داده اند
زنانی شبیه غیبت های کلاس های دانشکده
دلدادگی ها، کلنجارها، مشروطی ها
آن ها که سرانجام امضا کرده اند و وصل شده اند
زنانی که لابه لای سبزی خوردن و دیگ آبگوشت کتاب های شعر فروغ را ورق زده اند
لابه لای قسط ها و قرض ها از رویای برج ایفل بالا رفته اند
و در رختخوابی از چه بوده ام، چه هستم، چه خواهم شد؛ مادرانگی را به تعویق انداخته اند
من زنان زیادی را زیسته ام
زنانی که هشت بار باور کرده اند
هشت بار خیانت دیده اند
هشتاد و هشت بار بی باور شده اند
من زنانی را زیسته ام که از یک سنگ قبر پریده اند و یتیم شده اند
یک شبه در رختخوابی دو نفره سرد شده اند
آن هایی که امضا کرده اند و فصل شده اند
من زنان زیادی را می زی ام
زنانی شبیه کافه های زیر پل کریمخان
شلوغ، تلخ
شبیه قرمزی هوسناک ته سیگارهای کنت
ملاقات های گس
پیشنهاد های چرند همیشگی
یک نیشخند تمیز،
و به گزینه تنهایی اجباری
یک چشمک ریز
زنانی پر از کشیده های نزده
آغوش های بسته
حرف های نگفته
زنانی تنها اما مشغول
زنانی بی مرد
اما پر از دوستان مردانه خوب
زنانی پر از هیجان، پر از قرص های ضد افسردگی
زنانی نزدیک اما دور افتاده از مادرانگی
شبیه عاشقانگی، شاعرانگی
شبیه یک ماشین و یک پخش صوت و یک اتوبان بی انتها... گاهی تا ته زندگی
زنانی که رنگ می پاشند به موهایشان، ناخنهایشان
زنانی که دلتنگ می شوند و کوتاه می کنند و جیغ می کشند در درونشان
من با قاب عکس ها سلفی میگیرم
و با زندگی کل کل می کنم
من شانه هایم را روی اجاق گاز گرم می کنم
من هفده سالگی ام را صدا میزنم
او خودکار بیک را میچرخاند در سوراخ نوار کاست ت د کا و مرا می برد روی موج آهنگ استیوی واندر...
پدر
صلات ظهر
شبیه کارمند شرکت مخابرات
از راه میرسد
از جلوی در اتاقم رد میشود
مادر صدایم میزند
و بوی ماهی دودی میزد زیر بینی ام
من سیرم
پرم از عشق...
کسی تکانم میدهد
هنوز خیابان شلوغ است
هنوز کسی که رفته نیامده
هنوز....
بلند میشوم قفل در را چک می کنم
و دوباره میخوابم
پدر از جلوی در اتاق رد میشود
پایش گیر می کند به یک سنگ سیاه
لیز میخورد
اذان میگویند
و من به خاطر می آورم که مردان زیادی را از یاد برده ام
✍️ #پریسازابلیپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
شهر پر از زن هايى است
که وقتى از خيابان عبور مى کنند
چشمى
به دنبال شان نيست
پر از زن هايى كه
قانون جاذبه را نقض میکنند
_سيبى نمي افتد
تا زمان شان، سپرى شود_
زمان را
از مردانى مى پرسند
كه کنار اسکله مى ايستند
و براى قايق هايى که برنمى گردند
دست تکان مى دهند
مردى که در هم آغوشى
موهايم را باز نمى كند
شايد مى داند
انگورهاى مرده شراب نمى شوند
شايد مى داند
زنى که
زيبايى اش را گم کرده
بايد دورتر از آينه بايستد
✍️ #ابريشم_معينى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh