eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم میشه نهنگ تو باشم؟ گفت باز شروع کردی؟ تکون نخور اینقدر، دارم نقاشی می‌کشم مثلا. گفتم نهنگ نمی‌خوای؟ گفت نه. گفتم نهنگ نمی‌خوای یا نمی‌خوای من نهنگت باشم؟ گفت جفتش. دیگه تکون نخوردم. خوابش که برد، رفتم یواشکی نگاهش کردم. لبخند، مهربون، با مروارید دندان و گندم پوست و اصلا اونقدر قشنگ بود که فهمیدم چرا نمی‌خواد نهنگش باشم. دعا خوندم فوت کردم طرفش، گفتم خداحافظ ای باغ شاتوت ... رفتم گم شدم تو ساحل. موندم زیر آفتاب، زیر بارون، نیومد. استخون دلم پوسید، نیومد. حرف یادم رفت، نیومد ... بچه‌ها رو شاخه‌هام تاب ساختن، نیومد ... مرغ دریایی مهره کمرم رو هدیه داد به جفتش، نیومد ... راست گفته‌بود، نهنگ دوست نداشت ... خواب بود، رفتم دم گوشش یواش گفتم کاش نگران از دست دادنم بودی. نگاه‌کردم به نقاشیش، دیدم خودش رو کشیده که داره من رو می‌بوسه. زیرش نوشته‌بود نداشتنت بهتره از داشتنت و از دست دادنت ... برگشتم به ساحل. یه استخون نهنگ سرگردون شدم تو دریای شور. این‌دفعه یه‌جوری گم شدم که دیگه پیدام نکنه کسی. اگه دیدیش، بهش بگو نهنگت گفت یه‌بار بوسیدمت، یه‌عمر لبام مست بود. همین. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
دلم تنگ است و دل تنگی،برایم چشم تر دارد کسی دیوانه تر از من به سودایم نظر دارد بهارم رفته اما در تکاپوی خزان هستم خزانی زرد و بارانی که بادی مختصر دارد غمی کهنه گرفته در بغل آغوش سردم را خیال خام من هر شب تقاضای سحر دارد غریبان با غم دوری خود در التهاب اما، وطن از دوری گلهای خود حالی دگر دارد دوای درد های بی تو بودن را نمیدانم ولی انگار یک دنیا دلم میل سفر دارد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
من در ابتدای میانسالی سنگ می اندازم جلوی پای زندگی و لی لی کنان مردان زیادی را از یاد می برم من زنان زیادی را زیسته ام آن هایی که از شنیدن صدای چرخ و فلکی در کوچه رستگار شده اند در پناهگاه ها مشق شب نوشته اند در باجه تلفن دوستت دارم شنیده اند در کوچه بالای مدرسه قرار ملاقات گذاشته اند پشت پیکان پارک شده بوسه داده اند زنانی شبیه غیبت های کلاس های دانشکده دلدادگی ها، کلنجارها، مشروطی ها آن ها که سرانجام امضا کرده اند و وصل شده اند زنانی که لابه لای سبزی خوردن و دیگ آبگوشت کتاب های شعر فروغ را ورق زده اند لابه لای قسط ها و قرض ها از رویای برج ایفل بالا رفته اند و در رختخوابی از چه بوده ام، چه هستم، چه خواهم شد؛ مادرانگی را به تعویق انداخته اند من زنان زیادی را زیسته ام زنانی که هشت بار باور کرده اند هشت بار خیانت دیده اند هشتاد و هشت بار بی باور شده اند من زنانی را زیسته ام که از یک سنگ قبر پریده اند و یتیم شده اند یک شبه در رختخوابی دو نفره سرد شده اند آن هایی که امضا کرده اند و فصل شده اند من زنان زیادی را می زی ام زنانی شبیه کافه های زیر پل کریمخان شلوغ، تلخ شبیه قرمزی هوسناک ته سیگارهای کنت ملاقات های گس پیشنهاد های چرند همیشگی یک نیشخند تمیز، و به گزینه تنهایی اجباری یک چشمک ریز زنانی پر از کشیده های نزده آغوش های بسته حرف های نگفته زنانی تنها اما مشغول زنانی بی مرد اما پر از دوستان مردانه خوب زنانی پر از هیجان، پر از قرص های ضد افسردگی زنانی نزدیک اما دور افتاده از مادرانگی شبیه عاشقانگی، شاعرانگی شبیه یک ماشین و یک پخش صوت و یک اتوبان بی انتها... گاهی تا ته زندگی زنانی که رنگ می پاشند به موهایشان، ناخنهایشان زنانی که دلتنگ می شوند و کوتاه می کنند و جیغ می کشند در درونشان من با قاب عکس ها سلفی میگیرم و با زندگی کل کل می کنم من شانه هایم را روی اجاق گاز گرم می کنم من هفده سالگی ام را صدا میزنم او خودکار بیک را میچرخاند در سوراخ نوار کاست ت د کا و مرا می برد روی موج آهنگ استیوی واندر... پدر صلات ظهر شبیه کارمند شرکت مخابرات از راه میرسد از جلوی در اتاقم رد میشود مادر صدایم میزند و بوی ماهی دودی میزد زیر بینی ام من سیرم پرم از عشق... کسی تکانم میدهد هنوز خیابان شلوغ است هنوز کسی که رفته نیامده هنوز.... بلند میشوم قفل در را چک می کنم و دوباره میخوابم پدر از جلوی در اتاق رد میشود پایش گیر می کند به یک سنگ سیاه لیز میخورد اذان میگویند و من به خاطر می آورم که مردان زیادی را از یاد برده ام ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
شهر پر از زن هايى است که وقتى از خيابان عبور مى کنند چشمى به دنبال شان نيست پر از زن هايى كه قانون جاذبه را نقض می‌کنند _سيبى نمي افتد تا زمان شان، سپرى شود_ زمان را از مردانى مى پرسند كه کنار اسکله مى ايستند و براى قايق هايى که برنمى گردند دست تکان مى دهند مردى که در هم آغوشى موهايم را باز نمى كند شايد مى داند انگورهاى مرده شراب نمى شوند شايد مى داند زنى که زيبايى اش را گم کرده بايد دورتر از آينه بايستد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh