eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 🎧 آواز 🎶 ویولن 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍁 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Che Konam.mp3
زمان: حجم: 9.6M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 🎧 آواز 🎶 ویولن 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال بی تو با این دلِ افتاده به پایت، چه کنم؟! ننویسم غزلی را به هوایت، چه کنم؟! نام تو بغضِ گلوگیرِ مرا می شکند نکنم با دلِ بی تاب صدایت، چه کنم؟! بی تو با این همه اندوه که بر جان من است با جهانی که ز من کرده جدایت، چه کنم؟! ناگهان نیمه شب از خواب که برمی خیزم تنگ چون شد دلم آن لحظه برایت، چه کنم؟! دردِ جانکاهِ من این است که هر ثانیه را بعدِ تو با همه ی خاطره هایت چه کنم... 🍁 @shernosh
در وسوسه ی سرخ شب در سه کنج سکوت بهم بریز قاعده ها را و مرا ببوس ... جایی که لب ها مرزها را میشکنند و حرمت ها اسیر بی پروایی میشوند جایی که هیجان فوران میزند از گلوی تب ببوس مرا نه به خواهش لب به حرف دل که لحظه ها شاهد فروپاشی حسرت باشند و عطش اغنا شود درسرازیری غرور هوا آلوده ی شرم است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خدا كند كوهها به هم برسند دریا چنگ بزند به آسمان ماهش را بدزدد به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند پنجره‌‌ها دیوارها را بشكنند و تو همچنانكه یارت را تنگ می‌بوسی مرا نیز به یاد بیاوری . محبوب من محبوب دور افتاده‌ی من با من بزن پیاله‌ای دیگر به سلامتی باغ‌های معلق انگور... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گفت تنها یا دلتنگ؟ گفتم چه فرقی داره؟ کاغذ گذاشت جلوم، گفت فرق داره، بنویس. نوشتم دلتنگ. گفت حالا بنویس وقتی دلتنگی، دلتنگ چی میشی. نوشتم دلتنگ آدمی که کنار تو بودم، اون آدم زنده که باکی نداشت به خبابان بره و به اولین عابر بگه من امروز بوسیده‌شدم. گفت مگه بوسیدمت؟ گفتم حالا که گذشته رو فراموش کردیم بذار هرجور دلم میخواد به یاد بیارمش. خندید. گفت ولی نبوسیدمت. گفتم هنوز هر چیزی رو دوبار میگی که یادم نره. گفت ولی یادت میره. گفتم کاش تو رو یادم بره. نخندید. گفت تنها چی؟ وقتی فکر می‌کنی تنهایی، تنهاییت چه شکلیه؟ بنویس. نوشتم یه‌بار سر خاک بابا دنبال یکی می‌گشتم گل‌هام رو نگه داره برم آب بیارم، هیشکی نبود. بعد فکر کردم اگه تو بودی، گل‌ها رو میسپردم بهت. گفت هنوز تنها میری پیش بابات؟ گفتم آره، می‌بینی؟ تو هم گفتی تنها. گفت تو خودت می‌خوای تنها باشی؟ گفتم تنها بهتره از زخمی، تنها بهتره از ظالم. کاغذ رو برداشت. گفت چقدر بدی با خودت. گفتم من بدم، و این هیولا چیزیه که تو ازم ساختی. داشت می‌رفت، خم شد من رو بوسید. گفت بیدار که بشی، این حرفا یادت نمیاد. گفتم بیدار که بشی، من رو یادت نمیاد. گفت یه حرف مهربون بزن که راحت برم. گفتم شب های کوه به ماه که نگاه می‌کنم یادم میاد تو قشنگ‌تری. گفت ماه من رو یادت میاره؟ گفتم هرچی دستم بهش نرسه تو رو یادم میاره. بغلم کرد. برف شروع شد. بیدار شدم و از پنجره به ماه نگاه کردم. برف اومده‌بود، و ردپایی توی حیاط خونه بود که معلوم نبود یک‌نفر اومده یا رفته. اما رفته. کسی اینجا نمیاد. تنها تویی که هر روز میری، و من هر روز از دست میدمت، و هر روز به عبوس توی آینه میگم عیبی نداره، همه‌ی بچه‌ها که برف‌بازی نمیرن، بمون توی خونه و مشق بنویس. همین. ✍️ ▫️ "آیا کسی هست یاد تو بیفتد و نامت را در خواب‌ها بنویسد؟ یا مثل من گمنام مغمومی؟" به زن، که از ماه زیباتر است، حتی اگر ترکت کند. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
مکالمه های کوتاه ... کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد ! تا کی سلام کنیم ؟ حال هم را بپرسیم ؟ و به هم دروغ بگوییم که خوبیم ؟! دروغ هایمان از سیم های تلگراف و کوهها و دشت ها عبور کنند و صادقانه به هم برسند ! ما فقط ... دروغهایمان به هم می رسد من خوب نیستم ! اصلاً ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در زمانه‌ای که انگار هر کسی وظیفه خود می‌داند که درباره هر موضوعی نظر بدهد، پناه می‌برم به سکوت. به آشیانه نامرئی کوچکی که به یادم می‌آورد هر آدمی در تمام زمینه‌ها صاحب‌نظر نیست. ابراز وجود کردن‌ مداوم و تصور مرکز جهان بودن و دهان‌هایی که بی‌وقفه می‌جنبند شبیه زیستن در سیاره‌ای بیگانه است. باید فرار کرد و به لایه‌های سکوت گریخت. پروفایل‌هایی که به صاحب‌شان این تصور را می‌دهند که علامه دهر است و همه به نظرات درخشانش نیاز دارند، همه‌مان را به بلندگوهای متحرکی تبدیل کرده که فقط اصوات و کلمات را گاهی بی‌آن‌که چندان نظم و منطقی هم داشته باشند‌، منتشر ‌کنیم. سکوت شبیه نقطه‌ای است که در انتهای جمله‌ای معنادار می‌گذاری. صبری که اجازه می‌دهد مغزت را به کار بیندازی و خویشتن‌دارانه خاموشی را انتخاب ‌کنی. مثل دمی ایستادن در سایه، وقتی آفتاب از مستقیم‌ترین زاویه می‌تابد. سکوت، تاریکی خوشایندی است که فرصت فکر و تماشا را به تو می‌دهد. می‌گذارد در سایه‌اش کمی دوروبر هر موضوعی بچرخی و زاویه‌های متفاوتش را کشف کنی، وقتی دیگران عجولانه می‌خواهند در صف ابراز نظر از هم جلو بزنند. سکوت مکثی است در هیاهوی هستْ بودن، دهن‌کجی به دنیایی که‌ در آن خاموشی به معنای فراموشی است. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست نگاه کن به غزالان اهلی چشمم دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست برای من قفس از بازوان خویش بساز که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت برای بال و پرم وسعت پریدن نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh