هدایت شده از شعرنوش
🔹 از طریق لینک های زیر با هنرمندان معرفی شده ی قبلی آشنا شوید:
🎨 ارغوان خاتمی
🎨 الکسی بوتیرسکی
🎨 شهراد ملک فاضلی
🎨 الکساندر هرش لیون
🎨 ایمان ملکی
🎨 آلفردو رودریگز
🎨 سید اصغر محمودی
🎨 ویلیام آدولف بوگرو
🎨 جواد سلیمان پور
🎨 هوراسیو کاردوزو
🎨 مرتضی هاشم آبادی
🎨 فرانتس ریچارد اونتربرگر
🎨 محمد_خوش_صفت
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #چکنم
✍️ شاعر #معصومه_بخشنده
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎧 آواز #سینا_سرلک
🎶 ویولن #فریبا_توکلی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Che Konam.mp3
زمان:
حجم:
9.6M
🔹 نام اثر #چکنم
✍️ شاعر #معصومه_بخشنده
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎧 آواز #سینا_سرلک
🎶 ویولن #فریبا_توکلی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
بی تو با این دلِ افتاده به پایت، چه کنم؟!
ننویسم غزلی را به هوایت، چه کنم؟!
نام تو بغضِ گلوگیرِ مرا می شکند
نکنم با دلِ بی تاب صدایت، چه کنم؟!
بی تو با این همه اندوه که بر جان من است
با جهانی که ز من کرده جدایت، چه کنم؟!
ناگهان نیمه شب از خواب که برمی خیزم
تنگ چون شد دلم آن لحظه برایت، چه کنم؟!
دردِ جانکاهِ من این است که هر ثانیه را
بعدِ تو با همه ی خاطره هایت چه کنم...
🍁 @shernosh
در وسوسه ی سرخ شب
در سه کنج سکوت
بهم بریز قاعده ها را
و
مرا ببوس ...
جایی که لب ها
مرزها را میشکنند
و حرمت ها
اسیر بی پروایی میشوند
جایی که هیجان
فوران میزند از گلوی تب
ببوس مرا
نه به خواهش لب
به حرف دل
که لحظه ها شاهد فروپاشی
حسرت باشند و عطش
اغنا شود درسرازیری غرور
هوا آلوده ی شرم است
✍️ #شادیہ_غفارے
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خدا كند كوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه شوند پلنگها با آهوها
خدا كند مستی به اشیاء
سرایت كند
پنجرهها دیوارها را بشكنند
و تو
همچنانكه یارت را تنگ میبوسی
مرا نیز به یاد بیاوری .
محبوب من
محبوب دور افتادهی من
با من بزن پیالهای دیگر
به سلامتی باغهای معلق انگور...
✍️ #الیاس_علوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفت تنها یا دلتنگ؟ گفتم چه فرقی داره؟ کاغذ گذاشت جلوم، گفت فرق داره، بنویس. نوشتم دلتنگ. گفت حالا بنویس وقتی دلتنگی، دلتنگ چی میشی. نوشتم دلتنگ آدمی که کنار تو بودم، اون آدم زنده که باکی نداشت به خبابان بره و به اولین عابر بگه من امروز بوسیدهشدم. گفت مگه بوسیدمت؟ گفتم حالا که گذشته رو فراموش کردیم بذار هرجور دلم میخواد به یاد بیارمش. خندید. گفت ولی نبوسیدمت. گفتم هنوز هر چیزی رو دوبار میگی که یادم نره. گفت ولی یادت میره. گفتم کاش تو رو یادم بره. نخندید.
گفت تنها چی؟ وقتی فکر میکنی تنهایی، تنهاییت چه شکلیه؟ بنویس. نوشتم یهبار سر خاک بابا دنبال یکی میگشتم گلهام رو نگه داره برم آب بیارم، هیشکی نبود. بعد فکر کردم اگه تو بودی، گلها رو میسپردم بهت. گفت هنوز تنها میری پیش بابات؟ گفتم آره، میبینی؟ تو هم گفتی تنها. گفت تو خودت میخوای تنها باشی؟ گفتم تنها بهتره از زخمی، تنها بهتره از ظالم. کاغذ رو برداشت. گفت چقدر بدی با خودت. گفتم من بدم، و این هیولا چیزیه که تو ازم ساختی.
داشت میرفت، خم شد من رو بوسید. گفت بیدار که بشی، این حرفا یادت نمیاد. گفتم بیدار که بشی، من رو یادت نمیاد. گفت یه حرف مهربون بزن که راحت برم. گفتم شب های کوه به ماه که نگاه میکنم یادم میاد تو قشنگتری. گفت ماه من رو یادت میاره؟ گفتم هرچی دستم بهش نرسه تو رو یادم میاره. بغلم کرد. برف شروع شد.
بیدار شدم و از پنجره به ماه نگاه کردم. برف اومدهبود، و ردپایی توی حیاط خونه بود که معلوم نبود یکنفر اومده یا رفته. اما رفته. کسی اینجا نمیاد. تنها تویی که هر روز میری، و من هر روز از دست میدمت، و هر روز به عبوس توی آینه میگم عیبی نداره، همهی بچهها که برفبازی نمیرن، بمون توی خونه و مشق بنویس.
همین.
✍️ #حمیدسلیمی
▫️ "آیا کسی هست یاد تو بیفتد و نامت را در خوابها بنویسد؟ یا مثل من گمنام مغمومی؟"
به زن، که از ماه زیباتر است، حتی اگر ترکت کند.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مکالمه های کوتاه ...
کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد !
تا کی سلام کنیم ؟
حال هم را بپرسیم ؟
و به هم دروغ بگوییم که خوبیم ؟!
دروغ هایمان از سیم های تلگراف
و کوهها و دشت ها عبور کنند
و صادقانه به هم برسند !
ما فقط ...
دروغهایمان به هم می رسد
من خوب نیستم !
اصلاً ...
✍️ #رویا_شاه_حسین_زاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در زمانهای که انگار هر کسی وظیفه خود میداند که درباره هر موضوعی نظر بدهد، پناه میبرم به سکوت. به آشیانه نامرئی کوچکی که به یادم میآورد هر آدمی در تمام زمینهها صاحبنظر نیست. ابراز وجود کردن مداوم و تصور مرکز جهان بودن و دهانهایی که بیوقفه میجنبند شبیه زیستن در سیارهای بیگانه است. باید فرار کرد و به لایههای سکوت گریخت. پروفایلهایی که به صاحبشان این تصور را میدهند که علامه دهر است و همه به نظرات درخشانش نیاز دارند، همهمان را به بلندگوهای متحرکی تبدیل کرده که فقط اصوات و کلمات را گاهی بیآنکه چندان نظم و منطقی هم داشته باشند، منتشر کنیم. سکوت شبیه نقطهای است که در انتهای جملهای معنادار میگذاری. صبری که اجازه میدهد مغزت را به کار بیندازی و خویشتندارانه خاموشی را انتخاب کنی. مثل دمی ایستادن در سایه، وقتی آفتاب از مستقیمترین زاویه میتابد. سکوت، تاریکی خوشایندی است که فرصت فکر و تماشا را به تو میدهد. میگذارد در سایهاش کمی دوروبر هر موضوعی بچرخی و زاویههای متفاوتش را کشف کنی، وقتی دیگران عجولانه میخواهند در صف ابراز نظر از هم جلو بزنند. سکوت مکثی است در هیاهوی هستْ بودن، دهنکجی به دنیایی که در آن خاموشی به معنای فراموشی است.
✍️ #نعیمه_بخشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست
به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد
شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست
من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم
میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست
نگاه کن به غزالان اهلی چشمم
دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست
بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب
همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست
برای من قفس از بازوان خویش بساز
که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست
تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت
برای بال و پرم وسعت پریدن نیست
✍️ #سیده_تکتم_حسینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
#پاییز آشناست...
مثل عزیزی که از سفر بازگشته، مثل
رفیقی که بعد مدتها به دیدنت آمده،
مثل بخار برخاسته از
چای داغی که با لذت و اشتیاق مینوشی،
مثل عطر خاک باران خورده،
مثل طعم گس خرمالو در هوایی ابری،
مثل بوی تند و گیرای نارنگی،
مثل صدای باران در شبی سرد،
مثل هیجان نخستین نگاه،
نخستین لبخند، نخستین آغوش...
پاییز را دوست دارم
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
صبح
و شاید #پاییز
حکایت عشق زنجیروار برگهاست
هر کدام به خاطر دیگری
خود را به زمین میاندازند
و صدای خشخش خرد شدنشان
در زیر پای ما
آخرین پچپچهای دوستت دارم است...
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
#پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
#پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
#پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم... و تو را میبهارمت!!
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh