#پاییز آشناست...
مثل عزیزی که از سفر بازگشته، مثل
رفیقی که بعد مدتها به دیدنت آمده،
مثل بخار برخاسته از
چای داغی که با لذت و اشتیاق مینوشی،
مثل عطر خاک باران خورده،
مثل طعم گس خرمالو در هوایی ابری،
مثل بوی تند و گیرای نارنگی،
مثل صدای باران در شبی سرد،
مثل هیجان نخستین نگاه،
نخستین لبخند، نخستین آغوش...
پاییز را دوست دارم
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
صبح
و شاید #پاییز
حکایت عشق زنجیروار برگهاست
هر کدام به خاطر دیگری
خود را به زمین میاندازند
و صدای خشخش خرد شدنشان
در زیر پای ما
آخرین پچپچهای دوستت دارم است...
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
#پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
#پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
#پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم... و تو را میبهارمت!!
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #فصل_مهربان
✍️ نوشته ی #زهرا_کاظمی
🎤 صداخوانی #محمد_احمدی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Mohammad AhmadìMohammad Ahmadì _ Fasle Mehrban.mp3
زمان:
حجم:
6M
🔹 نام اثر #فصل_مهربان
✍️ نوشته ی #زهرا_کاظمی
🎤 صداخوانی #محمد_احمدی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
بیچاره پاییز دستش نمک ندارد!
این همه باران به آدم ها می بخشد،
اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند...
خودمانیم، تقصیر خودش است!
بلد نیست مثل بهار خودگیر باشد
تا شب عیدی زیرلفظی بگیرد
و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد.
سیاست تابستان را هم ندارد
که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند.
بیچاره بخت و اقبال زمستان هم نصیبش نشده
که با تمام سردی و بی تفاوتیش
این همه خواهان داشته باشد.
او #پاییز است...
رو راست و بخشنده...
ساده دل فکر میکند
اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدمها بریزد
روزی
جایی
لحظه ای
از خوبی هایش یاد میکنند.
خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را
به پای محبتش نمیگذارند.
عادت آدمها همین است.
یکی به این #پاییز بگوید:
آدمها یادشان میرود
که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای
دست در دست معشوقه ای دیگر
پا بر روی برگهایت میگذارند و میگذرند؛
تنها یادگاری که برایت میماند
صدای خش خش برگهای تو
بعد از رفتنِ آنهاست...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
پنجشنبه ها
كلنگ را برميدارم ؛
به آرامگاهِ ابديِ خاطرات مي روم؛
گوري عميق مي كنم ؛
كفن مي پوشم ؛ دق مي كنم و چشمانم را نصفه و نيمه مي بندم ؛
شايد آمدي؛
به اندازه يك فاتحه
فرصت ديدنت را خواهم داشت!
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 #عاشقانه_های_استاد_حسین_منزوی
[ مگر این باد خوش از راه عشق آباد میآید
که بوی عشقهای کهنه از این باد میآید ...]
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #استاد_فرخ_نعمتی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Farokh NematiFarokh Nemati _ Eshgh Abad.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
🔹 #عاشقانه_های_استاد_حسین_منزوی
[ مگر این باد خوش از راه عشق آباد میآید
که بوی عشقهای کهنه از این باد میآید ...]
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #استاد_فرخ_نعمتی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
از پا
افتادیم...
و برگی به پاییز اضافه کردیم...
تنها همینقدر بودیم...
✍️ #معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مشاعره می کنی
تمام بندها را، تسخیر می کنی!
حافظ، نیما، سعدی، منزوی ...
مولانا را، بیشتر دوست داری!
و من نگاه می کنم
راستی،
حرف آخر این بند، چه بود؟
دوست تر از مهر منی، عشق من!
عشق شبیه مهر ماه من، نیست!
باز کم آوردی!
نه؟!
چشم هایت را ببند!
می خواهم تو را ببوسم ...
✍️ #عرفان_یزدانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
تو بوی مه میدی.
بوی مه ای که از وسط یه جنگل افرا گذشته باشه
یا نه.
بوی ابر.
از اون ابرا که واسه یه دشت خشک،بارون چشم روشنی می برن
گاهی بوی نم میدی.
جامونده رو موهای زنی که تازه از حمام در اومده
بوی دم نوش های گیاهی
بوی یه نهر زلال
-ولی آب زلال که بو نداره...!
باور کن داره
اصلا تمام بوهای خوب
از تن تو آب میخوره
حتی وقتی گریه می کنم،
اشکام بوی تو رو میده .
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گلوگاهت را به من بسپار و دهانت را.
میخواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان
[در آفتاب میروند فصلها، و علفها
گر میگیرند از عطش خویش و شعله
بههم هدیه میدهند]
گیسوانت را به من بسپار
میخواهم آواز تابداری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم
که ببارد
بر دانهای ــ که مثل دلم ــ
در عمق این جهنم سوزان پنهان است
[در آفتاب میروند آبها
در آفتاب مینشیند دشت
و بذرها
در خاکههای خاکستر میپوسند]
چشمانت را به من بسپار
میخواهم که خیس ببینم گیتی را
و خیس و سبز برویانم آتش را
از گورهای مشتعلِ سرگردان
[در آفتاب میوزد زمین
در آفتاب میوزد جهان
و آدمیان
در آفتاب به مسلخ میروند]
قلبت را به من بسپار
میخواهم دهل بکوبم
در این ظلمات آفتابی
میخواهم دهل بکوبم.
گلوگاهت را به من بسپار
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh