#پاییز آمدهست که خود را ببارمت!
#پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت»
.
بر باد میدهم همهی بودِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت میسپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم میفشارمت
پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار میکنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا میگذارمت!
#پاییز من، عزیزِ غمانگیزِ برگریز!
یک روز میرسم... و تو را میبهارمت!!
.
✍️ #سید_مهدی_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #فصل_مهربان
✍️ نوشته ی #زهرا_کاظمی
🎤 صداخوانی #محمد_احمدی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Mohammad AhmadìMohammad Ahmadì _ Fasle Mehrban.mp3
زمان:
حجم:
6M
🔹 نام اثر #فصل_مهربان
✍️ نوشته ی #زهرا_کاظمی
🎤 صداخوانی #محمد_احمدی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
بیچاره پاییز دستش نمک ندارد!
این همه باران به آدم ها می بخشد،
اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند...
خودمانیم، تقصیر خودش است!
بلد نیست مثل بهار خودگیر باشد
تا شب عیدی زیرلفظی بگیرد
و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد.
سیاست تابستان را هم ندارد
که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند.
بیچاره بخت و اقبال زمستان هم نصیبش نشده
که با تمام سردی و بی تفاوتیش
این همه خواهان داشته باشد.
او #پاییز است...
رو راست و بخشنده...
ساده دل فکر میکند
اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدمها بریزد
روزی
جایی
لحظه ای
از خوبی هایش یاد میکنند.
خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را
به پای محبتش نمیگذارند.
عادت آدمها همین است.
یکی به این #پاییز بگوید:
آدمها یادشان میرود
که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای
دست در دست معشوقه ای دیگر
پا بر روی برگهایت میگذارند و میگذرند؛
تنها یادگاری که برایت میماند
صدای خش خش برگهای تو
بعد از رفتنِ آنهاست...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
پنجشنبه ها
كلنگ را برميدارم ؛
به آرامگاهِ ابديِ خاطرات مي روم؛
گوري عميق مي كنم ؛
كفن مي پوشم ؛ دق مي كنم و چشمانم را نصفه و نيمه مي بندم ؛
شايد آمدي؛
به اندازه يك فاتحه
فرصت ديدنت را خواهم داشت!
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 #عاشقانه_های_استاد_حسین_منزوی
[ مگر این باد خوش از راه عشق آباد میآید
که بوی عشقهای کهنه از این باد میآید ...]
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #استاد_فرخ_نعمتی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Farokh NematiFarokh Nemati _ Eshgh Abad.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
🔹 #عاشقانه_های_استاد_حسین_منزوی
[ مگر این باد خوش از راه عشق آباد میآید
که بوی عشقهای کهنه از این باد میآید ...]
✍️ شاعر #استاد_حسین_منزوی
🎤 صداخوانی #استاد_فرخ_نعمتی
🕊 ارائه شده در کانال ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
از پا
افتادیم...
و برگی به پاییز اضافه کردیم...
تنها همینقدر بودیم...
✍️ #معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مشاعره می کنی
تمام بندها را، تسخیر می کنی!
حافظ، نیما، سعدی، منزوی ...
مولانا را، بیشتر دوست داری!
و من نگاه می کنم
راستی،
حرف آخر این بند، چه بود؟
دوست تر از مهر منی، عشق من!
عشق شبیه مهر ماه من، نیست!
باز کم آوردی!
نه؟!
چشم هایت را ببند!
می خواهم تو را ببوسم ...
✍️ #عرفان_یزدانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
تو بوی مه میدی.
بوی مه ای که از وسط یه جنگل افرا گذشته باشه
یا نه.
بوی ابر.
از اون ابرا که واسه یه دشت خشک،بارون چشم روشنی می برن
گاهی بوی نم میدی.
جامونده رو موهای زنی که تازه از حمام در اومده
بوی دم نوش های گیاهی
بوی یه نهر زلال
-ولی آب زلال که بو نداره...!
باور کن داره
اصلا تمام بوهای خوب
از تن تو آب میخوره
حتی وقتی گریه می کنم،
اشکام بوی تو رو میده .
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گلوگاهت را به من بسپار و دهانت را.
میخواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان
[در آفتاب میروند فصلها، و علفها
گر میگیرند از عطش خویش و شعله
بههم هدیه میدهند]
گیسوانت را به من بسپار
میخواهم آواز تابداری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم
که ببارد
بر دانهای ــ که مثل دلم ــ
در عمق این جهنم سوزان پنهان است
[در آفتاب میروند آبها
در آفتاب مینشیند دشت
و بذرها
در خاکههای خاکستر میپوسند]
چشمانت را به من بسپار
میخواهم که خیس ببینم گیتی را
و خیس و سبز برویانم آتش را
از گورهای مشتعلِ سرگردان
[در آفتاب میوزد زمین
در آفتاب میوزد جهان
و آدمیان
در آفتاب به مسلخ میروند]
قلبت را به من بسپار
میخواهم دهل بکوبم
در این ظلمات آفتابی
میخواهم دهل بکوبم.
گلوگاهت را به من بسپار
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مایی که خیالپردازیم سالهاست از واقعیت فاصله گرفتهایم، واقعیت را ترک کردهایم، زبان واقعیت را فراموش کردهایم. ما خیالپردازها گاهی در همان خیالاتمان به دنیایی میرویم که در آن ثروتمندیم پس ولخرج میشویم. گاهی در خیالاتمان به جهانی پا میگذاریم که بدبختترین آدم زمینیم پس ناامید میشویم. گاهی در خیالات که غرق شویم فکر میکنیم آدم موفقی هستیم، سرمان را بالا میگیریم، گاهی فکر میکنیم شکستخوردهترین آدم زمینیم، خجالت میکشیم، کناره میگیریم. در دنیای خیالات حساب و کتاب یادمان میرود، طلبها و بدهیها یادمان میرود، خودمان یادمان میرود.
ما دنیای خیالاتمان را دوست داریم چون تنها آنجاست که میتوانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم. آنجاست که میتوانیم اندوه دیگری را درک کنیم، آنجاست که وجدانمان قد میکشد. ما در دنیای خیالاتمان تبدیل به اخلاقیترین نسخه خود میشویم، دلسوز ترین نسخه خود میشویم، مهربانترین نسخه خود میشویم.
ما در دنیای خیالات شاید زیاد عمر نکنیم ولی کیفیت زندگی بالایی داریم، شاید زیاد اشک بریزیم ولی قهقهههای بلندی هم میزنیم. شاید دلمان زیاد بشکند ولی تکههای شکسته را هم زود بند میزنیم.
ما خیالپردازها دنیامان را دوست داریم چون تنها جهانی است که در آن فاصلهمان با خوشبختی لبخند همان یک نفری است که دوستش داریم.
✍️ #امیرعلی_بنی_اسدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
از من ای هستیِ من ، دور مشو
میِ من ، مستیِ من ، دور مشو
رشته ی عمر منی ، جانِ منی
عشق من ، دینِ من ، ایمانِ منی
تار و پودِ دل بیمار ، تویی
خواب و بیداری و پندار ، تویی
نقش بستی به وجودم با خون
کی روی از دل رسوا بیرون ؟
دل بُریدم زِ همه خلق جهان
به تو پیوستم ، ای مایه ی جان
دلِ تو از چه حقیقت بین نیست؟
به خدا رسمِ محبت ، این نیست
گرچه همچون خمِ مِی در جوشم
خونِ دل می خورم و خاموشم
تو منی، من توأم، ای مایه ی ناز!
ما و من نیست، به درگاهِ نیاز
نور خوشیدی و من اشک شبم
تا بتابی به تنم ، جان به لبم
نیستی ، لیک به همراه منی
قطره ی اشک منی ، آهِ منی
من در این عشق ، صفا می بینم
در دلم نورِ خدا می بینم
پس مرا یکّه و تنها مَگذار
مست و افتاده و از پا مَگذار
رشته ی مهر تو شد زنجیرم
گر جدا از تو شوم ، می میرم
✍️ #هما_میرافشار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh