eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
من دختری نیستم با گوشواره های مروارید. به گوشواره هایم خیره نشوید. به گوش هایم نگاه کنید به صدایی که قرن هاست در آن می پیچد. دختری نیستم با لبخندی معمایی، بر دیوار موزه تان. میخکوبم‌ نکنید، زبان بسته و‌ خاموش. به تماشای لبخندم نیایید. اگر می آیید پس کلماتم را بشنوید. گمان نکنید که جمجمه ام، کاسه ای خالی است. من این کاسه سر را از شوربای شما پر نمی کنم. ذهنم، بشقاب باورهای شما نیست و تنم تخته بندِ تصورتان. من می اندیشم. من انتخاب می کنم. من می سازم. من می آفرینم. من، من، من …زن این زن که منم در قاب های کوچک شما نمی گنجد… ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 (برنامۀ شمارۀ 267) ✍️ شعر و صدا ▫️ اجرای شعر زیبای ▫️ از دفتر شعر 🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناكش باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست، با سكوت پاك غمناكش. ساز او باران‌، سرودش باد جامه‌اش شولای عریانی‌ست ور جز اینش جامه‌ای باید، بافته بس شعلة زر، تار پودش باد گو بروید یا نروید هر چه در هر جا كه خواهد یا نمی‌خواهد، باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی‌تابد، ور به رویش برگِ لبخندی نمی‌روید؛ باغ بی‌برگی كه می‌گوید كه زیبا نیست؟ داستان از میوه‌های سر به گردون‌سایِ اینك خفته در تابوت پست خاك می‌گوید باغ بی‌برگی خنده‌‌اش خونی است اشك‌آمیز جاودان بر اسبِ یال‌‌افشانِ زردش می‌چمد در آن پادشاه فصل‌ها، پاییز. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ شاعر و صداخوانی 🎶 موسیقی متن 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍁 @shernosh
Aza'm ShamsAza'm Shams _ Char Fasle Omr.mp3
زمان: حجم: 12.1M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر و صداخوانی 🎶 موسیقی متن 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زن توی خودش مچاله شد، اتاق تاریک بود، از توی پنجره خنکی و سردی میزد روی تن زن، زن بیشتر خودش را جمع کرد، پیراهن مرد را دور خودش کشید، نفس کشید، آرام‌ نشد. ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
پیر می شوی ، زیبا و دلبر با گیسوان سپید. یک غروبِ جمعه که دلت گرفته، برای نوه ات داستان دیوانگی های مرا تعریف می کنی، نوه ات باور نخواهد کرد و فکر می کند تو فقط داری برایش قصه تعریف می کنی. دلت می شکند، به من فکر می کنی، صورتم یادت نمی آید، حرفهایم، صدایم. فقط به یاد می اوری که روزی، جایی مردی را نخواستی که دنیا را بی تو نمی خواست... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند قرمزی رنگ نینداخته است بی‌خودی بر دیوار! صبح پیدا شده از آن‌طرف کوه «ازاکو» امّا «وازِنا» پیدا نیست! گرَتهٔ روشنی مردهٔ برفی -همه کارش آشوب- بر سرِ شیشهٔ هر پنجره بگرفته قرار. «وازِنا» پیدا نیست! من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانهٔ مهمان‌کُشِ روزش تاریک که به جان هم نشناخته، انداخته است: چند تن خواب آلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
پنجره که دعوتم می کند به باران ... لب های پدرم که شاملو می خواند درقاب عکس ... جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!! روبرویم می نشیند تادلتنگم کند باز بغض می شود صدایش تا هواییم کند باز اما من به دور از تمام ناعدالتی هایش به پنجره ی باران خورده به پدر اخم آلوده قاب عکس به دلتنگی های کسالت بار غروب به حجم روبه فزون تنهایی دلگیر نمی مانم! من دورتر از تمام دورهایم جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!! به حس گرم هم آغوشی میان سروده های باد... به رقص ناموزون طبیعت روی برگ های سال... بگذار جمعه به مهر دعوت شود! بگذار تا نارنجی بپوشد فرزند چموش هفته! بگذار تا مهمان دلخوشی های کمرنگم باشد! فعلا دلتنگی باشد برای بعد.. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در گودال های چهره دوات بریز پرنده ای بیاور با پرهای سفید و چشمانی سرخ کلمات شکسته از شیار پرها به نشت پوست برسند تا انتشار تو روزنی باشد رو به تاریکی برایم بهشت بساز از ستون هایی با چشم انداز قفس و ارزنی با عطر دستانت . اندوه بیاور که شاه راه نفسهایم را بیتو ته تا از عبور تو بازدم شود و یا معجزه تا بدانم چه روز یا چه شب رهسپارم. تا بزمی به افتخار کرم های شب تاب و رقصی به افتخار گل های ناشناخته به خانه ی غرق در اندوه خود هدیه بدهم ▫️ "م_ب_آهو" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
‌ گوش دل می شنود آنچه که در دل باشد عشق را زمزمه کافی ست، به آواز مگو آتشی در دلم انداخته چشمت که مپرس پیش من حرفی از آن خانه برانداز مگو روی زیبای تو کافی ست به شیدایی من رحم کن با دلم و اینهمه با ناز مگو من گرفتار غم عشق و تو درگیر سفر به اسیر قفس از لذت پرواز مگو این جهان چشم دریده ست، تو هم رازت را پیش این پیرزن پشت هم انداز مگو بگذر از آنچه که مویت به سر آورد مرا شرح آن قصه دراز است، به ایجاز مگو ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
می‌نوشَمَت که تشنگی‌ام بیشتر شود آب از تماس با عَطَشم شعله‌ور شود آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم تا آسمانِ کر شده هم با خبر شود آن‌قدرها سکوتِ تو را گوش می‌دهم تا گوشم از شنیدنِ بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست « عِشقَت نَه سَرسَری‌ست که از سَر به‌دَر شود » ! آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است شورِ خطر کجاست که رَنجم به‌سَر شود؟ مَرهم به زخمِ بسته که راهی نمی‌بَرد کاشا که عشق مختصری نیشتر شود ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh