من
دختری نیستم با گوشواره های مروارید.
به گوشواره هایم خیره نشوید.
به گوش هایم نگاه کنید
به صدایی که قرن هاست در آن می پیچد.
دختری نیستم با لبخندی معمایی،
بر دیوار موزه تان.
میخکوبم نکنید،
زبان بسته و خاموش.
به تماشای لبخندم نیایید.
اگر می آیید پس کلماتم را بشنوید.
گمان نکنید که جمجمه ام،
کاسه ای خالی است.
من این کاسه سر را از شوربای شما پر نمی کنم.
ذهنم، بشقاب باورهای شما نیست
و تنم تخته بندِ تصورتان.
من می اندیشم.
من انتخاب می کنم.
من می سازم.
من می آفرینم.
من، من، من …زن
این زن که منم
در قاب های کوچک شما
نمی گنجد…
✍️ #عرفان_نظرآهاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #برنامه_صدای_شاعران (برنامۀ شمارۀ 267)
✍️ شعر و صدا #مهدی_اخوان_ثالث
▫️ اجرای شعر زیبای #پاییز
▫️ از دفتر شعر #زمستان
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناكش
باغ بیبرگی، روز و شب تنهاست،
با سكوت پاك غمناكش.
ساز او باران، سرودش باد
جامهاش شولای عریانیست
ور جز اینش جامهای باید،
بافته بس شعلة زر، تار پودش باد
گو بروید یا نروید
هر چه در هر جا كه خواهد یا نمیخواهد،
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمیتابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمیروید؛
باغ بیبرگی كه میگوید كه زیبا نیست؟
داستان از میوههای سر به گردونسایِ
اینك خفته در تابوت پست خاك میگوید
باغ بیبرگی
خندهاش خونی است اشكآمیز
جاودان بر اسبِ یالافشانِ زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.
✍️ #مهدی_اخوان_ثالث
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #چهار_فصل_عمر
✍️ شاعر و صداخوانی #اعظم_شمس
🎶 موسیقی متن #موریس_جوزف
📀 تنظیم #فائزه_صادقی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Aza'm ShamsAza'm Shams _ Char Fasle Omr.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
🔹 نام اثر #چهار_فصل_عمر
✍️ شاعر و صداخوانی #اعظم_شمس
🎶 موسیقی متن #موریس_جوزف
📀 تنظیم #فائزه_صادقی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
زن توی خودش مچاله شد، اتاق تاریک بود، از توی پنجره خنکی و سردی میزد روی تن زن، زن بیشتر خودش را جمع کرد، پیراهن مرد را دور خودش کشید، نفس کشید، آرام نشد.
✍️ #ای_لیا
📚 #ازمیان_همینطوری_های_روزانه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
پیر می شوی ، زیبا و دلبر با گیسوان سپید.
یک غروبِ جمعه که دلت گرفته، برای نوه ات داستان دیوانگی های مرا تعریف می کنی، نوه ات باور نخواهد کرد و فکر می کند تو فقط داری برایش قصه تعریف می کنی. دلت می شکند، به من فکر می کنی، صورتم یادت نمی آید، حرفهایم، صدایم. فقط به یاد می اوری که روزی، جایی مردی را نخواستی که دنیا را بی تو نمی خواست...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
زردها بیخود قرمز نشدهاند
قرمزی رنگ نینداخته است
بیخودی بر دیوار!
صبح پیدا شده از آنطرف کوه «ازاکو» امّا
«وازِنا» پیدا نیست!
گرَتهٔ روشنی مردهٔ برفی -همه کارش آشوب-
بر سرِ شیشهٔ هر پنجره بگرفته قرار.
«وازِنا» پیدا نیست!
من دلم سخت گرفته است از این
میهمانخانهٔ مهمانکُشِ روزش تاریک
که به جان هم نشناخته، انداخته است:
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار!
✍️ #نیمایوشیج
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
پنجره که دعوتم می کند
به باران ...
لب های پدرم که شاملو می خواند
درقاب عکس ...
جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!!
روبرویم می نشیند تادلتنگم کند باز
بغض می شود صدایش تا هواییم کند باز
اما
من به دور از تمام ناعدالتی هایش
به پنجره ی باران خورده
به پدر اخم آلوده قاب عکس
به دلتنگی های کسالت بار غروب
به حجم روبه فزون تنهایی
دلگیر نمی مانم!
من دورتر از تمام دورهایم
جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!!
به حس گرم هم آغوشی میان سروده های باد...
به رقص ناموزون طبیعت روی برگ های سال...
بگذار جمعه به مهر دعوت شود!
بگذار تا نارنجی بپوشد فرزند چموش هفته!
بگذار تا مهمان دلخوشی های کمرنگم باشد!
فعلا
دلتنگی
باشد برای بعد..
✍️ #آرزویزدانی_ر_ه_ا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در گودال های چهره
دوات بریز
پرنده ای بیاور
با پرهای سفید و چشمانی سرخ
کلمات شکسته
از شیار پرها به نشت پوست برسند
تا انتشار تو
روزنی باشد رو به تاریکی
برایم بهشت بساز
از ستون هایی با چشم انداز قفس
و ارزنی با عطر دستانت .
اندوه بیاور
که شاه راه نفسهایم را بیتو ته
تا از عبور تو بازدم شود
و یا معجزه
تا بدانم چه روز
یا چه شب
رهسپارم.
تا بزمی به افتخار کرم های شب تاب
و رقصی به افتخار گل های ناشناخته
به خانه ی غرق در اندوه خود هدیه بدهم
▫️ "م_ب_آهو"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گوش دل می شنود آنچه که در دل باشد
عشق را زمزمه کافی ست، به آواز مگو
آتشی در دلم انداخته چشمت که مپرس
پیش من حرفی از آن خانه برانداز مگو
روی زیبای تو کافی ست به شیدایی من
رحم کن با دلم و اینهمه با ناز مگو
من گرفتار غم عشق و تو درگیر سفر
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو
این جهان چشم دریده ست، تو هم رازت را
پیش این پیرزن پشت هم انداز مگو
بگذر از آنچه که مویت به سر آورد مرا
شرح آن قصه دراز است، به ایجاز مگو
✍️ #علیرضا_بدیع
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مینوشَمَت که تشنگیام بیشتر شود
آب از تماس با عَطَشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمانِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوتِ تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدنِ بسیار کر شود
تو در منی و
شعرم اگر «حافظانه» نیست
« عِشقَت نَه سَرسَریست
که از سَر بهدَر شود » !
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شورِ خطر کجاست
که رَنجم بهسَر شود؟
مَرهم به زخمِ بسته که راهی نمیبَرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود ...
✍️ #محمدعلی_بهمنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh