پنجره که دعوتم می کند
به باران ...
لب های پدرم که شاملو می خواند
درقاب عکس ...
جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!!
روبرویم می نشیند تادلتنگم کند باز
بغض می شود صدایش تا هواییم کند باز
اما
من به دور از تمام ناعدالتی هایش
به پنجره ی باران خورده
به پدر اخم آلوده قاب عکس
به دلتنگی های کسالت بار غروب
به حجم روبه فزون تنهایی
دلگیر نمی مانم!
من دورتر از تمام دورهایم
جمعه را دعوت می کنم به صرف چای!!
به حس گرم هم آغوشی میان سروده های باد...
به رقص ناموزون طبیعت روی برگ های سال...
بگذار جمعه به مهر دعوت شود!
بگذار تا نارنجی بپوشد فرزند چموش هفته!
بگذار تا مهمان دلخوشی های کمرنگم باشد!
فعلا
دلتنگی
باشد برای بعد..
✍️ #آرزویزدانی_ر_ه_ا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در گودال های چهره
دوات بریز
پرنده ای بیاور
با پرهای سفید و چشمانی سرخ
کلمات شکسته
از شیار پرها به نشت پوست برسند
تا انتشار تو
روزنی باشد رو به تاریکی
برایم بهشت بساز
از ستون هایی با چشم انداز قفس
و ارزنی با عطر دستانت .
اندوه بیاور
که شاه راه نفسهایم را بیتو ته
تا از عبور تو بازدم شود
و یا معجزه
تا بدانم چه روز
یا چه شب
رهسپارم.
تا بزمی به افتخار کرم های شب تاب
و رقصی به افتخار گل های ناشناخته
به خانه ی غرق در اندوه خود هدیه بدهم
▫️ "م_ب_آهو"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گوش دل می شنود آنچه که در دل باشد
عشق را زمزمه کافی ست، به آواز مگو
آتشی در دلم انداخته چشمت که مپرس
پیش من حرفی از آن خانه برانداز مگو
روی زیبای تو کافی ست به شیدایی من
رحم کن با دلم و اینهمه با ناز مگو
من گرفتار غم عشق و تو درگیر سفر
به اسیر قفس از لذت پرواز مگو
این جهان چشم دریده ست، تو هم رازت را
پیش این پیرزن پشت هم انداز مگو
بگذر از آنچه که مویت به سر آورد مرا
شرح آن قصه دراز است، به ایجاز مگو
✍️ #علیرضا_بدیع
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
مینوشَمَت که تشنگیام بیشتر شود
آب از تماس با عَطَشم شعلهور شود
آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم
تا آسمانِ کر شده هم با خبر شود
آنقدرها سکوتِ تو را گوش میدهم
تا گوشم از شنیدنِ بسیار کر شود
تو در منی و
شعرم اگر «حافظانه» نیست
« عِشقَت نَه سَرسَریست
که از سَر بهدَر شود » !
آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست
شورِ خطر کجاست
که رَنجم بهسَر شود؟
مَرهم به زخمِ بسته که راهی نمیبَرد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود ...
✍️ #محمدعلی_بهمنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
اشتباه در یک رابطه
آنجایی رخ می دهد
که می خواهیم کمبودهای مان را
با هوس های یک شبه جبران کنیم...
به زور می چسبیم به آدم هایی که
از آنِ ما نیستند
و از آنِ شان نیستیم...
روزی از همین روزهاست که
آدمِ اصل کاری مان را از دست می دهیم...
همان کسی را که
فکرهای مان به هم نزدیک بود
و خواسته های مان به هم شبیه...
بیش تر وقت ها هم
هر دو همزمان به یک چیز فکر می کردیم...
و اگر یکی از ما حرفی می زد،
آن یکی می گفت:
_ دقیقا من هم همین را می خواستم بگویم!
و ما اغلب از این آدم های اصل کاری
عبور می کنیم...
درست مثل خیلی چیزهای اصلِ کاری دیگر...
این اتفاق یعنی
نقطه ی پایانِ تشکیل یک رابطه ی درست....
یعنی همان نقطه ی
گم کردنِ آدمِ اصلِ کاری زندگی...
✍️ #شیما_سبحانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
تو بالنده تر از سپهر بلندی
تو مهری
تو ماهی
تو بارنده ابری به هر باغ بی بر
تو خوبی تو پاکی تو چون ژاله صبحگاهی بهاری
تو برگی تو باری
قرار دل بی قراری
تو ریزنده بر شط شوری و شوقی
تو چون آبشاری
تو سرچشمه نور مهر پگاهی
نسیم خوش صبحگاهی
تونوری
تو شعری
تو شوری
تو ژرفای دریای وجد و سروری
تو روحی
توجانی
تو یادآور پاکی کودکانی
تو بوی خوش بوستانی
تو شوق نویدی
تو گلهای سرخ و سپیدی
تو مهتاب رویایی تابناکی
تو خورشید خاکی
تو موجی
نسیمی
نسیمی که از توست امواج دریا
توموجی
که سرپنجه های نسیمش نوازد
تووجدی
تو شوری
تو حالی
تو شعر خوش حافظی
لایزالی
تو گلهای باغی
تو مدهوش و مستی
توهستی
تو ای آن که روزی ندانم کجا خواهمت یافت
تو ای مایه شوق
شادی من
تو ای گوهر پاک آزادی من
✍️ #حميد_مصدق
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفتم:تو از من چه میدانی که میگویی میشناسمت؟
گفت:میدانم شعر،سیگار،سکوت، موسیقی و کتاب را دوست داری
پریشانی صدایت باعث گیجی باد است
و چای خستگیاش را روی زانوی تو در میکند
با صندلیهای خالی کافهها یواشکی قرار میگذاری!
درختها را در آغوش میگیری
گلها را میبوسی
و برای دلتنگی کفشدوزکها ساعتها اشک میریزی!
باران رفیق دوران کودکی توست
و با برف،آفتاب،مهتاب،ابر و رازقی همسایه بودهای
در جیبهایت هیچ نداری
جز چند کلمه که این روزها یک نصفه نان هم بابتش خرجت نمیکنند
پدر تمام کودکانی و مادر تمام باغچهها
میدانم پشت این دیوارهای بیپنجرهی جذاب
هیچ چیزی برای پنهان کردن نداری!
پس دکمههای بالای پیراهنت را نمیبندی تا دلت نفس بکشد
و آستینهایت را تا میزنی تا گنجشکها لانهیشان را گم نکنند
گفت:میدانم نباید زیاد نزدیکت شد،نباید زیاد پرسید
نباید زیاد خواست
که اگر خدا بخواهد اما تو نخواهی مثل شعری نانوشته است دنیا،
بیمعنی،مبهم!
باید گذاشت خودت بخواهی!
میدانم وقتی چیزی حالت را خوب کند مثل کودکان ذوق میکنی و سر میروی از خودت،
گفت:میدانم شبها میمیری و صبحها از اولین مادری که دستت به او میرسد زاده میشوی!
یک روز از سعدی،یک روز از شاملو،یک روز از بیژن الهی و روز دیگر از فروغ شاید!
گفت:اینها برای هیچی کافی نیست اما
تا حدی که بگذاری حوالیات باشم هم کفایت نمیکند؟
عشق نه! دوستم هم نداشته باش اما بگذار باشم
گفتم:باشی که چه بکنی دیگر؟چه بفهمی؟
بودن دیگر چه سودی دارد برایت؟
چه برای فهمیدن مانده اصلا که ندانی؟
گفت:بگذار بدانم هیچ نمیدانم!همین!
گفتم:سیگار داری؟
خندید
پاییز شد!
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
نقاشی کن بر ناخنهای دست من
درختی بر این ناخن
باران روی ناخن دیگر
روی این آفتاب و
آفتابگردانها در کف دست من
یک ناخن برای غروب
ناخنی برای نیمرخ دختری که نیمرخش یادم نیست
کوچهای از بازوان من میگذرد
با طرح پنجرهای بر انگشتم
حالا دستهایم را بردار
و بپیچ دور تنت
و بگذار ناخنهایم
نوک انگشتهایم
آهسته بگذرد از روی پوست تو
میبینی ؟
رنگها را میبینی..؟
✍️ #بیژن_نجدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خاتون پرشکوه غزلها و قصه ها !
خیلی خوش آمدی،تو کجا شعر من کجا؟
از آسمان بخاطر ما آمدی فرود ؟
منت گذاشتی ملکا! بر زمین ما
به به چه حس و حال خوشی در نگاه توست
به به چقدر با خودت آورده ای صفا
معشوقه ای تمام عیاری عزیز دل!
زیبا و باوقاری و معصوم و بی ریا
دستش درست آنکه تو را خلق کرده است
اینگونه خوش تراش و دل انگیز و دلربا
حق میدهم که حظ کند از آفریدنت
الحق که دارد این تن و این چهره مرحبا
باور نمی کنم شده ای میهمان من
یعنی که مستجاب شده آن همه دعا؟
با هم نشسته ایم سر قبر شاملو
پیچیده عطر خوب تنت هم در این فضا
دست تو را گرفته ام و فکر میکنم
من احمد تو ام ، تو برای من آیدا
دست تو را گرفته ام و فکر میکنم
افتاده است گنج طلا دست یک گدا
آهسته حرف می زنی و مست میشوم
لامذهب این شراب دوساله ست یا صدا؟
از فرط شوق ، بند دلم پاره میشود
با اسم کوچکم که صدا می زنی مرا
بی تاب میوه چیدنم از شاخه های تو
اما کشیده دور تو دیواره ای ، حیا
میترسم آخرش به جنون منتهی شود
این آتشی که در دل من میکنی به پا
باور کن از شروع جهان عاشق توام
ای پیش از آفرینش من با من آشنا!
درمن فرشته ایست که من حدس میزنم
با عشق تو سرشته گلم را از ابتدا
از روزگار کودکی ام می شناسمت
در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را
با نامهای مختلفی خوانده بودمت
فرخ لقا و لیلی و شیرین و..هکذا
با اینکه دست حکمت ناعادلانه اش
دست تو را گذاشته از دست من جدا..
ممنونم از خدا که تو را آفریده است
روزی هزار مرتبه ممنونم از خدا
میخواستم غزل بنویسم، قصیده شد
جانم فدای قد بلندت نگو چرا
بانو بدون هیچ تعارف، به لطف توست
شورآفرین اگر شده اشعار مرتضی
✍️ #مرتضی_خدمتی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
عاشق زنی که عاشقت هست بودن،
سخت نیست
کافیست حواست پرت نشود از دوست داشتنش
کافیست جواب احساسش را با منطقت ندهی
کافیست یک وقتهایی با دلش راه بیایی
و وقتهای دیگر
راههای نیامده را
با آغوش
با بوسه
جبران کنی
یک زن همین که احساس کند دوستش داری و به فکرش هستی و بخاطر دلش حاضری قیدِ بعضی چیزها را بزنی یا بعضی کارها را بکنی،
خوشبختترین میشود
زنها توقعِ زیادی از زندگی ندارند
امنشان که کنی،
دلشان گرمِ زندگی میشود...
✍️ #مانگ_میرزایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
DeuterDeuter _ Buddha Nature.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
🔹 #موسیقی
🔸 #آرامبخش
▫️ برای #مراقبه
موزیک ها میتوانند به ما در مراقبه ی خوب داشتن کمک کنند، حتی در تخلیه ی ذهنی ما هم بسیار کمک کننده اند. اما این را به یاد داشته باشید، هیچ وقت سعی نکنید برای مراقبه ی خود به موزیک وابسته بشید. بهترین و شیرین ترین مراقبه ها همیشه در سکوت اتفاق می افتند..
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
طول میکشد تا بفهمیم يک دوست داشتنِ متعادل برای رابطه كافیست.
زيادیاش خوب نيست. آدم را گول میزند.
زیادیاش آدم را متوقع میکند. از شخص مقابل بتی میسازیم بدون ایراد و هربار که اشتباهی ببینیم، بیشتر از حالت عادی میشکنیم چون عشق یک مفهوم کامل و ایدهآل است و ما بهصورت ناخودآگاه همان توقع را از رابطه داریم.
و بعد از بارها شکست، میفهمیم دوست داشتنهای زيادی میتوانند نوعی توطئه باشند که ما را در بیدفاع ترین حالت ممکن گیر میاندازند.
طول میکشد تا بفهمیم يک دوست داشتن متعادل كه از جنس وفاداری و احترام باشد، برای عمری زندگی كافیست.
✍️ #شیما_سبحانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh