دلم برای تو تنگ است.
دلم برای تو که نمیدانم این روزها کجایی،
چه میکنی،
تنگ است.
دلم این مسافر هرروزۀ سرزمین دور،
برای تو تنگ است.
چیزی به روی خودم نمیآورم، و مثل یک زن معمولی، یک عابر معمولی،
یک شهروند معمولی، از کنار دیگران میگذرم، دربرابر هرچه میپرسند سکوت میکنم،
و از اینکه هیچکس نمیداند چه بازیگرِ ماهری شدهام،
غصهام میگیرد....
✍️ #لیلا_کردبچه
❤️ #مخاطب_خاص
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
و شاید زیباترین خاطرات عاشقانه
همانی ست که هیچ گاه تجربه اش نکردی
همانی ست که هیچ وقت به آن نرسیدی
با من از وصال نگو
قانون طبیعت این است
که هر چه بیشتر برسی میگَندی
که آنچه بیشتر برسد میگَندد...
✍️ #علی_سلطانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
همان طورى كه مغروران چگونه دل سپردن را
نمىفهمند ماهىها درون آب مردن را
تو مىترسانى ام از درد عشق اما نميدانى
كه من آموختم از كثرت غمها شمردن را
ميان اين همه اشعار غمگين بر سر آنم
بياموزم به انسانها اصول غصه خوردن را
بگیر از من تمام آنچه دارم را که چیزی نیست
خدا از من نگیرد فرصت از یاد بردن را
تو هرگز لذت محتاج بودن را نمیفهمی
همان طوری که مغروران چگونه دل سپردن را…
✍️ #سید_تقی_سیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
شما زن ها را نمى شناسيد
زن ها از همه چيز مى ترسند
از تنهايى...
از دلتنگى...
از ديروز...
از فردا...
از زشت شدن...
از ديده نشدن...
از جايگزين شدن...
از تكرارى شدن...
از پير شدن...
از دوست داشته نشدن...
و شما براى رفع اين ترس ها
نه نياز به پول داريد
نه موقعيت و نه قدرت
نه زيبايى و نه زبان بازى
كافيست فقط حريم بازوانتان راست بگويد
كافيست دوست داشتن و ماندن را
بلد باشيد.
✍️ #سیمین_بهبهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
▫️ زیباییِ تو ...
زیباییِ تو
مذهبِ تازه ایست
که پیروانش
عابرینِ همین خیابانِ خسته اند
که هر روز
پیِ یافتن معجزه ای تازه
در قرنِ فراموشیِ خدایانند
زیباییِ تو
مذهبِ تازه ایست در خیابان
که کتابش را
شاعرانی چون من خواهند نوشت
که تفسیر کنند ...
کافیست روزی
دامنِ چاک چاکت را
لبهایت را سرخ کنی
گُل سرِ ارغوانیاَت را
به موهای قهوه ایاَت
به خیابان بزنی
تا ببینی
چگونه پشت خواهند آمد
این پیروانِ خسته از نبردِ خدایانِ مردانه
با دستَت آفتاب را پنهان کنی
بگذاری انگشتانت
با سیاهیِ دل قیرها
ترانه ی شادمانی بنوازند
زیباییِ تو
پیروانِ زیادی دارد
که حاضرند به خاطرِ تو
کودتا کنند
دیکتاتوران را بکُشند
به بانوانشان لبخند بزنند
به کودکانشان عشق بیاموزند
و برای معشوقه هایشان
هر روز گُلِ سرخ بخرند
زیباییِ توست
که جنگ را به حوالیِ خاورمیانه کشانده
اتم را به چشم هایمان
و فقر را
به جیب هایمان
بلند شو
بر نفرینِ خدایان بتاز
رها کن پیراهنت را در باد
و حدودِ امپراطوریِ تازه ات را
به سربازان نشان بده ...
بلند شو
بر خشمِ خدایانِ مَرد بتاز
پاییز را ببوس
تا بتکانند برگ ها...
بلند شو ...
فرمانی زنانه بده !
جهان را
به سرنوشتِ تازه ای دچار کن
از همین خیابان نَه
از فتحِ دست های من شروع کن ...
✍️ #مصطفی_هزاره
▫️ ( شاعر افغان )
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
عشق
صدای آواز عاشق مستی ست
که تلو تلو میخورد
و شعر شمعدانی ها را از بر میخواند!
عشق؛
منظره ای پشت بخار شیشه ی باران خورده است!
عشق؛
همان نفسی ست که عطر گلهای مریم را
میبرد تا عمق وجودت و دل بازگشت ندارد!
عشق...
اصلا عشق تویی،
که زیر چشمی نگاهت میکنم و دلم از آب شدن کوه قند شیرین می شود!
عشق منم؛
که دوست دارم امشب،
بیایم پشت پنجره ی اتاقت بنشینم و مهتاب را توی تختت تماشا کنم!
عشق ماییم که این جملات را
میخوانیم،
لبخند میزنیم و همدیگر را میبوسیم!عشق همین بوسه است.
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Seyed Hesamadin SerajSeyed Hesamadin Seraj _ Hampaye Jelodar(Mix).mp3
زمان:
حجم:
7.5M
🔹 #همپای_جلودار (آلبوم نینوا)
🔸 #سید_حسام_الدین_سراج
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
جانان من برخیز باید بر جبل راند
حکم است باید باره تا دشت عمل راند
باید به مژگان رُفت گرد از طور سیمین
باید به سینه رفت زینجا تا #فلسطین
✍️ #استاد_سبزواری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آب اگر چه بیصداترین ترانه بود
تشنگی بهانه بود
من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم
چشمهای عاشق تو را به یاد داشتم
میوزید عطر سیب
سمت خوابهای ساده و نجیب
من به جست و جوی تو
در هوای عطر موی تو
رفت و آمد کبود گاهوارهها
زیر چتر روشن ستارهها
تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر میکنم
ابر می رسد
✍️ #عبدالجبار_کاکایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
لذتى در بغلم روزِ وداعش بگرفت
كه همه روزه به فكرِ سفر انداخت مرا
✍️ #شفایی_اصفهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سالهاست وقت خداحافظی می گوید «می بینمت»، «خداحافظ» نمی گوید. با گفتن «می بینمت» قول و قرار دیدار بعدی را می گذارد انگار، یک طوری که ته دلت قرص می شود به دوباره دیدنش.
سفر که باشد زنگ می زند و می پرسد: «مراقب خودت که هستی؟!» یک طوری که اگر مواظب خودت هم نباشی عذاب وجدان می گیری و سعی می کنی به مراقبت.
هیچوقت نمی گوید: «دوستت دارم...» تاکید می کند که: «می دانی که دوستت دارم...» یک جوری که از هر دوستت دارمی قشنگ تر است.
بعضی آدم ها حرف نمی زنند، با کلمات بازی می کنند، راحت خرجشان نمی کنند. شعرشان می کنند، دلنشین تر، مهربان تر حتی، مادری می کنند برای کلمات.
مثل مادر همین امروز صبح، با موهای سفید نقره ایش، وقتی مهربان نگاهم کرد و گفت: «تو که اینجا باشی پیر نمی شوم...»
خصلت مادرها همین است گویا، بلدند شعر کنند جملات را...
✍️ #مریم_سمیع_زادگان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ول معطل است تقویم
که خیال می کند هرروز را
دارد می گذارند بر ما
بی آنکه بداند
ما گاهی می مانیم...
در یک تاریخ در یک روز
در یک ساعت
و هرروز مرورِ دوباره می کنیم
حالا می خواهد مرورِ دوباره ی یک نگاه باشد
یا یک حرف
یا حتی یک سلامِ ساده !
ول معطل است تقویم
که نمی داند ما گاهی
در تمامِ روزهایش یک نفر را می بینیم
می خواهیم می بوسیم
و این تکرار
تکراری نشدنی ترین اتفاق است
تقویم برایِ کسی که دل دارد
از آن روزی که دل می سپارد
آغاز و در همان روز
ختم می شود
.
✍️ #عادل_دانتیسم
📚 تو در من خدایی دیگری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh