شما زن ها را نمى شناسيد
زن ها از همه چيز مى ترسند
از تنهايى...
از دلتنگى...
از ديروز...
از فردا...
از زشت شدن...
از ديده نشدن...
از جايگزين شدن...
از تكرارى شدن...
از پير شدن...
از دوست داشته نشدن...
و شما براى رفع اين ترس ها
نه نياز به پول داريد
نه موقعيت و نه قدرت
نه زيبايى و نه زبان بازى
كافيست فقط حريم بازوانتان راست بگويد
كافيست دوست داشتن و ماندن را
بلد باشيد.
✍️ #سیمین_بهبهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
▫️ زیباییِ تو ...
زیباییِ تو
مذهبِ تازه ایست
که پیروانش
عابرینِ همین خیابانِ خسته اند
که هر روز
پیِ یافتن معجزه ای تازه
در قرنِ فراموشیِ خدایانند
زیباییِ تو
مذهبِ تازه ایست در خیابان
که کتابش را
شاعرانی چون من خواهند نوشت
که تفسیر کنند ...
کافیست روزی
دامنِ چاک چاکت را
لبهایت را سرخ کنی
گُل سرِ ارغوانیاَت را
به موهای قهوه ایاَت
به خیابان بزنی
تا ببینی
چگونه پشت خواهند آمد
این پیروانِ خسته از نبردِ خدایانِ مردانه
با دستَت آفتاب را پنهان کنی
بگذاری انگشتانت
با سیاهیِ دل قیرها
ترانه ی شادمانی بنوازند
زیباییِ تو
پیروانِ زیادی دارد
که حاضرند به خاطرِ تو
کودتا کنند
دیکتاتوران را بکُشند
به بانوانشان لبخند بزنند
به کودکانشان عشق بیاموزند
و برای معشوقه هایشان
هر روز گُلِ سرخ بخرند
زیباییِ توست
که جنگ را به حوالیِ خاورمیانه کشانده
اتم را به چشم هایمان
و فقر را
به جیب هایمان
بلند شو
بر نفرینِ خدایان بتاز
رها کن پیراهنت را در باد
و حدودِ امپراطوریِ تازه ات را
به سربازان نشان بده ...
بلند شو
بر خشمِ خدایانِ مَرد بتاز
پاییز را ببوس
تا بتکانند برگ ها...
بلند شو ...
فرمانی زنانه بده !
جهان را
به سرنوشتِ تازه ای دچار کن
از همین خیابان نَه
از فتحِ دست های من شروع کن ...
✍️ #مصطفی_هزاره
▫️ ( شاعر افغان )
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
عشق
صدای آواز عاشق مستی ست
که تلو تلو میخورد
و شعر شمعدانی ها را از بر میخواند!
عشق؛
منظره ای پشت بخار شیشه ی باران خورده است!
عشق؛
همان نفسی ست که عطر گلهای مریم را
میبرد تا عمق وجودت و دل بازگشت ندارد!
عشق...
اصلا عشق تویی،
که زیر چشمی نگاهت میکنم و دلم از آب شدن کوه قند شیرین می شود!
عشق منم؛
که دوست دارم امشب،
بیایم پشت پنجره ی اتاقت بنشینم و مهتاب را توی تختت تماشا کنم!
عشق ماییم که این جملات را
میخوانیم،
لبخند میزنیم و همدیگر را میبوسیم!عشق همین بوسه است.
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Seyed Hesamadin SerajSeyed Hesamadin Seraj _ Hampaye Jelodar(Mix).mp3
زمان:
حجم:
7.5M
🔹 #همپای_جلودار (آلبوم نینوا)
🔸 #سید_حسام_الدین_سراج
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
جانان من برخیز باید بر جبل راند
حکم است باید باره تا دشت عمل راند
باید به مژگان رُفت گرد از طور سیمین
باید به سینه رفت زینجا تا #فلسطین
✍️ #استاد_سبزواری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آب اگر چه بیصداترین ترانه بود
تشنگی بهانه بود
من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم
چشمهای عاشق تو را به یاد داشتم
میوزید عطر سیب
سمت خوابهای ساده و نجیب
من به جست و جوی تو
در هوای عطر موی تو
رفت و آمد کبود گاهوارهها
زیر چتر روشن ستارهها
تا هنوز عاشقم
تا هنوز صبر میکنم
ابر می رسد
✍️ #عبدالجبار_کاکایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
لذتى در بغلم روزِ وداعش بگرفت
كه همه روزه به فكرِ سفر انداخت مرا
✍️ #شفایی_اصفهانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سالهاست وقت خداحافظی می گوید «می بینمت»، «خداحافظ» نمی گوید. با گفتن «می بینمت» قول و قرار دیدار بعدی را می گذارد انگار، یک طوری که ته دلت قرص می شود به دوباره دیدنش.
سفر که باشد زنگ می زند و می پرسد: «مراقب خودت که هستی؟!» یک طوری که اگر مواظب خودت هم نباشی عذاب وجدان می گیری و سعی می کنی به مراقبت.
هیچوقت نمی گوید: «دوستت دارم...» تاکید می کند که: «می دانی که دوستت دارم...» یک جوری که از هر دوستت دارمی قشنگ تر است.
بعضی آدم ها حرف نمی زنند، با کلمات بازی می کنند، راحت خرجشان نمی کنند. شعرشان می کنند، دلنشین تر، مهربان تر حتی، مادری می کنند برای کلمات.
مثل مادر همین امروز صبح، با موهای سفید نقره ایش، وقتی مهربان نگاهم کرد و گفت: «تو که اینجا باشی پیر نمی شوم...»
خصلت مادرها همین است گویا، بلدند شعر کنند جملات را...
✍️ #مریم_سمیع_زادگان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ول معطل است تقویم
که خیال می کند هرروز را
دارد می گذارند بر ما
بی آنکه بداند
ما گاهی می مانیم...
در یک تاریخ در یک روز
در یک ساعت
و هرروز مرورِ دوباره می کنیم
حالا می خواهد مرورِ دوباره ی یک نگاه باشد
یا یک حرف
یا حتی یک سلامِ ساده !
ول معطل است تقویم
که نمی داند ما گاهی
در تمامِ روزهایش یک نفر را می بینیم
می خواهیم می بوسیم
و این تکرار
تکراری نشدنی ترین اتفاق است
تقویم برایِ کسی که دل دارد
از آن روزی که دل می سپارد
آغاز و در همان روز
ختم می شود
.
✍️ #عادل_دانتیسم
📚 تو در من خدایی دیگری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
زنان ؛ دو دسته اند.....
زنانی که عاشق شدن را خوب بلدند ؛
و زنانی که معشوق بودن را....
اگر نمیتوان هر دو را باهم بود ؛
من ترجیح میدهم جزء دسته ی اول باشم! . .
چون میدانم ؛ میتوانم چنان عاشق استواری باشم ؛
که یکروز ؛ به یادم بیفتی!
و همین کافیست...... .
چه شیرین است مدام به خواب و خلوت تو آمدن !
وقتی حتی نتوانی به پلیس شکایت کنی!
✍️ #چیستا_یثربی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفتهام واژهها سکوت کنند
تا تو یک بیت شاهکار شوی
گفتهام شرع و عرف را بُکُشند
که تو قانون روزگار شوی
دادهام سازهای دنیا را
با دو تا تارِ مو دوتار کنند
همهی گوشههای موسیقی
به سکوت تو افتخار کنند
گفتهام شاهزادههای جهان
تشنهی دستبوسیات باشند
همهی دختران ایرانی
ساقدوش عروسیات باشند
گفتهام نقشها به قالیها
حافظ تخت و تاجمان باشند
همهی نخلها و شالیها
شاهد ازدواجمان باشند
آمدم با ترانهای دیگر
کهنهْزخم تو را علاج کنم
آمدم بر تنت مقیم شوم
آمدم با تو ازدواج کنم.....
✍️ #علی_اکبر_یاغی_تبار
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
به چه درد می خورد این شعر
اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟
به چه درد می خورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز
سهیم شوند همگان در آن
به چه درد می خورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوس ها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکن این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را
بگو این شعر به چه درد می خورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند
که سال هاست دیگر رواج ندارند؟
✍️ #بابک_زمانی
📚 #مجموعه_شعر_اعداد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh